می‌گویم دلم یک بچه‌ی دیگر می‌خواهد،
و واقعاً هم می‌خواهم...
اما چیزی که بیشتر از هر چیزی دلم می‌خواهد،
این است که با تو یک بار دیگر از اول شروع کنم...
دلم می‌خواهد دوباره اولین لحظه‌ای را
که تو را در آغوش گرفتم تجربه کنم:
بدنت را روی سینه‌ام بگذارم و گرمای تنت را حس کنم.
دلم می‌خواهد قبل از اینکه کلاه کوچکت را
روی سرت بگذارند،
برای اولین بار موهایت را ببینم...
دلم می‌خواهد دوباره تو را
در همان لباسی ببینم که برایت انتخاب کرده بودم؟
همان لباسی که آن روزها آن‌قدر می‌ترسیدم تنت کنم.
دلم می‌خواهد بدنت را در آغوش بگیرم و خیالم راحت باشد؛
محکم بغلت کنم و فقط مادرت باشم...
دلم می‌خواهد ساعت‌ها
فقط عاشق تو شدن را تجربه کنم،
نه اینکه تمام روزهایم صرف این شود
که فقط پس از شرایط سخت برباییم...
دلم می‌خواهد تک‌تک جزئیات صورتت را تماشا کنم،
نه اینکه مدام فکر کنم
چطور باید مراقبت باشم تا سالم بمانی...
دلم می‌خواهد یک بار دیگر فرصت داشته باشم
از همان لحظه‌ی اول عاشقت شوم؛
با تمام وجودم،
با تمام قلبم...
دلم می‌خواهد بغلت کنم،
بدون خستگی،
بدون شک و ترس،
بدون آن همه اشک و نگرانی.
فقط در سکوت شب، آرام در گوشت بگویم:
من مامانتم...
اینجام، کنارت هستم
دلم می‌خواهد به روزهای اول آمدنت برگردم
اما می‌دانم دیگر هیچوقت نمیتوانم به آن روزها برگردم
پس اگر روزی فرزند دیگری داشته باشم
تمام آن عشق و آرامشی را که در آن روزها نتوانستم به تو بدهم به او خواهم داد....
چون اگرچه نمیتوانم گذشته را دوباره زندگی کنم
اما میتوانم از آن یاد بگیرم
و شاید تمام چیزی که یک مادر میخواهد
این باشد که ای کاش برای فرزند اولش
آنقدر که امروز می‌داند آن روزها می‌دانست...

۷ پاسخ

چقدز متنت قشنگ بود گریه گرفت 😭

ایول👌🏻🥹

ولی الان اگه با این تجربه ای که الان دارم اگه به اون روزا برمیگشتم فقط لذت میبردم

آره والا.کاش اونموقه هم مثل الان میدونستیم.
یادمه اون روزام انقد بد بود همش دلم میخواست زود بگذرند

فوق العاده زیبا🥹😭😭😭👌👌👌😍😍😍

😍😍منم دلم برا وقتی ک آیهان تازه آمده بود دنیا تنگ شده

این متن و با تمام وجودم درک کردم. شاید شماهم دوستش داشته باشین

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
💙 هیچ تخت نرمی جای آغوش مادر را نمی‌گیرد

🏠 در شیرخوارگاه، هر چیزی که فکرش را بکنید هست:
🛏️ تخت‌های لوکس
🩵 ملحفه‌های نرم
👩‍⚕️ پرستاران مهربان
🍼 شیرهای همیشه آماده
🎀 اسباب‌بازی‌های رنگارنگ
🩺 رسیدگی‌های منظم پزشکی
🧸 پتوی تمیز و معطر
📖 قصه‌های شبانه

🤱 اما بدن یک نوزاد تنها در آغوش امن و تماس پوست‌به‌پوست با بزرگسالی که دوستش دارد، آرام می‌شود.

