۴ پاسخ

چطور بود؟ وای منم هنوز نرفتم خیلی استرسشو دارم که از پسش برنیام و تهوع بگیرم.صبا خیلی گرسنم میشه

منم امروز اومدم آزمایش 🫠 امیدوارم خوب بگذره

۲۴ تا ۲۸ هفته زمان انجامشه‌ که ۳ مرحله‌ای همون روز یه نمونه خون ناشتا. میگیرین ازمایش ادرار بعد باید محلول‌و بخوری‌ یساعت بعد و دوساعت. بعدش دوباره نمونه میگیرن

دور نرفتی؟ نباید ۲۴ هفته انجام داد؟

سوال های مرتبط

مامان جَوونه یِ نارنج مامان جَوونه یِ نارنج هفته سی‌ویکم بارداری
ماه هشتمِ عشق من 🤍
از همون روزهای اول… وقتی هنوز فقط اندازه‌ی یه جوانه‌ی کوچولو بودی، هر هفته عکس‌هات رو نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «کی میشه برسم به این هفته؟ کی بزرگ‌تر میشی؟ کی لباسای کوچولوت رو تنت می‌کنم؟» 🥹🤍
و حالا رسیدیم… به ماه هشتم؛ به روزهایی که دیگه شمارش معکوس، دورقمی شده و فقط حدود ۶۰، ۷۰ روز مونده تا بالاخره بغلت کنم… تا صورتت رو ببینم و باور کنم تمام این ماه‌ها، تمام این انتظارها، برای رسیدن به تو بوده. 🥹🩷
این روزها بیشتر از همیشه لباسای کوچولوت رو نگاه می‌کنم، لمسشون می‌کنم و توی دلم هزار بار تصور می‌کنم که تنت کردم و تو رو توی آغوشم گرفتم…
دختر کوچولوی من، مارالِ جانم… 🌸
تو از یک جوانه‌ی کوچولو، شدی تمام دنیای من.
و حالا من فقط منتظرم…
منتظر اون لحظه‌ای که برای اولین بار صدای گریه‌ات رو بشنوم و بگم:
«بالاخره اومدی عشقِ مامان…» 🥹🤍
ماه هشتم بارداری‌مون مبارک، دختر قشنگم…
دیگه خیلی نمونده تا دیدنت.
مامان دلش برای بغل کردنت پر می‌کشه… 🩷👶🏻✨
مامان حامی💙 مامان حامی💙 هفته بیست‌وهشتم بارداری
امروز هم یه قدم دیگه از این مسیر قشنگ و پر از حس رو پشت سر گذاشتم… 🥹🤍
این ازمایش برای من یه یادگاریه از روزایی که دارم برای رسیدن به پسر کوچولوم یکی‌یکی پشت سر می‌ذارم. 💙
خدایا از ته دلم شکرت…
شکرت که تا اینجای راه کنارم بودی، شکرت که هر بار که ترسیدم، یه جوری آرومم کردی، شکرت که من و نی‌نی کوچولوم رو تا امروز سالم نگه داشتی. 🤲🏻🥹
پسرم، مامان برای رسیدن به تو روزای مختلفی رو گذرونده؛ روزای پر از ذوق، نگرانی، انتظار و دعا… ولی هر بار که بهت فکر کردم، دلم گرم شد که آخر این راه قراره تو رو توی بغلم بگیرم. 🥹💙
خدایا فقط ازت می‌خوام از اینجا به بعدم خودت هوامونو داشته باشی. کمکم کن باقی این ماه‌ها هم به سلامتی و خیر بگذره، من و پسرم سالم بمونیم و آخر این مسیر، همه این نگرانی‌ها تبدیل بشه به یه عالمه اشک شوق و بغل کردن پسرم… 🥹
روزی که بالاخره حامی کوچولوم رو بذارن توی بغلم، می‌خوام با تمام وجودم بگم:
خدایا شکرت…
شکرت که منو تا اینجا رسوندی،
شکرت که آخرش به آغوش پسرم رسیدم. 💙🤲🏻
✨️بمونه ب یادگاری✨️
۱۴۰۵/۵/۱۷