۷ پاسخ

تلخش کن که زده بشه ازش
از امام زمان کمک بگیر و صلوات هدیه کن بهش

شبا بهش بده

کلا یهویی نگیرش منم دخترم وابسته اس خیلی باید تدریجی کمش کنی بلدی؟

وقتی خوابه شبی دوبار بهش شیر بده تا سه شب

من که شیرخشکی بود با گریه هاش گریه میکردم توچی میکشی

عزیزم ما وقتی بچه رو از شیر میگیریم توی‌روز شیر نمیدیم شب‌که خوابه سینه رو میدیم تا یه هفته ده روزی بعد شیر شبو قطع میکنیم اینطوری یهویی آخه🥺😢

پسرمم اینجوری بود . یک ماهه بهش یاد دادم بدون شیر بخوابه. و نصف شبم گاهی شیر نمیخوره تا صبح. ان شالله شهریور کامل میگیرم

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
امروز سومین روز ترک شیر از سینه س و من که این مدت فکر میکردم شیر ندارم و دلسا فقط از روی عادت پستونک کرده فقط برای خواب عادت داشت با سینه بخوابه اما از دیروز سینه هام از شیر داره منفجر میشه و شدیداً درد دارم 🥲 نمی‌دونم چیکار کنم دیشب تو خواب دادم خورد و سبک شدم ولی باز از امروز تا الان پر شیر شده و درد می‌کنه چیکار کنم دیگه شیر نیاد ؟؛
از یه طرف دلم میسوزه به حالش میگم بدم بخوره حیفه وقتی شیر دارم ، ولی بعد میگم نه همین که شیر خشک میخوره کافیه
تازه امروز دیگه سمتم نیومده و بهونه نگرفته و حتی بدون سینه خودش می‌خوابه حتی بدون اینکه رو پا بزارم خودش خوابش بیاد راحت می‌خوابه یادم میوفته برای خوابش چقدر اذیت میشدم انقد من و مک میزد و من خشک میشدم تا خوابش میبرد میخواستم از دهنش در بیارم دوباره بیدار میشد و گریه و...
ولی الان هم غذاش خوب شده هم خوابش خداروشکر حس میکنم مستقل شدم و هم خودم اعصاب و روانم راحت شده فقط یه چیزی بگید برای درد سینه هام و اینکه چیکار کنم دیگه شیر نیاد
مامان پرنسا💗 مامان پرنسا💗 ۲ سالگی
مامان امیرماهان🌙 مامان امیرماهان🌙 ۲ سالگی
قطع کردن شیر
خواستم تجربه مو باهاتون به اشتراک بذارم
خیلی یهویی تصمیم گرفتم پسرمو از شیر بگیرم چون خیلی شیر میخواست حتی موقع هایی که شکمش کاملا پر و سیر بود
تا دراز میکشیدم یا میشستم سریع میومد میگفت می می اگر نمیدادم گریه و جیغ میزد
یه موقع جایی بودیم واقعا اذیت میشدم
پنجشنبه که باباش سرکار بود تصمیم گرفتم بگیرم بهش زنگ زدم گفتم
چون شب قبلش با اینکه شامشو دادم تا خود صبح همش تو خواب میخورد
نوک سینه مو خیس کردم با دست دورشو نمک مالیدم
گفت می می درآوردم نگاش کرد خورد گفت اه اه بد بد می می بد اوف اوف حالش بدش وقتی خورد (قیافشو ترش کرد)
دیگه ناهار خوردیم به شوهرم گفتم بچه شکمش پره جاش تمیزه برای تو خودت بخوابونش که به من گیر نده شیر خبری نیست
یکی دوساعتی خوابیدم
بیدارشدم گفتم چیشد گفت نیم ساعت پشت و سرشو خاروندم گفت می می اوف شده بهونه نکرد خوابید
بد اون که بیدار شد گفت اوف گفتم آره دیگه بدش اومد هرموقع یادش میوفته میگه شیر میگم بیا بدم تا میخوام لباسو بدم بالا میگه نه بد میکشه پایین
اینم بگم تند تند بهش غذا میدم که اذیت نشه هر دوسه ساعت یبار بهش چیزی میدم
موقع خوابیدن هم صبر میکنم تا خودش بگه بعد تو جاش یه ذره بازی میکنه سر و پشتشو میخارونم میخوابه
هم کیفیت خوابش بهتر شده هم غذا خوردنش فقط تو طول شب یکی دوبار بیدار میشه آب میخواد
خداروشکر این مرحله هم کم کم داره میگذره