۲ پاسخ

به سلامتی عزیزم مبارکه انشالله که نی نی قشنگت همیشه سالم و سلامت باشه 😍شکم منو یه بارم بعد بی حسی ماساژ دادن خیلی درد داشت

ان شاالله که خودتو گل دخترت سالم و سلامت باشین

راجب تجربه ت از سزارین بگو ،سخت بود؟

سوال های مرتبط

مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۱ ماهگی
پارت ۵ سزارین تو بیمارستان آرمان :

خلاصه گفتن بگید همسرم بره باید بره سر کار چون من دو ساعت باید میموندم تو ریکاوری و بعد میرفتم داخل بخش نینی ام ک خیلی گشنش بود همش گریه میکرد ریکاوری بو گذاشته بود رو سرش پرستار اورد زیر سینک گرفت تا شیر خورد البته یک ساعت و نیم شیر خورد تا ساکت شد
تنها حس بد این بود ک پاهام سر بود ولی حسشون میکردم همش سعی میکردم تکون بدم نمیشد مثل فلجا بودم
منو داخل اتاق عمل تا جایی ک میشد خدا خیرش بده دکتر ماساژ رحم داد و تو ریکاوری ام باز پرستارا انجام دادن و درد متوجه نشدم تا ساعت ۹

از بخش چنتا پرستار اومدن منو تحویل بگیرن ک جفت دستاشو گذاش رو شکمم محکم فشار داد دو ثانیه نفسم کامل از درد قط شد ولی بعدش کم کم اوکی شدم و با آسانسور اومدیم بخش زنان تنها قسمت بدش این بود ک من داشتم از گشنگی میمردم و میگفتن تا ساعت ۳بعد از ظهر باید ناشتا بمونی
خلاصه پرستارا اومدن بدنم رو تمیز کردن و زیرم پد پهن کردن و برام پد گذاشتن بخاطر خونریزی و سروم اینا وصل کردن مسکن و انتی بیوتیک و دوتا شیاف باهم برام زدن
نیلماه خانومم ک همش گریه میکرد شیر میخاست انقد منو دوشید ک جفت سینه هام انگار زخم بود دلم ضف رفته بود هنوز ساعت نمیگذشت یهو دیدم ساعت ۲ونیم برام کمپوت گلابی آوردن😅😅😅😅کلی خوشحال شدم و همرو خوردم
مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
پارت چهارم سزارین اختیاری✍️✍️✍️
تو زایشگاه ک رفتم ماما می‌پرسیدن دلیل سزارینت چی منم میموندم ک چی بگم میگفتم جفتم جلو الکی ولی بعد فهمیدن من سفارش شدم دیگ زیاد پیگیر نبودن کارای عملم زودتر داشتن انجام میدن ...آوردن سونت وصل کنن خیلی استرس داشتم ک مامانا گهواره ک میگفتن خیلی درد داره ولی اصلن احساس نکردم سوزش هم نداشتم ...مامانم ازم عکس فیلم می‌گرفت و منو راهی اتاق عمل کردن خیلی مترسیدم دور ورم با ی حس عجیب غریب نگاه میکردم در اتاق عمل ک شدم دیگ گریه هام شدت گرفته بود گریه میکردم همه میامدن چرا گریه می‌کنی الان دیگ مادر میشی ولی من مامانم شوهرم نگاه میکردم گریه میکردم تا اینکه منو بردن تو اتاق عمل من گریه هام شدت گرفته بود ...اتاق عمل با ترس عجیبی نگاه میکردم تا اینکه منو از رو تخت جاب جا کردن رو تخت عمل گذاشتن .دکتر بیهوشی منو گفت بشین پاهاتو دراز کن کمرتو ببینم من ک میدونستم میخان سرگرم کنه آمپول بی حسی بزنه ک زد من معلومم نشد فقط پا چم تکون خورد حالت بپره گرم شد ولی پا راستم بی حس نشد ک دوباره آمپول بی حسی زد دیدم بدنم گرم شد سنگین شد ولی اصلن درد نداشت من احساس نکردم .. پرده جلوم کشید ...