🧠 علم ثابت کرده این تماس ساده:
💓 ضربان قلب و تنفس را هماهنگ می‌کند
🌿 هورمون‌های استرس را پایین می‌آورد
🛡️ احساس امنیت را در مغز می‌سازد

و بدون آن…
😢 یا بی‌تابی و گریه تا غرق شدن در خواب…
😔 یا بی‌تفاوتی خاموشی که کودک را آرام می‌کند ولی روانش را تهی می‌سازد.

🏡 شاید خانه‌تان قصر نباشد، اما آغوش شما 🫂 دنیای این کودک را کامل می‌کند.
⏳ حتی برای مدتی کوتاه، میزبانی (نگهداری موقت) یعنی بازگرداندن اولین و حیاتی‌ترین نیاز زندگی به او.

🪴🪴🪴🪴🪴🪴

📍 فعلاً در استان تهران فعالیم و به‌زودی در استان‌های دیگر هم گسترش می‌دهیم

🌹 اگر می‌خواهید بخشی از این ماجرا باشید:
🔹 پیا





📢 معرفی این پیام به دیگران، یعنی رساندن امید به خانه یک کودک.

سرچ کنید طرح میزبان
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت ۳۲
تکه هفتم " حتما در خانه قوانین مشخصی وضع کنید"
داشتن قوانین در خانه حیاتی است.شناگری را در نظر بگیرید که تازه شنا کردن را آموخته.اگر به او بگویند قسمت عمیق و کم عمق آب نشانه گذاری نشده، شناگر احساس ناامنی میکند و ممکن است از شنا کردن در آن استخر صرف نظر کند.
کودکان ما هم نیاز دارند چهارچوب های مشخص و البته محدودی را در زندگی تجربه کنند‌.این چهارچوب ها به آن ها احساس امنیت میدهد.
اما چند نکته مهم در مورد قوانین:
▪︎وضع قوانین تا حدود چهارسالگی، تقریبا یک طرفه و از سوی والدین است اما با ورود به دنیای استقلال چهارسالگی، برای اینکه او را ترغیب به رعایت قوانین کنیم باید برخی قوانین را با تبادل نظر با خود کودک وضع کنیم.
▪︎تعداد قوانین نباید زیاد باشد. زیاد بودن قوانین همان قدر مضر است که نبودن قوانین.
▪︎همانطور که گفتیم در هر شرایطی باید دو پیام را به فرزندمان منتقل کنیم:
درکت میکنم و در کنارت هستم.باید مراقب باشیم نگاه از بالا به پایین نداشته باشیم.هر چه ارتباط عاطفی ما عمیق تر باشد کودک بیشتر به قوانین احترام میگذارد.
▪︎همه اعضای خانواده باید به قوانین عمل کنند.وقتی قانون برای همه باشد کودکان بیشتر تمایل به رعایت دارند.
▪︎اگر قانونی وضع میکنید، مقتدرانه باید به آن عمل کنید.اگر دیدید قانون کارایی لازم را ندارد انعطاف پذیر باشید و قانون رو تغییر دهید.

یادتان باشد هدف ما از وضع قانون ایجاد امنیت و آرامش بیشتر است اما بعضی قوانین، بیشتر از آن که آرامش ما را تامین کند، باعث ناراحتی و دلخوری و کشمکش در خانه ی ما میشوند.
مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
🌸‍⚘ᭂ🌸‍⚘ᭂ🌸‍⚘ᭂ🌸‍⚘ᭂ🌸‍
🌷#تلنگر

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه‌ای بسیار شلوغ می‌کرد...

خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته‌ای شکلات می‌خرم ولی نخریدی!

با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من می‌نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.

