بعضی وقتا به خودم میگم تو اصلا آدم مناسب مامان شدن نبودی!!! هیچ وقت نباید مامان میشدی!!!
میدونی چرا؟؟
چون من طاقت یه زخم کوچیک بچه ام رو ندارم
طاقت مریض شدنشو ندارم
طاقت زمین خوردنشو ندارم
امشب بچه رو سپردم ب باباش رفتم شام درست کنم.‌
ک یهو خورد زمین و بینیش خورد ب پایه مبل. یه کم ورم کرده و کبود شده. انقدرررر خودمو زدم ک تمام سر و صورتم درد میکنه.
البته اینم بگم ک با شوهرم دعوام شد
برای اینکه مواظبش نبود.‌ داشت طبق معمول موهاشو خوشگل میکرد!!!!
بچه شروع کرد گریه کردن، هروقت شدید گریه میکنه بالا میاره. گرفتمش جلو سینک،شوهرم گفت بده من نگهدارم. گفتم اگه تو نگهداری میکردی بچه نمیفتاد زمین. بعد اصلا درک نمیکنه ک من الان حالم بده میبینم بچه انقدر درد داره، گریه میکنه، صداشو میبره بالا. ک تو چیکاره ای؟؟ من باباشم و...
منم اعصابم خورد شد از اینکه برای چندمیک بار نه تنها نمیتونم بچه رو بهش بسپرم. بلکه باید دهنمم ببندم حتی اعنراض نکنم ک چرا مواظب تبودی؟!!!
واقعا خسته ام از این زندگی....

۱۲ پاسخ

هیییچوقت خودتو کتک نزن چون باعث میشع انقذر بی ارزش بشی که یروز اگ خودتو جلو چشم شوهرت آتش هم بزنی دیگه برای اهمیت نداشته باشه پوزخند بزنه و رد بشه.
با سیاست رفتار کن تا همیشه عزیز و محترم یمونی.
قهت پیشنهاد میکنم. تو گوگل سرچ کن کانال دکتر الهام قنبریان.
عضو شو ویساشو گوش بده

دقیقا برای منم همین اتفاق افتاد ولی دیگ خودمو نزدم فقط با شوهرم بحثم شد بعدا بهش گفتم من یه مادرم هیچکس اندازه من از درد بچم زجر نمیکشه درسته توام باباشی ولی روحیه مردا با زنا فرق داره صدای گریه بچه سیستم عصبی مادرو به هم میریزه اینحور مواقع یه پدر باید علاوه بر بچه مادرشو هم دلداری بده .
اینا رو بهش گفتم پاشد رفت خابید بعد دوروز اومد گفت ببخشید راست میگی.
توام به شوهرت بگو منی که اینهمه زجر و دردو تحمل کردم اینهمه در طول شبانه روز دارم به این بچه خدمات میدم میدونی این حرفت که میگی تو چیکارشی. چقد برای من ناراحت کنندس؟
من برای کسی که هیچکارش نیستم اینهمه سختی کشیدم و میکشم؟
برای کشی که هیچکارشم بدنم. پاره شده تا به دنیا بیاد؟

مث من نباش و بپذیر همونقدر ک تو مادرشی اونم پدرشه
همونقد ک تو دوسش داری و نگرانشی اونم هست
بخاطر بچه هیچوقت سر شوهرت دعوا و داد نزن،
خودتو از چشم شوهرت میندازی فردا بچتم بزرگ میشه جوابتم میده

خودتو اذیت میکنی
تموم مردا همینن
اتفاقا راستم میگن همین بچه ها هم آخر سر باباشونو انتخاب میکنن فامیلی اوناهم روشونه
اهمیت بده نمیگم بی تفاوت باش نمیتونی چون مادری
ولی بچه با همین زمین خوردنا بزرگ میشه خودتو آزار نده تازه شوهرت بفهمه حساسی بدتر میکنه

فقط بدون اينجوري خودت از پا درمياي
منم اينجوري بودم الان نه
بچه بزرگ ميشه زمين ميخوره مريض ميشه
همه همينه

عزیزم حق داریدناراحت باشی ولی باور کن اینا همه لازمه رشده
لازمه‌ تکامل این بچهاست مخصوصا پسر. حق‌میدم بهت ناراحت باشی ولی از این اتفاق بگذر و سعی کن مرورش نکنی

منممممممممم همین بودم هستممم هم خودم روانی کردم هم بچه هاممممممم شوهرررررم بیخیاللاااا هزار تا درد مریضی گرفتتتتممممم

من پسرم ک تازه راه افتاده بود یسره دنبالش بودم هرجا میرفت ک نخوره زمین ... بعد دیدم نمیشه واقعا
فقط خونه رو براش امن کردم ولی خب پیش میاد ک میخوره زمین دیگ
نمیشه یسره دنبالش بود ک

چقد رو دخترم زحمت کشیدم‌ بخدا یادم میوفته گریه ام میگیره بعد الان که ۱۰ سالشه میگه من سرراهی ام. شما منو نمیبینید.نذاشتم خاربه پاش بره.

نوزاد نیست ک بشه مواظبش بود الان بچه ها کنجکاون ب همه چی دست میزنن سرک میکشن شیطونی میکنن بازی میکنن میفتن نباید زیاد بزرگ کنی بچه با همین افتادنا بزرگ میشه

چقدر منی.منم یبار بچم مریض شد شوهرمو پشت فرمون بود موقعیت خطرناک زدم گفتم تو باعث شدی بچم مریض شد.بچه همش گریه میکرد میگفتم من طاقت ندارم گریه میکنه خودمم گریه میکردم.ولی اشتباهه اتفاقه دیگه بخواد بیفته میفته.فکر کنم حالمون خوب نیست نمی‌فهمیم داریم چی کار می‌کنیم اصن استرس بهمون چیره شده شایدم زیاد از حد عاشق بچمونیم

برا همه بچه ها پیش میاد
عادت کن مادرجان

سوال های مرتبط

مامان عزیزکم💙 مامان عزیزکم💙 ۲ سالگی
از شلوغ کاری کردن و حرف گوش نکردن بچه هاتون کلافه میشید؟؟؟من امروز آنقدر گریه کردم
چن روزه صبونه نخورده امروز دقیقا دوتا بند انگشت لقمه جلو پنجره بزور دادم بهش
کفشاش برمیداره وایمیسه جلو در در رو میکوبه میگم در در
بگم گرمه نمیریم بمونه عصر چنان گریه ای میکنه چنان اشکی میرزه که بیا و ببین
میریم بیرون تو زل گرما میگم دستمو بگیر میخوره زمین گریه میکنه دست نمیده میخوره زمین گریه میکنه زخم و زیل میشه
میگم بیا بغلم بریم بستنی بخریم بریم خونه گریه میکنه نه بغل نه تا بریم بستنی بگیریم برگردیم ۴۰ دقه طول میکشه تا برسیم خونه گرما زده میشه صبونه ای ک خورده بالا میاره باز گریه میکنه🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️حالا بماند که با گریه میاد خونه ها میگه بمونیم بیرون...
سوار ماشین میشیم میگه من باید بشینم پشت فرمون میگم نه خطرناکه دوباره شیون و گریه زاری از اول شروع میشه ینی هر کارمون شده با گریه و زاری خسته و کلافم با هیچکسم نمیمونه من یه نفسی بگیرم