امروز خیلی یهویی تصمیم گرفتم سینه رو از پرنسایگیرم چون روز ب روز داشت وابسته تر میشد .چسب برق زدم رو سینم و گفتم جوجو خورده .خیلی ناراحت شد من خودم که نابود شدم از ناراحتی و بغضش.ظهر هرکاری کردم نمیخابید چون عادت داشت زیر سینه بخابه ناچارن چسب هارو کندم ذوق کرد شیر خورد دوباره چسب زدم وقتی بیدار شد گفت ممه گفتم جوجو خورده نگاش کرد گفتم خواب دیدی که ممه خوردی گفت اره دیگه بهش ندادم .هرشب ساعت ۱۱ونیم پرنسا زیر سینه میخایید .ماهم از ۱۱ونیم خاموشی زدیم و الان که ساعت ۱ بالاخره خودش خوابش برد .
خدا کمکم کنه مصمم بمونم روی حرکتم .فقط ظهرا چون هوا روشنه یکم خوابیدنش سخت میشه شبا چون تاریکه ب نظرم راحت تره .خداروشکر اولین شب بدون زیر سینه خوابیدن خوابید بدون بهانه گیری .خدا به منو پرنسا جونم کمک کنه راحت از سینه گرفته بشه بعد بریم سراغ شیرخشک...
شماهم برامون دعا کنید .
فکر نمیکردم انقد سخت باشه ولی انگار یه تیکه از وجودم دیگه نیست ...

تصویر
۲۴ پاسخ

خیلی سخت خیلی‌ بدتر از همش اینکه انگار قلبت دیگ تو بدنت نیس آخ بمیرم برای دخترم خیلی زود گرفتمش

ترک شیرخشک خیلی آسونه .
مپ یهویی تصمیم گرفتم الان ۲۰ روزی میشه پاستوریزه میدمش.

منم خیلی نگران بودم اینقد ک هی ازبقیه میپرسیدم ازدکترش ازاینواونور اصلا اصلافکرش نمیکردم ب این راحتی بشه ازشیربگیرمش خداروشکر بچم اصلا اذیت نشد اصلا بااینک خیلی وابسته بود

عزیزم منم طی یک هفته خیلی راحت دخترم گرفتم بیش ازاندازه وابسته بود، وفقط زیرسینه میخوابید، اولش جچسب زدم ولی ترسید نگران، چون طی روز هفت هشت بارمیخوردروزی دوسه بارش کردم روزاول، روزدوم چسب زدم فقط ظهرموقع خواب دادمش خورد دیگ ندادم وسط خوابم بیدارمیشد، شیرنی دارمیدادم، تاسه روز فقط یکبارظهراولی چون باید دستش به سینه باش تابخواب دیدم ناراحت بی قراررفتم تلخک خریدم روزاول زدم اومدبخوره دیدتلخ دیگ اصلانیمد بخوره ولی میزاشتم بازی کن بخواب روزدوم هم تلخک زدم دوباره امتحان کردم دیگ شبش روش برگردوند اصلا نخورد وفقط تاصبح دوباربلندشد منم اب دادم، شب بعد هم اصلا نخاست ویکباربلندشد فقط اب خورد ن گریه ن بیقراری، امامیزارم بازی کن بخواب چون اینکارنکن ارامش براخواب ندار

خدا کمکت کنه. منم از الان غصم گرفته چجوری بگیرم. سخت ترین کار از شیر گرفتن

یه مدت اذیت میکنن باید تحمل کنی البته اگه تدریجی میگرفتی بهتر بود .تدریجی هم از یک سالگی به بعد باید شروع میکردی
حالا ان شاالله موفق باشی گلم
برای شیر هم بیشتر همه مادره که وابسته شده و اون اذیت میشه من خودم چقدر گریه کردم و حالم بد بود همش دوست داشتم برم سمتش بگم بیا بخور بعد جلو خودمو میگرفتم

اِن شاءالله که آسون بگذره براتون...
کاش چسب نمیزدی و روش تدریجی میرفتی جلو... چون میگن نقطه امن بچه رو نباید آسیب دیده نشون داد....
روش ۴ در ۴ میگن خوبه...
اینطوری که ۴ روز اول ۴ساعت اول بعد بیداری رو حذف میکنی و ۴ روز دوم میکنیش ۸ ساعت و چهار سوم ۱۲ ساعت شیر نمیدیی و ۴ روز چهارم ۱۶ ساعت و آخرم شیر شب رو میگیری
البته دیگه بنظرم اصل راهو رفتی اِن شاءالله و هر طور صلاح میدونی قطعا همون بهتره عزیزم....
خیلی سخته... منم از ۱۸ ماهگی هی خواستم تصمیم بگیرم و از شیر بگیرم ولی دلم نیومده... و البته دکترش هم گفت فعلا نگیر چون ضعیف بود...
ولی خوب بالاخره چاره نیست پروسه ای که باید انجام شه....
دعا کن منم بتونم راحت دخترم رو از شیر بگیرم....

