۶ پاسخ

خداروشکر که نی نیت بسلامتی به دنیا اومد این به تموم دردا سختیاش می ارزید
انشاالله از این جا به بعد خدا کمکت کنه و توانشو بهت بده هیچ چیزی واسه خودت سخت نگیر زمان بده تا درست بشه تا بیاد همه چی قانون خودشو بگیره زمان میبره💖💖

واقعا مادر شدن سخت ترین کار دنیاس

عزیزم منم حس میکنم بچه داری خیلی سخته خودم از پسش برنمیام میخوام برم خونه خودم ولی میترسم مامانم نباشه
نمیدونم کی خوب میشم 🥲

میگذره
من یادمه بیست روز و بیست شب نخابیدم بدبختی یه اخلاق بدم که به عیچکس نتونستم اعتماد کنم که بچمو بگیره خودم بخابم تحمل کن بعد چهل روزگی خواب بچه بهتر میشه شبا میخابه دیگه

منم همینجورم انقدر گریه میکنم سزارین به شدت سختی داشتم بدون اینکه بی حس بشم سزارینم کردن وقتی یادم می افته تمام دردام میاد سراغم که حین عمل چقدر داد زدم 😭😭😭 چقدر جیغ زدم الان به شدت افسردم 😔

فقط میتونم بگم مادر شدن خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان هامین🩵👼🏻 مامان هامین🩵👼🏻 ۴ ماهگی
این چند روزی که پسرم اومده پیشمون پر از استرس و ترس از اینک نکنه نتونم ازش خوب مراقبت کنم گذشت 🥲
با هر گریه اش گریه کردم تموم زندگیم خلاصه شده تو حال خوب پسرم👼🏻
مادر بودن خیلی سخته من همیشه وقتی مامانم میگفت مادر میشی میفهمی به مسخره میگرفتم و میخندیدم ولی الان با پوست و گوشت و استخونم میفهمم که مادر بودن یعنی چی🫠
خیلی احساس درموندگی میکنم همش فکر میکنم من به تنهایی نمیتونم این موجود کوچولو که کل امیدش به منه رو بزرگ کنم احساس میکنم کافی نیستم احساس میکنم مادر بدیم که پسرم سینمو نمیگیره و مجبورم شیرمو با شیردوش بدوشمو بهش بدم
هر سری که کشنده و سینمو نمیگیره تمام دنیا رو سرم خراب میشه میخوام بمیرم اون لحظه ولی صورت گریون و تلاشای پسرم برای شیر خوردنو نبینم😓
خلاصه این چند روز پر از حس عذاب وجدان گشنگی پسرم گذشت و واقعا حس میکنم که خیلی مادر بدی هستم خیلی خیلی زیاد
تنها و تنها از خدا کمک میخوام ، میخوام که نیرویی بهم بده تا بتونم از این مرحله سخت و پر چالش عبور کنم ❤️‍🩹
مامان فراز مامان فراز ۳ ماهگی
سلام مامانا امیدوارم همتون خوب باشید
میخوام از حس این روزام بگم...
۴ روزه مامان شدم و میخوام اعتراف کنم که تا الان هرکی از افسردگی بعد از زایمان حرف میزد فک میکردم چرت میگه
با خودم میگفتم چرا اخه شاید مشکلی داشته
ولی از روزی که با بچم اومدم خونه همه چی برام علامت سواله ....
حس پشیمونی دارم
یک بار قربون صدقه بچم نرفتم انقد که این روزا خسته و کلافم
حس میکنم کار اشتباهی کزدم مامان شدم با این که من به شدت برای بچه دار شدن تلاش کردم و من و شوهرم صدمونو گذاشتیم خیلی هم حسرت میخوردم و میترسیدم خدا بهم اولاد نده.. چون تنبلی هم داشتم و خلاصه سرتونو درد نیارم
حالا به بچم که نکاه میکنم بغلش که میکنم هیییچ حسی ندارم بهش
از خودم بدم میاد دلم به حال این طفل معصوم میسوزه
با این که شوهرم همه جوره حواسش بهمون هست همراهمه من هییچ مشکلی با هیچکی ندارم مامانم پیشمه کلی داره زحمت میکشه...
فقط گریه میکنم دعا میکنم خدایا مهر بچمو به دلم بنداز😣
تنها میشم یا میبینم بچم گریه میکنه شیرم کمه هنوز جاری نشده منم گریه میکنم
با خودم میگم همش همین بود این‌همه بچه بچه.... همین بود؟؟؟
افسردگی گرفتن مگه شاخ و دم داره؟


میشه شما هم برام بگید از تجربتون؟ خیلی نیاز دارم به همدلی ❤️