۱۹ پاسخ

قربونتون برم من🥺
انشالله به حق امام زمان همسرت حالش خوب میشه🥺
من براش نذر میکنم،نذر زعفران برای روز عاشورا،برای کاچی که بین هزاران نفر پخش میشه،تا حالا کسی نبوده که از این نذر جواب نگرفته باشه امام حسین هیچکسو دست خالی برنمیگردونه🥺❤️
همونطور که پارسال برای عماد نذر کردم و حالش خوب شد و نذرم رو امسال ادا کردم
برای همسر عزیزت هم نذر میکنم به زودی حالش خوب بشه و سلامتیش برگرده و من نذرم رو بدم
و اینجا بهت میگم که دیدی روزای سخت میگذره و خدا حواسش بهتون هست❤️
من‌ مطمئنم همسرت حالش خوب میشه و دوباره صدای خنده هاتون تو خونتون میپیچه❤️
از ته دلم از خدا میخوام‌ معجزه شو نشون بده تولد یکسالگی پسرکتون رو کنار هم جشن بگیرین عکس بذاری ما کلی ذوق کنیم😍

ان شاءالله خدا به همسرتون سلامتی و طول عمر بده
هروقت متناتون رو میخونم قلبم درد میگیره
😭😭😭😭

ای خداااا😔


خدایا به این بچه معصوم بی گناه رحم کن و پدرشو بهش برگردون😭😔😔😔😔😔

هر دفع که تاپیک هاتو میبینم اشکم درمیاد
الهی هرچه زودتر خوب بشه همسرت😔🙏

انشااالله خدابه دل پاک فرزندتون همسرتون رویهتون برگردونه 🙏🙏

بمیرممممم😭😭😭😭

انشلا به حق امام‌حسین همسرت شفا پیدا میکنه فردا اول ماه صفر دعا کن انشلا خدا یه گوشه چشمی بهت بکنه

چی بگم اخه🙂💔😞
الهی بمیرم برات😔

لعنت به جنگ😭😭😭😭

کاش مرهمی بودم روی زخمت عزیزم
انشاالله خدا به حق آقا امام حسین لباس عافیت تن همسرتون بکنه
😔😔😔😔

عزیزم هم من هم شوهرم با تمام وجود برای همسرت دعا میکنیم که انشاالله برگرده به زندگی الهی بمیرم برا دل بزرگت😭😭💔

خیلی دلم گرفت عزیزم الهی به حق این ماه عزیز خدا همسرت رو شفا بده و سه نفری تولدش رو جشن بگیرید اشکم داره میاد همینجوری خدا کمکش کنه من برات نذر سیگار میکنم من همیشه هر حاجتی داشتم از این نذر جواب گرفتم ایشالا بهم خبرشو سلامتیش رو بدی نظرمو ادا کنم برات توضیح خواهم داد نذرش چطوره

آخ ک جیگرمو سوزوندی

الهی بمیرم برای جوونی خودش تو و برای این طفل معصوم قلبم درده از این همه رنج و غم😔😭

خدایا😭😭😭😭😭😭😭😭😭قلبم درد گرفت😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