منم سر از شیر گرفتن روشا خیلی اذیت شدم، بیشتر از لحاظ عاطفی چون هردومون وابسته بودیم

موفق باشی عزیزم فردا بگو از تجربیات شیرگرفتن بازم منم میخوام بگیرم

سخت ترین تصمیم دنیا چهار روزه گرفتمش از شیر چون دوسالش شد دیگه به قمری ... کارم شده گریه همش میگم کاش برگردم به دو سه ماه پیش بازم بچم شیر بخوره دلم تنگ میشه😭😭😭

ببین ۳ روز دیگه آنقدر همه چیز خوب میشه هااااا.
من ۵ روزه گرفتم نمیدونی چقدر همه چیز خوب شد که روز اول و دوم سخت میخوابه ولی به حدی راحت میشه و میشی که باورت نمیشه

چرا من بغض نکردم 😶 یک هفته ست گرفتمش از شیر

فاطمه خیلی سخته ولی دیگه نده بهش اصلا اگه اصرار کرد تلخک بخر از عطاری بزن ب سینت ی بار بخوره زبونش بهش دیگههه لب نمیزنه انقد تلخه بمیرم واسه بچم من ۱۵ ماهگی از شیر گرفتمش

سختش نگیر
ظهرا هم خستش کنی خوابش میبره الینا هم همینجوری بود یکم برنامه کودک بزار ببینه کنارش دراز بکش خوابش میبره البته قبلش خسته شده باشه
من دوروز اول برای خواب ظهر تو ماشین خوابوندم

ولی فعلاشیرخشک رو ازش نگیر.تادوسالگی بایدبخوره

وای منم خیلی استرس میگیرم وقتی این تاپیکا رو میبینم پسرمم خیلی وابسته اس

من صبح‌که دخترم بیدار شد حسابی شیرش دادم بعدم صبحونه کامل دادم که سیر باشه بعد ریمل مالیدم خودم رفتم نشونش دادم گفتم عم‌ مامان لولو برده خندید هیچوقتم دنبالش نیومد ولی هفته دوم یکم بهونه گیر شد و الان اوکی شده

منم وقتی بهش فکر میکنم قلبم درد میگیره من پسرم شیر خشکی بود نفهمیدم اصلا چجوری از شیشه گرفتمش ولی دخترم تا صبح شیر میخوره😭نمیدونم چجوری میخوام اینکارو بکنم
شوهرمم میگه چکارش داری بهش بده تا هروقتی که دوس داشت لی من قصد دارم اول اسفند اگه خدا بخواد از شیر بگیرمش خدا خودش به هممون کمک کنه

یه مدت اصلا ظهرا نخوابون
شبا دیگه راحت میخوابه بدون هیچ چیزی.
پسر منکه کلا خواب ظهر رو حذف کرده خودش.
یعنی اگه بخوام میتونم بندازمش توی تاب و بخوابونمش ظهرها
اما خب یک ساعت طول میکشه🫠
منم دیگه بیخیال خواب ظهرش شدم،
شبا هم راحت تر میخوابه

پیشونیش زخمه؟؟

کاش کم کم میگرفتی
یهویی سختشه
از روش چهار در چهار اگه اشتباه نکنم بگیر

درکت میکنم منم امشب ۵مین شبه بدون سینه خوابیده روزام دیگه نمیخوابه چون خوابش نمیبره بدون سینه شبام خیلی خسته میشه مجبوره بخوابه

اره منم هروقت فکرمیکنم بهش بغض میگیره نمیدونم چجوری میخوام ازش بگیرم

خیلی سخته من امروز تازه اومدم امتحان کنم چسب زدم
وای جانان اومد دید انقد گریه کرد هی میگفت بکن بکن اونارو
دیگه طاقت نیاوردم کندم
نمی‌دونم چیکار کنم واقعا