نمیدوم تو اتاق عمل دلم ب دکتر بیهوشی گرم شد خیلی مرد خوشبرخودی بود با من فقط حرف میزد دلداری میداد ک دیدم ۵ دقیقه طول نکشید ک بچه ب دنیا آمد انگار خدا برام فرشته نجات فرستاده بود کنارم بود استرس ترس نداشتم عملم خیلی خوب بود اصلن احساس نکردم در طی عمل حال تهوع نگرفتم عملم رب دقیقه طول کشید ....بچه ام نشونم دادم سریع بردن ...تو اتاق ریکاوری ک رفتم یکم لرزم گرفت ک حالت بخاری بالا سرم روشن کردن ک دیدم پرستار با بچه درگیر با خودشون میگفتن ناله می‌کنه سر حال نیس.....
صاحل صاحل قصد بارداری
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 ۳ ماهگی
قرار بود یکم بعد بیان واسه سوند ولی چون طول کشید احساس کردم باید قبلش برم دستشویی به کمک مامانم آروم آروم رفتم دستشویی بعد اینکه کارم تموم شد و با دستمال خودم و خشک کردم دیدم یه ترشح خیلی خیلی زیاد همراه با رگه های خون روی دستمال یهو ترسیدم واقعا چون همچین چیزی تو طول بارداریم ندیده بودم به مامانم گفتم و سریع اومدم از سرویس بیرون تاره اومدم این و به پرستار بگم که بعد احساس کردم بین پاهام داره خیس میشه چشم خورد به زمین دیدم کف بیمارستان پر از آب داره میشه و اینجا بود که فهمیدم کیسه آبم بود که پاره شد پرستار سریع اومد و گفت کیسه ابتم پاره شد بریم سریع سوند و بزنیم دکترت منتظر توی اتاق عمل من ترسیده بودم نکنه میشه آب پاره شده خدایی نکرده بچه چیزیش بشه برای همین موقع سوند زدن انقدر استرس داشتم همش خودم و سفت میکردم از طرفی هم چون خیلی خیس شده بودم و یه سره آب قطع نمیشد سوند گذاشتن براشون سخت شده بود و بهم میگفتن همراهی کن وگرنه به مشکل میخوری موقع عمل خلاصه این بخش سوند برام خیلی بد بود خلاصه گذشت و سوند و وصل کردن و من و سریع بردن اتاق عمل قبل ورودی اتاق عمل راجب دندونم که کامپوزیت بود سوال کردن دارویی که میخورم اینکه اولین بچه و یا نه و از این سوالا من و بردن اتاق عمل برعکس تصورم چیزی نبود که ازش میترسیدم یه اتاق معمولی با چند تا پرسنل اتاق عمل که به ها نحوی میخواستن مشغولت کنن تا نترسی و رسیدم به بخش مهم و ترسناکی که ازش حرف میزدن اسپاینال
بیاین تاپیک بعدی...
مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان کارن مامان کارن ۶ ماهگی
دیگه نوار قلب گرفتن سرم وصل کردن سوند ک وصل کردن اون لحظه دردش قابل تحمل بود ولی بعدش برام عذاب بود درد داشت تکون میخوردم یکم یه جوری میشدم ساعت ۱۱:۷ گفتن آماده شو بریم اتاق عمل اون لحظه فقط به همسرم زنگ زدن ک بیاد قبل اتاق عمل منو ببینه منو که بردن تموم تنم سرد شده بود استرسم بیشتر شده بود داخل اتاق عمل تموم تلاش میکردن ک جو عوض کنن منو حرف گرفتن فقط گفتن شونه هات شل باشه به چندثانیه نکشید