وقتی بچه زمین می‌خورد و والدین زمین را کتک می‌زنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه)، وقتی می‌گویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی می‌دزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر می‌ده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
مسافر هواپیما سرِ پدری که بچه‌اش گریه می‌کرد داد زد: «خفه‌اش کن! دیوانه‌مان کرد» اما جوابی شنید که باعث شد کل مسافران گریه کنند...
در یک پرواز طولانی خارجی، سکوت هواپیما با صدای گریه گوش‌خراش و ممتد یک نوزاد ۶ ماهه شکسته شد.
بچه آرام نمی‌شد و مدام جیغ می‌زد. پدر جوانش که بسیار آشفته و کلافه به نظر می‌رسید، بچه را روی دست گرفته بود و راه می‌برد، تکان می‌داد و سعی می‌کرد آرامش کند، اما فایده‌ای نداشت.
نیم ساعت گذشت. صدای گریه قطع نمی‌شد.
یکی از مسافران که مردی عصبی بود، از صندلی بلند شد و با فریاد گفت:
«آقا چه وضعش است چرا ساکتش نمی‌کنی ما پول دادیم که آسایش داشته باشیم اگر بلد نیستید بچه نگه دارید، غلط می‌کنید سوار هواپیما می‌شویدآن بچه را خفه کن یا بده مادرش شیرش بدهد
بقیه مسافران هم پچ‌پچ می‌کردند و با نگاه‌های سنگین، پدر جوان را سرزنش می‌کردند.
پدر جوان ایستاد. چشمانش کاسه خون بود و زیرش گود افتاده بود.
او با صدایی که از ته چاه در می‌آمد و می‌لرزید، رو به مسافر عصبانی و جمعیت گفت:
«ببخشید... واقعاً عذر می‌خواهم که اذیت شدید. من همه تلاشم را می‌کنم، اما او آرام نمی‌شود... تقصیر خودش نیست، او دنبال "بوی مادرش" می‌گردد و سینه‌اش را می‌خواهد...
اما نمی‌توانم او را پیش مادرش ببرم.
جنازه‌ی مادرش الان در تابوت، در قسمت بار (Cargo) همین هواپیماست...
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پاداش های کوچک
باعث ایجاددحس همکاری در کودک میشه.
مثلا هنگام تعویض پوشک کودک نوپای تان را روی یک میز نشانده و یک جایزه کوچک جلوش بذارین.مثلا بیسکویبت مخصوص عوض کردن پوشگ
و آن را فقط موقع عوض کردن پوشک به او بدین.

علامت گذاشتن روی دست
میدونید کودکان چه قدر از علامت گذاشتن روی دست خوششون میاد؟.
هر موقع کودک نوپای تان کار خوبی انجام داد با علامت گذاشتن روی دست به وسیله یک ماژیک به آن ها پاداش بدید
فرزند شما در تمام طول روز به اون توجه میکنه و کار خوبی که کرده یادش میاد
شب قبل از خواب با هم علامت ها را مرور کنین که مربوط به کدام کار خوب بوده .بنابراین او یک روز خوب را با احساس خوب برنده شدن پشت سر خواهد گداشت
نمودار ستاره ها
سه رفتار کودک را انتخاب و بر روی آن تمرکز کنین
دوکاری که کودک قبلا انجام میداده( مثلا مسواک و شستن دست ها) و یک کار دیگر که در حال حاضز انجام نمیده( خوردن کلم بروکلی یا جمع کردن اسباب بازی ها) انتخاب کنین.اهداف باید واضح و روشن باشد
مثلا به او بگید که بگه متشکرم نه اینکه بگید مودب باش( چون واضح نیست)
بعد به کودک بگید عزیزم من خیلی از کارهایی که میکنی خوشم میاد اما میخوام بهت کمک کنم کارهای بیشتری بکنی
سه کاری که میخواهید هر روز انجام بشه به او بگید و بگید هر موقع یکی از آن ها را انجام بده یک ستاره میگیره
یک جدول دوهفته ای روی کاغذ بزرگ بکشید و از کودک بخواین تا تزئینش کنه حالا با نقاشی یا هر چیز دیگه
بعد اونا ببرید فروشگاه که ستاره یا هر شکلی رو که میخواد انتخاب کنه
درگیر کردن کودک در این برنامه اونو شیفته دست یابی به موفقیت میکنه
ادامه داره
مامان bachka مامان bachka ۱۶ ماهگی
انگار همین دیروز بود که نورِ کوچکی به دنیایِ من تابیدی و همه چیز را روشن کردی. ✨
دخترکم، لیلیِ من، تو نه تنها بزرگ می‌شوی،
که جهانِ مرا هم با هر نفسِ کوچک و هر نگاهِ کنجکاوت، وسعت می‌بخشی.