سوال های مرتبط

مامان دل سا🐣 مامان دل سا🐣 ۱ سالگی
امروز سومین روز ترک شیر از سینه س و من که این مدت فکر میکردم شیر ندارم و دلسا فقط از روی عادت پستونک کرده فقط برای خواب عادت داشت با سینه بخوابه اما از دیروز سینه هام از شیر داره منفجر میشه و شدیداً درد دارم 🥲 نمی‌دونم چیکار کنم دیشب تو خواب دادم خورد و سبک شدم ولی باز از امروز تا الان پر شیر شده و درد می‌کنه چیکار کنم دیگه شیر نیاد ؟؛
از یه طرف دلم میسوزه به حالش میگم بدم بخوره حیفه وقتی شیر دارم ، ولی بعد میگم نه همین که شیر خشک میخوره کافیه
تازه امروز دیگه سمتم نیومده و بهونه نگرفته و حتی بدون سینه خودش می‌خوابه حتی بدون اینکه رو پا بزارم خودش خوابش بیاد راحت می‌خوابه یادم میوفته برای خوابش چقدر اذیت میشدم انقد من و مک میزد و من خشک میشدم تا خوابش میبرد میخواستم از دهنش در بیارم دوباره بیدار میشد و گریه و...
ولی الان هم غذاش خوب شده هم خوابش خداروشکر حس میکنم مستقل شدم و هم خودم اعصاب و روانم راحت شده فقط یه چیزی بگید برای درد سینه هام و اینکه چیکار کنم دیگه شیر نیاد
مامان رویسا مامان رویسا ۲ سالگی
دوستان چون تو تاپیک قبلی خیلیا پرسیدن چجوری رویسا جونک از شیر گرفتم اینجا کامل توضیح میدم شاید به دردتون خورد
اولا اینکه رویسا جون خیلی شدید وابسته ی شیر بود جوری که دیگه شب تا صبح باید هفت هشت بار بیدار میشدم تا ممه بخوره این داستان هم کیفیت خواب خودشو خراب کرده بود هم من بی خواب و بد خلق میشدم و واقعا کمر درد و گردن درد اذیتم میکرد
پس تصمیم گرفتم بر خلاف نظر خیلیا که میگن تا دو سالگی باید شیر بخوره شیرشو کلا قطع کنم اولش رو سینه هام چسب زخم زدم و روش با رژ قرمز کردم ولی اصلا اینجوری قانع نشد تازه چسبم داشت میکند دیگه قبل اینکه چسبو کامل باز کنه خودم چسبو دراوردم وقتی حواسش نبود به سینه هام صبر زرد زدم صبر کردم تا دوباره بیاد سمت ممه وقتی اومد خیلی ریلکس برخورد کردم نه گفتم اوفه نه گفتم جیزه خودش اومد تا سینمو گذاشت دهنش تلخیو حس کرد دیگه اصلا نیومد سمت سینم و اینکه ترک شیرش کلا یک روز طول کشید و خیلی راحت تر از چیزی بود که فکر میکردم شبا هم به جای شیر آب یا آب میوه طبیعی میدم بهش میخوره قبلا شبی هفت هشت بار بیدار میشد اما الان دو سه بار بیدار میشه میگه مامان آب آب میخوره میخوابه واقعا راحت شدم
مامان دل سا🐣 مامان دل سا🐣 ۱ سالگی
امروز اولین روز از شیر گرفتن دلساس خدا کمکمون کنه خیلی سخت میگذره از صبح که بیدار شد سینه م و قرمز کردم گفتم اوخ شده باید برم دکتر همش نگاه کرد دید درد دارم دیگه نیومد سمتم بعد هم بردمش برف بازی بعد اومد خونه ناهار خورد وقت خواب خیلی بی قراری کرد همش مشغول کردم بازی و کتاب و چیزایی که دوست داره دادم خورده ولی همش بهونه گرفته و دختر من که ساعت سه می‌خوابید با سینه با مقاومت های زیاد ساعت شش خوابید اونم دیگه آخر گوشی نگاه کرد فیلم هاش و تا چشماش خسته شد خوابید حالا باز بیدار شده باز گریه می می میخواد و هر بار نشون میدم میبینه قرمز بغض می‌کنه خدا کنه کم نیارم خسته شدم دختر من شیر خشکیه و سینه رو کرده پستونک تا نخوره نمی‌خوابه اصلا شیر ندارم فقط ط از روی عادت میخوره
فقط می‌دونم تو این دوران هر کاری دوست دارن باید کنند و بهشون نه نگیم
هرچی دوست دارن بخورند و باهاشون مدارا کنیم و انقد بازی کنند که خسته بشن آخر خودشون خوایشون ببره بدون نیاز به مکیدن
امیدوارم دوروزه فراموش کنه تموم بشه 🥺