تو پام انگار وزنه گذشتن گفتن دراز بکش من نمیدونستم شده بودم سنگ فقط چشمام باز بود جلو پرده کشیدن دکترم با من حرف می‌زد شکم داشتن برش میزدن یه حسی داری درد اینا نیس ک بگی من همه چیو میفهمم ۱۰ دقیقه نشد بچم دنیا اومد بهم نشونش دادن دیگه بردنش مستقیم تو دستگاه تا چند روز بچم تو دستگاه بوده منو فکر کنم ۱۲ یا ۱۲ نیم بود آوردن اتاق ریکاوری آنقدر سردم بود میلرزیدم بهم گرمایش وصل کردن ماساژ رحمی ک دادن اون دوباری ک تو بیهوشی بودم دردش زیاد حس نکردم بخاطر اینکه اون روز تخت جا نداشتن زیاد چون اون ترخیص های ک باید میرفتن اتاق تمیز میکردن تا بعدی بیاد طول می‌کشید من ساعت ۱۱ رفتم اتاق عمل قرار بود تا ۱۲ نیم بیام تو بخش چون جا نبود منو ساعت ۴ اوردن تو فقط من نبودم اون روزا ۱۵ تا سزا بودم همینجور بود خانوادم نگران شده بودن ترسیدن با اونا ک بحث کردن منو فرستادن تو بخش وگرنه باز معلوم نبود کی میاوردن بیرون
مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۱ ماهگی
پارت پنجم تجربه سزارین
انگار بی حسیم داشت می‌رفت کم کم داشتم درد حس میکردم همش میگفتم من درد دارم میگفتن عیب نداره😐😂 من چون همراهامو ندیده بودم رفتنی گفتم من همراهام اینجان گفتن ن 😑 اونجا با اون حالم کلی ناراحت شدم ک ببین من رفتم اومدم اینا هنوز نفهمیدن😂نگو اونجا بودن بیچاره ها از اول
اومدن سمتم ک ببرن بخش ، اینم بگم فشارم و مرتب چک میکردن چون بالا بود میترسیدن ولی بهتر شده بود ، اومدن حرکت دادن ببرن دم در نگه داشتن ی عالمه اونجا ی نفر اومد پتو رو زد کنار شروع کرد شکممو فشار داد زیاد درد نداشتم چون بی حس بودم هنوز ولی یکم داشتم و التماس میکردم ک بسه تموم ک شد گفتم تروخدا دیگ نکنین گفت نترس تموم شد ولی نگو هنوز اولش بوده😿
بردنم بیرون مامانم تا دید منو اونجوری دارم میلرزم زد زیر گریه🥺
همراهم اومدن تا بخش رفتیم جا ب جا کردن رو تخت و رفتن من دیگ بی حسیم رفته بود و دردام شروع شده بود ولی در اون حد نبود ک نشه تحمل کرد بعد کم کم هم دردم هم لرزشم تموم شد گفتم مامان من چرا یهو خوب شدم😂گف چون همزمان چندتا باهم شیاف برداشتن گفتم پس چرا من ندیدم
با اینکه فکر میکردم بی حسیم رفته ولی نرفته بود نفهمیده بودم کی برداشتن
خلاصه ک نینیو دیدم و کلی عشق کردم و حالم خوب شده بود درد نداشتم
یه چند ساعت بعد دوباره دردام شروع شده بود اما بازم زیاد نبود مث یکم شدیدتر پریودی من پمپ درد اینام نداشتم خیلی خوب بود حالم بغل دستی هام همه داشتن و حالشون مث من بود اینجوری نبود ک پمپ درد دیگ همه چیو حل کرده باشه انگار ک پمپ همون شیاف باشه اولا همچین درد بدی نداره اون یذره هم با شیاف و مسکن هایی ک میزنن حل میشه
بارداری
مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۵ ماهگی
پارت ۴:
نمیدونم چطوری توصیف کنم ی حس عجیبیه ک حاضرم هزار بار دیگه به اون لحظه برگردم عالی ترین حس بود 🥺
