۱۰ پاسخ

من چی بگم ک از روز اول ۱ ماه بیمارستان بودم دس تنها تا الانشون 🥲

خانوماازمامان گندم وگیسوچخبر؟ بچه هاش ترخیص شدن؟

بچه های من خداروشکر کولیکی هم نبودن ولی همین ۲ساعت بیدارشدن و شیر دادن و تعویض پوشک خیلی سخت بودتا ۳ماه بعد که دیگه شیر شب شون کم شد بهتر شد۶ماه به بعد دیگه انگار عادت میکنی باز بهتر میشه

من یادمه اونوقتا میگفتم زودتر بزرگ شن راحت شم الان اصلا یادم نمیاد اذیتاشون چی بود که دوس داشتم زودتر زمان بگذره نگران نباش مثل برق و باد میگذره فقط روحیتو مثبت نگه دار و حتما حداقل مادرت همیشه پیشت باشه چون من یه ساعتم تنهایی از پسشون برنمیام

قدمشون پر خیر باشه، خدا به مامانت سلامتی بده کنارت بمونه، منم تا چند ماه دیگه از تجربه شما استفاده باید بکنم

سلام قدم نو رسیده مبارک عزیزم ......از سختیش نگم برات تا ساعت ۲ یا ۳ بعد ظهر اصلا وقت صبحونه هم نداشتیم ب خدا بعد ی سال ی کم بهتر شدن الان خدارو شکر بهترن ی آره یا ن میفهمن کم کم انشاالله بزرگ میشن این روزا هم یادت میره

خداقوت عزیزم منم یه قولم تو ان آی سیو بود یکیش بخش نوزاد بود و از همه بدتر این بود که دکتر گفته بود کمکی نباید بیاری ینی نگم برات تا ۹روز چی کشیدم طبقاتشون فرق داشت آسانسور هم غیر فعال نگم که بیمارستان خصوصی هم بود بجنورد بودم واقعا خسته نباشی عزیزم فقط حواست به زردی بچها باشه قشنگم بعدش عادت میکنی ولی خستگیت زیاد سعی کن باشوهرت زیاد صحبت کنی من همش سر شوهرم غر میزدم از خستگی 😅

اره خیلی سخته ولی خوشیاشونم زیاده ایشالله از آب وگل دربیان کلی لذت میبری

خدا قوت مامان جان..خسته نباشی عزیزم ..قدم نو رسیده مبارک..سرباز آقا امام زمان بشن ان شاءالله
خدا کمک می‌کنه نگران نباش
اولش سخت تره برات یکم چون موقعیت جدیده...یواش یواش عادت میکنی

عزیزم خدا قوت بهت، سه ماه اول بخاطر کولیکاشون خیلی سخت میگذره،، یه کمکی هم بگیر کنار مادرت، که تو‌کمتر اذیت بشی

سوال های مرتبط