۸ پاسخ

الهی عزیزززززم قشنگم مبارکش باشه

مبارکه، خدا حفظش کنه

چقد خوردنیه خدا حفظش کنه

ایشالله عاقبت بخیر شه 🥹♥️

دختر منم ازین لباس خوشمله داره 😍

ماشاالله عزیزم

خدا حفظش کنه 🫶

آخی ماشاءالله
مبارکش باشه
عمرش طولانی

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۱۰ ماهگی
«کیانِ قشنگم،

امروز که تقویم را نگاه می‌کنم و می‌بینم هشت ماه از آمدنت به زندگی ما گذشته، باورم نمی‌شود چقدر زود این روزها گذشت. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار نگاهت در نگاهم گره خورد و دنیایم رنگ تازه‌ای گرفت.

در این هشت ماه، با تو دوباره زندگی را یاد گرفتم؛ با هر لبخندت جان گرفتم و با هر پیشرفت کوچکت، دلم از غرور و عشق پر شد. هنوز یادم هست چهار ماهه بودی که برای اولین بار غلت زدی و ما با ذوق، انگار بزرگ‌ترین اتفاق دنیا را جشن گرفتیم. سه ماه و بیست روزه که شدی، اولین «دد» را گفتی و دل ما را بردی… و پنج ماهه که شدی، با گفتن «بابا» خانه را پر از شادی کردی.

هفت ماه و چهار روزه، اولین دندون کوچولویت جوانه زد؛ همان لبخندِ بی‌دندانی‌ات هم برایمان دنیا بود، چه برسد به آن مروارید کوچولو. هفت ماه و بیست و پنج روزه چهار دست‌وپا راه افتادی و دیگر هیچ گوشه‌ای از خانه از کنجکاوی‌هایت در امان نبود. و فقط دو روز بعد، هفت ماه و بیست و هفت روزه، با دست‌های کوچکت از وسایل گرفتی و ایستادی… همان لحظه‌ای که فهمیدم پسرم دارد قدم‌به‌قدم بزرگ می‌شود.

کیانِ عزیزم، این هشت ماه فقط گذر زمان نبود؛ تماشای رشد معجزه‌وار تو بود. هشت ماهی که هر ثانیه‌اش برای من خاطره شد، هر خنده‌اش آرامش، و هر صدایش موسیقیِ قلبم.

هشت ماهگی‌ات مبارک نورِ زندگیِ ما.
بزرگ شدنت را می‌بینم و به تو افتخار می‌کنم، اما در دلم همیشه همان نوزادِ کوچکِ اولین روزها می‌مانی. دوستت دارم بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند این عشق را توصیف کنند.» 💙🧿✨
مامان 💕آوینا جانم💕 مامان 💕آوینا جانم💕 ۹ ماهگی
دختر نازنینم، آوینای عزیزم...
دو روز دیگر قرار است برای اولین بار چند ساعت از تو دور باشم. شاید تو هنوز ندانی «سرِ کار رفتن» یعنی چه، اما من از همین حالا دلتنگت شده‌ام.
این ۹ ماه، تمام دنیای من در لبخندها، گریه‌ها، خواب‌ها و نفس‌های تو خلاصه شده بود. هر بار که شیر نمی‌خوردی، انگار تکه‌ای از جانم می‌لرزید. هر بار که لبخند می‌زدی، تمام خستگی دنیا از دلم می‌رفت. برای هر گرم وزنت خوشحال شدم، برای هر دانه روی پوستت نگران شدم، برای هر شب بی‌خوابی‌ات بیدار ماندم و با تمام وجودم یاد گرفتم که عشق، یعنی «مادر بودن».
اگر روزی این نوشته را خواندی، بدان که حتی یک لحظه دوری از تو برای من آسان نبود. من از کنارت نمی‌روم چون دلم می‌خواهد از تو دور باشم؛ می‌روم تا آینده‌ای امن‌تر و قشنگ‌تر برایت بسازم. اما مطمئن باش هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از عشق من به تو کم کند.
شاید از تو دور باشم، اما تمام لحظه‌های روز، فکر و دلم پیش توست. هر صدایی که شبیه خنده‌هایت باشد، هر لحظه‌ای که به یادت بیفتم، دلم برای آغوش کوچکت تنگ می‌شود. بی‌صبرانه دقیقه‌ها را می‌شمارم تا دوباره تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم، صدای خنده‌هایت را بشنوم و دوباره بوی شیرینت تمام خستگی روزم را از بین ببرد.
آوینای من...
اگر روزی شک کردی که چقدر دوستت داشتم، کافی است بدانی قبل از آمدنت زندگی داشتم، اما بعد از آمدنت، تازه معنی زندگی را فهمیدم.
تو فقط دختر من نیستی؛ تو دلیل لبخندها، امیدها، دعاها و قوی ماندن منی.
دوستت دارم... بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام قلبم، مامان 🤍