اومدن صورت پسرمو چسبوندم به صورتم و من بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم چقد داغ بود صورتش🥲
ببینین من ساعت ۱۰ و۲۰ دقیقه وارد اتاق عمل شدم ۱۰ ونیم بچم بدنیا اومد یعنی هرچی از تبحر و دست سبک دکتر عزیزم بگم کم گفتم 🤌
بعد پسرم و بردن و دکترم شکممو بخیه زد و فرستادنم ریکاوری
اونجا نیم ساعت بیشتر نموندم خداروشکر حالم اوکی بود فقط یکم میلرزیدم خیلی کم
ساعت ۱۲ من اومدم توی بخش و یکم بعد بچمو اوردن کنارم عین ماه بود
اثر بی حسی من خیلی زود رفت و من پامو تکون میدادم یعنی اینکه گفتن تو بی حسی تا چندین ساعت حس نداری برای من دروغ بود
هرچند ک دردام با شیاف قابل کنترل بود
فقط نگم از اون لحظه ای ک اومدن شکممو فشار دادن یبار تو ریکاوری یبارم توی بخش ک من هردوبار رو حس میکردم و درد داشتم اون ماساژ رحمی توی بخش منو کشت یعنی جیغ میکشیدم خونم با ی شدت زیاد ازم میریخت ،درسته به نفع خودمونه این ماساژ ولی مرگو جلو چشام دیدم
مامان نور قلبم مامان نور قلبم ۲ ماهگی
سلام خانما بیاین از تجربه زایمانم،بگم و بیمارستان
من سزارین اختیاری شدم تو بیمارستان خصوصی قائم جیرفت
اتاق عملش خیلی خوب بود رفتارا دکتر پرستارا خوب واقعا همش با من صحبت میکردن از استرسم کم بشه موقع سوند گذاشتنم یکم حالت سوزش چندش داشت ک دیگ بی حسی زدن برام همونم تموم شد اصلا درد خاصی نداشت
بی حسی ام یکم درد داشت اندازه جا امپولی یا رگ گرفتن موقع عمل گریه شدم استرس داشتم ولی واقعا باهام حرف زدن ارومم،کردن حین عمل یه پرستار خانم اینطرف بالا سرم بود یه پرستاز اقاهم اینطرف باهام صحبت میکردن که دگ گل دخترم بدنیا اومد بهم نشونش دادن دکتر با مهریونی کامل کنارم گذاشتش دگ،تمیزش کردن جلو رو خودم تختش اوردن کنارم لباس پوشیدن دگ پرستار همون تو اتاق عمل اورد گذاشتش رو سینم و سینع داد دهنش اونم خورد و عملم،تموم شد منو دخترم بردن ریکاوری و اینکه بگم من اصلا ماساژ رحمی ندادن تو اتاق عمل دکتر خودش تمیز کزده هر چی خون،بود مثل اینکه بیرون اورده بود اخه نه تو ریکاوری ماساژ دادن نه تو بخش از پرستار پرسیدم گفت دکتر تو اتاق عمل تمیز کزده،و خیلی خوشحال شدم اینو گفت تو ریکاوری ام رفتار پرستارا فوقالعاده عالی بود بچم گذاشتن کنارم دوباره سینه گذاشتن دهنش اونم خورد
برام پمپ درد وصل کردن و قبلشم یه مسکن خیلی قوی زده بودن ک حالم خیلی خوب بود دگ رفتیم بخش من اتاق عمومی گرفته،بودم یه خورده اون روز شانس من شلوغ بود ولی بد نبود قابل تحمل بود رسیدگیشونم تو بخش خوب بود و اتاق تمیزی بود و اینکه مسکنا سزموقع ترزیق کردن ک من اصلا شیاف لازم نشدم یعنی ،من اصلا از درد نفهمیدم،یعنی اصلا دردی نداشتم فقط وقتی دگ،بلند شدم راه رفتم،درد داشتم از دکتر و بیمارستان خیلی راضی بودم
#فرزند پروری
#سزارین