۱۲ پاسخ

واقعا سخته.من یه بچه دارم و میبرم بیرون نمیتونم کنترلش کنم چه برسه به دوتا.حق داری والله.حالا هروقت همسرت تعطیلی بهش خورد یا خونه بود حتما ببر بیرون چون اونام باید تخلیه بشن.هرچند به نظرم بچه های این دوره خیلی باما راه میان.تو خونه هستن و تنها سرگرمیشون tv و گوشیه.دوره ما کلاااااا تو کوچه و خیابون بودیم و اخر شب میومدیم خونه و مثل جنازه میوفتادیم و الان بزرگا میگن بچه های دوره ما خوب بودن و مارو اذین نکردن و واسه همین ده تا ده تا بچه آوردیم.نمیشه بری به جرو بحث کردن واقعا

اره کاره خوبی میکنی کنترل کردن دوتا بچه تو فضای بیرون سخته

آره من ک یه بچه دارم تنهانمیتونم برم شوهرمم نیس همش سرکاره مامانم همش میگه بچه روببربیرون اگه مامانم بیاد ک میرم اگه ن همش خونه ایم

عاشق دختر بچم
خدا از این شانسا به منم بده اگه روزی بازم مادر شدم دختر بشه

وای اگه بچه دوم منم.دختر نشه چی 🥲

اره منم همینم اکثرا خونه ام چی بشه غروب پسزمو ببرم خیابون ولی چون دزدی کیف قاپی اینا زیاده میترسم خیلی برم

خب شرایط شما اینجوریه. نمیشه ک بچه رو اونطوری ک نیستین بزرگ کنین ..بچه تو همین محیط هم رشد میکنه مثه شما .نگران نباش ..منم هفته ای ی بارم شاید بیشتر شه ...با اینکه مامان بابام هستن .یه وقتایی هم خودم حوصله ندارم ترجیح میدم اصلا بیرون نرم خونه بمونم

آره .من فقط جمعه ها با شوهرم بچه ها رو بیرون می برم. اگه در طول هفته کاری پیش بیاد با شوهرم می رم. با دوتا بچه اذیت کن و تنها و توی گرما و بدون ماشین اصلا جایی نمی رم. قبلا چند بار امتحان کردم . پدرم در اومد دیگه تنهایی نرفتم.

منم شاید هفته ای ی بار اونم‌برم خونه مامانک اینا جای خاصی نمی‌برم

هفته ای یک بار هم خوبه،واقعا با بچه کوچیک سخته،با هوای گرم و کشنده،خستگی مادر خیلی بیشتر از بچه هاس وقتی میری بیرون مدام باید کنترل کنی و مدارا کنی و نقش بازی کنی 🙂واقعا سخته

ببرهمون پارکینگ خونه توپ بازی بدو بدو کنن منم دیروز بردم تو پارکینگ کمی توپ بازی و دور ماشبن میدوییدیم قایم موشک میکردیم بعد یکساعت اومدیم بالا

آره من

سوال های مرتبط

مامان نوتلا توت فرنگی مامان نوتلا توت فرنگی ۳ سالگی
خانوما شما هم مثل من زیادی از دست شوهرتون حرص میخورید یا من اینحوریم؟به خدا روز نیست حرص نخورم،روز نیست غر نزنم،دعوا نکنم باهاش.خیلی بیخیاله و برعکس من کلا تند و فرزم.عجول.اما ایشون سست.
هزار هزار مورد هست که مثال بزنم‌.مثلا الان بهم بگه بیا بریم بیرون قشنگ ۳ساعت طول میکشه آماده بشه اما من خودمو دوتا بچه ها رو یه ربعه آماده میکنم.یا مثلا الان گفت پسرمو آماده کنم ببرش بیرون رفتم تو اتاق پسرمو یاد گرفته در راهرو رو باز میکنه.در رو باز کرد دیدم دخترم که تازه راه رفتن یادگرفته سرعتی رفت بیرون.خداشاهده تا از اتاق پریدم بیرون دیدم یه قدم مونده دخترم با مغز از پله ها بیافته پایین.یعنی گرفتمش مردم و زنده شدم.آخر هم با عصبانیت به شوهرم گفتم برو دیگه خونه نیا نبینمت.رفت.اینقدر احمق که حتی نگاه نکنی بچه کجا میره😫😫کی میشه من بمیرم از دست. این سه تا راحت شم.خدامیدونه روانی شدم.۸روزه نخوابیدم به خاطر مریضی بچه ها.از اونطرف دیشب داشتم از خستگی جوون میدادم بچه ها رو خوابوندیم ثانیه نشد خوابم برد اومده بیدارم میکنه درخواست میده.یعنی خونش حلاله اگه بریزم.ولی خودش ریلکس عالم😬😬