انشاالله خدابه همسرتون سلامتی بده خیلی سخته

الهی بمیرم 😔انشااله کخوش خبر بیای تاپیک بزاری

آخ الهی بگردمتون😭

💔چی بگه ادم از این درد

انشالله ده ماهگیشو عکس سه تایی میگیرین عزیزم

سوال های مرتبط

مامان بچه جون مامان بچه جون ۱ سالگی
مامان ها این تجربه من از غذا خوردن پسرم😊
پسر من هنوز نمیتونه بدون کمک بشینه و تا یک هفته پیش تقریبا من برای غذا خوردنش خیلی تلاش میکردم اینکه چطور بشینه چطور تکیه بده و اینکه هم باید حواسم به نوع نشستنش میبود و هم اینکه چون نمیتونه بشینه باید مراقبش میبودم گاهی هم حریفش نمیشدم و تا قبل از چهاردست و پا رفتنش بهش گاهی خوابیده غذا میدادم (میدونم بسیار کار اشتباهی) و اصلا خوب غذا نخورد و من لذت انچنانی در بچم ندیدم
براش صندلی غذا پرتابل ایرانی چندان هم گرون نبود تهیه کردیم این بچه وعده ای که تو صندلی غذا شروع کرد بسیار براش جذاب بود به چند دلیل ازادی عمل داشت من بهش سخت نگرفتم هم قد ما شده بود و به اطراف سلطه داره و این شد وه الان حدودا ۱هفته هست بچه من تمام وعده های اصلیش را میتونم بگم کامل و خوب و همراه با لذت خورده
و اینجا بود که به دکترم ایمان اوردم بهم گفت به بچه احترام بزار و اداب سفره را نشونش بده تا نتیجش را ببینی و من این نصیحتش را انجام دادم و از این بابت خدا را شاکرم🥰
شاید به دردتون بخوره💗
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
💠 سوالات کودکان درباره مسایل جنسی
بچه ها سؤال های جنسی و مربوط به آن می پرسند، نظیر: من از کجا آمدم؟ شما چی کار می کنید؟ به خصوص امروزه این گونه سؤال های بچه ها زیاد شده است.
✔️در مهدها و مدارس می چرخد، بچه ها چی می بینند و چی می شنوند؟
✔️صحنه های ماهوارها و تلویزیون کنجکاوی بچه ها را زیاد کرده،
✔️ یک دلیل دیگر سؤال های زیاد بچه ها این است که ما از زندگی طبیعی دور شده ایم، بچه های قدیمی این مشکلات را نداشتند الآن هم بچه های روستا این مشکلات را ندارند چون از وقتی خودش را شناخته، اندام های تناسلی و نزدیکی و زایمان و همه چیز حیوانات را دیده و هیچ چیز برایش عجیب و غریب نیست ولی بچه های ما هیچ چیز ندیدند در نتیجه همه چیز برایشان ایجاد ابهام می کند.
🔷بچه ها پر از ابهام هستند ماهم بلد نیستیم که چگونه با سؤال ها و ابهامات بچه ها روبه رو شویم و پاسخ دهید پس روی این مسئله کار کنید و دنبال نسخه نگردید و به دنبال یادگیری و کسب مهارت باشید چون بچه ها سؤال می کنند و اگر شما به آن ها پاسخ ندهید می روند به دنبال جواب در جای دیگر و خطرات ناشی از آن.
✅وقتی کودک از شما سؤال می کند، بهم نریزید و هول نکنید، نظر خودش را بپرسید و ببینید که چه قدر می داند، بعد توضیحی که می خواهید بدهید در حد فهم کودک و ساده و کوتاه باشد.
✅اصلاً برای کودک توضیح اضافه ندهید مثلاً اگر پسری می پرسد که چه فرقی بین جیش من با دخترهاست؟ شروع نکنید که داستان رحم و لقاح و غیره را برای او باز کنید و بعد بچه را با دنیایی از ابهام بیشتر و خطرناک روبه رو کنید، خیلی ساده و در حد فهم کودک صحبت کنید.
ادامه تاپیک بعد
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
‍✨داستان امشب ✨
یسنا مداد رنگی هایش را روی میز گذاشت، دفترش را باز کرد.
یک مامان کانگورو کشید که توی کیسه اش یک کانگوروی کوچولو استراحت می‌کرد. مامان کانگورو داشت برای کانگورو کوچولو کتاب می خواند.
