سوال های مرتبط

مامان Diyako مامان Diyako ۱۴ ماهگی
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
✅به هیچ وجه دروغ نگویید. پاسخ بچه ها را با دروغ ندهید بلکه صحیح و ساده پاسخ بدهید. مادری می گفت فرزندم از من پرسید که من کجا بودم، از کجا آمدم؟ من هم گفتم تو زیر مانتوی من بودی دکمه اش را باز کردم تو اومدی بیرون! می گفتند حالا هر خانمی که می بینه که شکمش بزرگه می ره مانتوشون رو باز کنه که نی نی داری بذار ببینم! به بچه ها دروغ نگویید. توضیح اضافه هم ندهید.
✅در پاسخ دادن به سؤال های بچه ها آرامش داشته باشید و اگر در آن لحظه آمادگی پاسخ نداشتید، موکول به بعد کنید و از کارشناس کمک بگیرید و یا کتاب بخوانید. اصولاً در پاسخ به سؤال های بچه ها مواظب رفتار عاطفی خودتان باشید.
⬅️یک مورد دیگر از سؤال های مرسوم بچه ها، سؤال در مورد مرگ است به خصوص که اگر از نزدیکان کودک کسی فوت کند برای او کلی سؤال پیش می آید. مثلاً بچه می پرسد که مامان، بابابزرگ کجا رفت؟ مادر با غم فراوان و صورت گریان می گوید که بابابزرگ رفت بهشت! خوب برای بچه این ابهام پیش می آید که این بهشت کجاست که بابابزرگ رفته و مامان این قدر ناراحته و اشک می ریزه! حتماً یه جا دارن بابابزرگ را داغ و درفش می کنند اما مامان میگه جاش خوبه! اگر جاش خوبه پس چرا گریه می کنی؟ می توانیم در حالی که از درون داغون هستیم و ناراحت، اما وقتی کودک از ما می پرسد که بابابزرگ کجاست؟ لحظه ای برای کودک، صورت خودمان را خندان کنیم و با شادی ظاهری بگیم که بابا بزرگ رفت بهشت! در این صورت کودک این درک را پیدا می کند که آهان از خندت معلومه که جای خوبی رفته و به این شکل دیگر ابهامات جدید در ذهن او شکل نمی گیرد.
مامان پناه مامان پناه ۱۰ ماهگی
سلام بر نی نی های عزیزم
بنده نبودم زیرا به عنوان نوه ارشد خانواده در حال خراب کاری بودم و تمامی شیطنت های دنیا را انجام داده و هیچ یک از اعضای خانواده جلودار من نبودن به راستی که من به عنوان یک پرنسس در خانواده مادرم هستم و لذت می برم
همانا بدو ورود متوجه شدم که باید با چه کسی رفیق شوم و به او خنده و لبخند بزنم و بهش بابو بگویم تا امتیازات ویژه بگیرم و بتوانم هرخراب کاری را انجام دهم و دیگران نتوانن کاری کنن
اری رفیق پدربزرگم شدم و با زدن لبخند به او و ریختن طرح رفاقت با او توانستم امتیازات زیادی کسب کنم
ای جان که من چقدر زیرک باهوش هستم
با زدن مخ پدربزرگم هروز می توانم پنهانی از دست مرضیه بستنی بخورم زیراعلی آنقدر ساده است که فکر می کند من عاشقشم شدم‌نمی داند که من درحال اجرا نقش های شیطانی خودم هستم
و او به من انواع اقسام غذاهای لذید خوشمزه را می دهد و من به ریش او می خندم و او فکر می کند من چقدر دوستش دارم 😅😅😂😂
و این روزا خوب سواری میگیرم از اعضا خانواده مرضیه
مادرش که دیگر انقدر دنبال من دویده وزن کم کرده و دیگر توان مقابله با من را ندارد.
اندکی با ارسلان یعنی همان دایی خودم رفیق شدم و او به من میوه های خوشمزه هندوانه می دهد
تنها رقیب من در این خانواده
یک خاله کله فریست با موهایی مثل سیم ظرف شویی
شنیدم که می خواهد دختری به دنیا بیاورد و اسمش را دلوین بگذارد
چه اسم زشتی و او خوراکی های من را می خورد به هوای ویار حاملگیش😒😒😒
نمیدانم مرضیه مثل این که غزل را خیلی دوست دارد
و او شده رقیب عشقی من
ادامه در کامنت