دخترم چند شبه خیییلی دیگه می می میخواد رو هم رفته شاید شبی یک ساعت و نیم خوابیده باشم دیشب دیگه به گریه افتادم شوهرم گفت درست نیست جلو بچه اینجوری رفتار کنی الکی چرا اعصاب خوردی راه میندازی آوین فقط یک سال و نیمشه، اینجوری ک گفت انگار من بچه رو کتک زدم و سرش داد زدم ک داره اینجوری میگه خیلی ناراحت شدم وقتی کمتر از گل به بچم نمیگم بعد میاد اینجوری میگه، گفتم میدونم دست خودم نیست حتما خیلی تحت فشارم و به نقطه ای رسیدم ک دیگه نمیتونم جای درک کردن من داری میگی الکی ناراحتی؟! میخواستم بهش پیام بدم بگم بازم ک باید درکم میکردی منم آدمم... البته اصلا به دخترم چیزی نگفتما نه با صدای بلند باهاش حرف زدم ن دعوا کردم هیچی فقط از بس به خودم فشار آورده بودم ک تحمل کنم گریم گرفت از سر بی خوابی و فشار روحی و خستگی... الان شوهرم سر کاره میخواستم بهش پیام بدم ک دلخوری نباشه و اونم بفهمه باید منو درک کنه نمیدونم چی بگم بهش...

۷ پاسخ

هرکاری کنی نمیفهمه

شما که شاغلین کاش از اول شیرخشک میدادی..
واقعا یکم ب فکر خودتونم باشید.
من ۴ ماه اول شیر خودم داذم بعدش شیرخشک داذم
واقعا نمیدونم چرا میگن بده
خیلیم خوبه تاحالا هم نشده کمیاب بشه همیشه بوده

عزیزم منم همین بودم پسرم تا صبح بیشتر از ده بار بیدار میشد ۹ روز پیش از شیر گرفتمش خیلیییییییی بهتر شده

عزیزم درکت میکنم و کمترین درک رو میشیم
منم پسرم شب ها اصلللللا خوب نمیخوابه و طی روز هم نمیتونم بخوابم زیر چشمام گود شده بشدت لاغر شدم شیر زیلد میخوره ماشاا‌.. شیر پاستپریزه بهش نمیفته شیر خشکش هم نایاب شده و مارک دیگه شکنش تند تند کار میکنه و البته سخت هم میخوره اما چکار کنیم من ک فعلا نمیتونم هم از شیر بگیرم خدا بهمون قوت و صبر بده

خیلی سخته میدونم درکت میکنم برا منم پیش اومده با شوهرم صحبت کردم و بهش گفتم چقدر اون لحظه نیاز به حمایت داشتم نه انتقاد و اونم پذیرفت ولی باور کن بازم درک نمیکنن فقط الکی میگن اره حق با تویه تا جای ما نباشن متوجه نمیشن

سعی کن دخترتم از شیر بگیری راحت شی
منم اینحور بودم الان راحت شدم دیک اعصاب روانم ارام شده

پیام بده بگو کی میای

سوال های مرتبط

مامان گیلاس مامان گیلاس ۲ سالگی
اینجا مینویسم چون جایی دیگه نمیتونم بگم
سه روزه اومدیم سفر، بچم از شب اول تب شدید داره، سه شبه تا صبح بالا سرش بیدار بودم شبی دو سه ساعت بیشتر نخوابیدم، استرس حال بچم به کنار، روز دوم متخصص براش سرم نوشت بردیم بیمارستان بچمو سوراخ کردن ۳ جای دستاشو، نتونستن رگشو بگیرن.. اخرش امپول زدن ب بچم
چقدددر برا گریه های بچم گریه کردم.. شوهرم به جای درک حالم ازم طلبکارم هست تازه،
۵ دقیقه هم سر بچه رو گرم نکرده من خستگیم در بره(بچم الان ک مریضه همش میگه ماامان مامان)
بازم همه اینا به کنار
یه ساعت پیش همه نشسته بودیم چایی بخوریم، بچم پیش باباش نشسته بود، کنار سینی چایی
یهو دیدم شوهرم بچه رو برداشت بدو رفت سمت سینک، پاهاشو میشوره، لیوان چای خالی شده بود روی پای بچم، خدا بهش رحم کرد فقط
یه کلمه گفتم مامان بیا بغلم، جلو همه دوستامون با دعوا پرید بهم گفت چی بیا بغلم؟ میخواستی حواست باشه بهش اینجوری نشه.. کالاندولا دستم بود بزنم، گفت بذار کنار اونو

۵ دقیقه بچه رو سپردم بهش، از این میسوزم ک انگار من وظیفمه ک ۲۴ ساعتی چشمم به بچه باشه و باباش مسئول هیچیش نیس

هیییی خدا





فرزندپرروی شیشه شیر شیرخشک نوزاد زایمان