یسنا نقاشی اش را رنگ کرد، دفترش را برداشت و از اتاق بیرون رفت.
مامان داشت کتاب می خواند، یسنا جلو رفت. گفت:« مامان چشمانت را ببند» مامان چشمانش را بست. یسنا نقاشی اش را جلوی صورت مامان گرفت.
مامان محکم او را بوسید گفت:« آفرین خیلی نقاشی قشنگی کشیدی! تو یک هنرمندی!»
یسنا نقاشی را روی مبل گذاشت. ماهان کوچولو را که تازه خوابش برده بود دید. رفت و کنار ماهان دراز کشید. کم کم خوابش برد.
وقتی از خواب بیدار شد ماهان را کنارش ندید، سریع از جایش پرید. یاد نقاشی اش افتاد، اما نقاشی روی مبل نبود! این طرف و آن طرف را نگاه کرد.
صدای خنده ماهان را شنید. ماهان را دید که گوشه ای نشسته و تکه های پاره نقاشی یسنا روی پایش ریخته است.
یسنا اخم کرد ، چشمانش پر از اشک شد. سریع به سمت ماهان دوید.
تکه های نقاشی را از ماهان گرفت، بلند گفت :«چرا نقاشی من را پاره کردی؟»
اما ماهان که حرف زدن بلد نبود! اخم یسنا را که دید بغض کرد.
می خواست گریه کند اما یسنا خیلی ماهان را دوست داشت.
تکه‌های نقاشی را روی میز گذاشت. ماهان را بوسید و گفت:« نازی! نازی!»
بعد هم با چشمان گریان و نقاشی پاره پیش مامان رفت.
مامان لیوان را داخل کابینت گذاشت، دستش را روی موهای یسنا کشید و گفت:« می‌دانم که از این کار ماهان خیلی ناراحت شدی! اما من یک فکری دارم»
مامان اشک های یسنا را پاک کرد، با هم به اتاق رفتند گفت:« ببین دخترم تو الان یک جورچین داری یک جورچین کانگورویی! جورچینت را بچین! »
یسنا خندید و جورچین کانگرویی اش را چید.😍
مامان 💕آوینا جانم💕 مامان 💕آوینا جانم💕 ۹ ماهگی
دختر نازنینم، آوینای عزیزم...
دو روز دیگر قرار است برای اولین بار چند ساعت از تو دور باشم. شاید تو هنوز ندانی «سرِ کار رفتن» یعنی چه، اما من از همین حالا دلتنگت شده‌ام.
این ۹ ماه، تمام دنیای من در لبخندها، گریه‌ها، خواب‌ها و نفس‌های تو خلاصه شده بود. هر بار که شیر نمی‌خوردی، انگار تکه‌ای از جانم می‌لرزید. هر بار که لبخند می‌زدی، تمام خستگی دنیا از دلم می‌رفت. برای هر گرم وزنت خوشحال شدم، برای هر دانه روی پوستت نگران شدم، برای هر شب بی‌خوابی‌ات بیدار ماندم و با تمام وجودم یاد گرفتم که عشق، یعنی «مادر بودن».
اگر روزی این نوشته را خواندی، بدان که حتی یک لحظه دوری از تو برای من آسان نبود. من از کنارت نمی‌روم چون دلم می‌خواهد از تو دور باشم؛ می‌روم تا آینده‌ای امن‌تر و قشنگ‌تر برایت بسازم. اما مطمئن باش هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از عشق من به تو کم کند.
شاید از تو دور باشم، اما تمام لحظه‌های روز، فکر و دلم پیش توست. هر صدایی که شبیه خنده‌هایت باشد، هر لحظه‌ای که به یادت بیفتم، دلم برای آغوش کوچکت تنگ می‌شود. بی‌صبرانه دقیقه‌ها را می‌شمارم تا دوباره تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم، صدای خنده‌هایت را بشنوم و دوباره بوی شیرینت تمام خستگی روزم را از بین ببرد.
آوینای من...
اگر روزی شک کردی که چقدر دوستت داشتم، کافی است بدانی قبل از آمدنت زندگی داشتم، اما بعد از آمدنت، تازه معنی زندگی را فهمیدم.
تو فقط دختر من نیستی؛ تو دلیل لبخندها، امیدها، دعاها و قوی ماندن منی.
دوستت دارم... بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام قلبم، مامان 🤍