در پیچ و تابِ موهایت،
قصه‌هایِ ناگفته‌ای هست و در برقِ چشمانت، تمامِ امیدِ من.
💫 وقتی اسمِ «مامان زیبا» (مامان بزرگت)
را با آن صدایِ شیرین صدا می‌زنی، یا با انگشت‌هایِ کوچکت به ۲ و ۳ اشاره می‌کنی، حس می‌کنم تمامِ هستی
در دستانِ ظریفِ تو خلاصه شده است. 🤲

از بازی‌هایِ کودکانه تا کشفِ طعم‌هایِ جدید، هر روزت برایِ من یک جشنِ ناب است. ♥️

اما میانِ این همه زیبایی
گاهی دلم برایِ دنیایی که در پیشِ رو داری می‌لرزد
دنیایی که امیدوارم جز مهر و شادی، چیزی برایت نداشته باشد. 🫀😔


به تو نگاه می‌کنم؛ به این معجزه‌یِ کوچکِ دوست‌داشتنی، و می‌دانم که تو، خودِ عشق هستی و دلیلی برایِ قوی بودن. تو آمدی
تا حتی در دلِ سخت‌ترین شب‌ها، ستاره‌یِ راهنمایِ من باشی🍓🩷

بزرگ شو دخترم، با تمامِ شکوه و زیبایی‌ات.

من تا همیشه، تماشاگرِ و عاشقِ پروازِ تو خواهم بود
دوستت دارم، عشقِ ابدیِ من. 🧿»


ثبت شود ب تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵💓




شیر خشک فرزندپروری مادروکودک‌پوشک
مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
تلنگر


چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. 

مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. 

دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از و خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد. سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، این ها خراش های عشق مادرم هستند.


پائولو کوئیلو ✍🏻
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
مامان سپهر و مینو مامان سپهر و مینو ۱۵ ماهگی
بعد از تولد پسرم، تنها چیزی که دلم می‌خواست، نیم ساعت آرامش بود؛ اینکه بدون دغدغه بنشینم و یک لیوان چای بخورم. اما دردهای جسمی و افسردگی بعد از زایمان، این فرصت را از من گرفته بود و تا حدود یازده‌ماهگی پسرم روزهای سختی را پشت سر گذاشتم.

برای اینکه حال خودم و پسرم کمی بهتر شود، شروع کردم به جمع‌آوری آهنگ‌های کودکانه. کم‌کم دیدم که چقدر به آن‌ها علاقه نشان می‌دهد. از هجده‌ماهگی، کارتون‌های زبان اصلی را هم به برنامهٔ روزانه‌مان اضافه کردم و هر روز فقط دو نوبت پانزده‌دقیقه‌ای با هم روی تلویزیون تماشا می‌کردیم.

خودم هم شعرها و کارتون‌ها را بارها گوش می‌دادم و حفظ می‌کردم. به مرور زمان، مجموعهٔ بزرگی از موزیک‌ها، داستان‌ها و کارتون‌های انگلیسی جمع شد.

حالا که پسرم سه‌ساله شده، کلی شعر انگلیسی را از حفظ می‌خواند و کم‌کم جمله‌های سادهٔ انگلیسی می‌گوید.

همین تجربه باعث شد تصمیم بگیرم این مجموعه را برای مادرهای دیگری که دوست دارند فرزندشان با زبان انگلیسی آشنا شود هم آماده کنم. 💙