میدونی واقعا خیلیییی ثواب داره کسی ب زن زائو کمک کنه خیلیییی خدااجرش میده و بالعکس کسی ک دلشو بشکنه...
حالا مادرشوهرت بوده دیگ اسمش روشه غصه نخور مهم همسرته سایش مستدام گلم..
حالا منو ببین ..من تک دخترم فقط دوتا داداش دارم بچه اولم ۱۷ سالگی باردار شدم ۱۸ سالگی به خواست خودمو همسرم یکم طلا فروختم رفتم سزارین مادرم دوقدم راه بود تا بیمارستان اومد با چندش نگاهم کرد و رفت هیچچچچ کمک نداد بعد گفت خب میومدی خونه بابات خودت نیومدی..
سزارین دومم ک اورژانسی شد چون خونریزی داخلی شدیدی داشتم زمین خورده بودم با انقباض شدید منو سزارین کردن بچه اولم بمیرم واسش خوب شد خواهرشوهرم نگهش داشته بود...مادرشوهرم خداوند بهش سلامتی ببخشه خدا از بلا حفظش کنه..اومد روز بیمارستان عین دسته گل بهم رسید مادرم روز دوم ک بیمارستان بودم فهمیده بود من بستریم زایمان کردم..بعد ۱۰ دقیقه هم راه نیس اومد باز با چندششش بهونه میگرفت منو نگاه میکرد گفت ب مادرشوهرم وااای چجور میتونی دست بزنی ب سوند و زیراندازش..واییی چقد دلت خوبه...
بچه جورابش زمین افتاد گفت دیگ دست نزنین بهش کثیفه مادرشوهرم تکوند حسابی انداخت ته ساک وسایل...گفت تو برو خونه من خودم مواظبشم 🥲تا ۳ روزم پیشم موند باز خدا خیرش بده مادرم یه شبم کمک نداد🙃
منم سزارین شدم ولی یادم نمیره که مامانم چجوری هوامو داشت، ۳ ساعت فاصله داریم با مامانم، من بستری شدم ۷ شب بود زنگ زدم گفتم که مامان من بستری شدم الان نیای وایسا صبح بیا، چون گفته بودن طبیعی معلوم نبود کی دنیا بیاد، گفتم مامان تو صبح بیا راهت دوره، زمستون بود ولی با اون حال با هوای برفی مامانم خودشو رسوند شب، چقدر دلگرم شدم وقتی تو راهرو دیدمش، تا دو روز موندم ولی طبیعی نشد مامانم حتی بیارم نرفت استراحت کنه، آخرم که سزارین شدم حتی شیافم مامانم میزاشت، بدون هیچ منت و چندش و فلانی، بچمو تر و خشک کرد تا یه ماه، هیچوقت یادم نمیره، واقعا مدیونم بهش، اصلا یادم نمیره دخترم و بستری کردن بخاطر زردیش فقط منو میزاشتن بمونم، منم گریه میکردم که میخوام برم خونمون و ناراحت بودم از بستری شدن دخترم، با اون حال که اجازه نمیدادن مامانم بمونه ولی مامان من اون چند روز تو نماز خونه بیمارستان موند ک من خیالم راحت باشه، دخترم دستشویی میکرد میومد میشست تو همون بخش نوزادان، ولی مادر شوهرم دست به هیچی نزد و گفت بلد نیستم😂
خدا ازش نگذره عفریته ی بی خاصیت مادر شوهربودنش بجا حداقل محض مسلمانی آبی میداد دستت
بنظرم ی بار گفتی که مادرشوهرت خالته درسته؟
امان از دست مادر شوهرا من سزاین اورژانسی شدم ب ناراحت بود ک چرا ب من از قبل نگفتی ک از شهرستان بیام🤣🤣 ولی زن داداشم خیییییلی مراقبم بود🫶🫶
منم سزارین شدم نه مادر دارم نه خاهر
دقیقا مادرشوهر منم همین بود
با این فرق که رفته بود ب شوهرم گفته بود بعد عمل منو زنداداشم داشتیم مادرشوهرمو فوش میدادیم
انقد پرش کرده بودم شوهرم ازم دور کرده بود
هر کی مهمون میومد خونم بی احترامی میکرد دخالت میکرد هر کی میومد باید اونم میومد
اخر سر بیرونش کردم از خونم
معلوم نیست قلب دارن یا نه،عیب نداره اونم پیری و کوری و بیمارستان داره دیگه
باید همونجا حالشو میگرفتی اجازه نده کسی باهات بد رفتاری کنه از مظلوم بازی خودمونه
روز دیدار بچه هم همشون مسخره کردن گفتن ریز
مادرشوهر من روز زایمانم همزمان که رسید برای ملاقات من حالم بد شده بود اصلا توجهی به من نداشت پسرش که دولا شده بود گل برداره میگفت وای نه بچم اذیت میشه دولا شه هی این جمله رو تکرار میکرد.. میخواست بره شیرخشک بخره هی میگفت وای نه اذیت میشی نرو پسردیگم میره میخره... ازش متنفر شدم
بازم خوبه ک اومده مونده
بهش فکر نکن منم خیلی اذیت شدم از بی شعوریش البته من مامانم بالا سرم بود منو ک جمع میکرد هیچی تخت کناریمم کسیو نداشت اونم کمک میکرد خودمم بهش باج نمیدم ولی بازم زهرم کرد هیچ وقت نمیتونم ببخشمش
عزیزم پ مامان خودت؟
والله من جای تو اعصابم خورد شد😑
خدا ازش نگذره
چقدرمادرشوهربدی داری
چقد مادرشوهر منه قرارع این سری بگم نیان دیگه چون میان اذیتم میکنن
کاش یکی از خانواده خودت کنار میبود
🥲🥲🥲🥲🥲
دیگه بهش فکر نکن
قرار نیست تاوان بیشعوری بقیه رو با روح و روانت پس بدی
ب همسرت و کوچولوت فکر کن🌹
خدا از این مادر شوهرا نگذره
با کمک خدا و وجود دکتر مهربونم و کمک هاس همسرم بهترین و آسون ترین سزارین داشتم پلی وجود اوم زنیکه این خاطره شیرین منو تلخ کرده هربار یادم میاد اشکم درمیاد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.