۱۶ پاسخ

حتما سوتین ببند. خیلی سریع شیر رو کم می کنه.

من ۶ ماهه از شیر گرفتم هنوز درگیرم

دومی جنسیت چیه

دلم میخواست برای آخرین بار بزارم ی دل سیر شیر بخوره
ولی نشد موقعیتش نشد و نشد تا کلا از شیر گرفته شد
هنوزم بعد دوماه اشکم درمیاد

سوتین کوچیکتر از سایزت ببند و حتما مسکن برای خودت بخور و صبور باش از امشب فقط چند شب دیگه اذیت میکنه بعد یادش میره حتما شیر پاستوریزه در طول روز وقتی میبینی که خوابش میاد بهش بده جایگزین باشه

ای جان یاد پسرم افتادم همجا خوابش میبرد

تصویر

ولی سه شب اذیت شدم شب چهارم یکم بهونه گرفت شب پنجم دیگ اصلا انگار ن انگار

من شیرم کم رو‌به‌خشک شدن شد یه سینم ک خشک شد و خودش خیلی کم اومد پیشم و من بجاش شیر خشک جایگزین کردن چون گفتم کوچیکه هنوز بدنش نیاز داره چون شیر گاو اصلا نمیخوره مگه تو غذایی شیر برنجی فرنی چیزی بریزم ک بازم علاقه خاصی نداره

منم پسرم یک ساله یه ماه
الان ماه پنجم موندم چ جوری از شیر بگیرمش موقع خیلی خواب خیلی وابسته

نه بچت گناه داره اذیتش نکن دیگه نده سختیش همین روزاش

خداقوت من ک‌کمکی ندارم چی؟!خوشبحالت مامانت هست من دخترم۱۱ماهشه نمیدونم چجوری از شیر بگیرمش شماپسرتون چندسالش؟؟

منم پسرم ۱ سال و ۷ ماه شیر دادم چون باردار شدم ولی جایگزینش شیر پاستوریزه میدم یک هفته اول واقعا سخته خیلی خیلی بهونه میگیره ولی کم کم یادش میره ولی اگه یه بار ندادی دیگه نده اینکه هی ندی باز بدی بدتر بد عادت میشه دوستم تا حالا سه بار از شیر کنده باز پشیمون شده الان بچش بدتر بهونه گیر شده و همیشه اویزونشه

خداحفظش کنه،چندوقتشه؟؟؟؟منم دختراولم تا ۶ماهگیش بزور توخواب سینه مو میگرفت تو بیداری اصلا،خیلی دوس داشتم شیرخودمو بخوره ولی نشد.....
دومی رو دوس دارم بتونم خودم شیرش بدم دیگه توکل بخدا

شب سوم تو خواب عمیق که بود حتما سینه هاتو بزار دهنش شیرشونو خالی کنه،، راحت میشی دیگه هم شیر نمیاد جاشون اصلا نباید فشارشون بدی

بخاطر اینکه بارداری میخوای بگیریش ....وای منم فکرش میکنم دیونه میشم کمکی هم ندارم

ای خدا چه پسر نازی ای جانم😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان دیار و تو دلی مامان دیار و تو دلی هفته سیزدهم بارداری
تجربه از شیر گفتن دیار
امروز دو روزه دیار رو از شیر گرفتم
خیلی پروسه سختیه
از همه مهمتر باید روحیه خودمم حفظ کنم
از دیروز صبح ساعت ۹ دیگه بهش شیر ندادم و چون زود بیدار شده بود کلی تو بغلم تکونش دادم تا خوابش ببره
تا ۱۲ که خواب بود بعدش بیدار شد طبق معمول شیر میخواست بهش غذا دادم و فرستادمش خونه مامانم
مرحله بعدی ساعت ۴ بود که میخواستم بخوابونمش
کلی تو خونه راهش بردم تا خوابش گرفت
ولی خیلی بی‌تاب شیر بود تا میزاشتمش رو زمین بیدار میشد
بالاخره با کلی گریه خوابید
پسرم دور چشاش قرمز شده بود همش بغض میکرد🥺
گذشت تا شب که می‌خواست بخوابه از ۱۱ نیم تا ۱ تو خونه گردوندمش تو بغلم تا خوابش گرفت
ولی خوبیش این بود ۷ وعده غذا خورد تا شب😅😍
صبح ساعت ۵ باز وقت شیرش بود بیدار شد تا من و باباش نزدیکش می‌شدیم با مشت میزد بهمون و میگفت نه
اصلا اروم نمیشد گاز میگرفت
میزد تو صورتش خودش
خودشو میکوبوند به در و دیوار خونه🥺😭
تا حالا اینقدر غیر قابل کنترل نشده بود بچم