۱۲ پاسخ

خانمابرنامه ی جی پی تی دارید

من خونه بابام بودم شب هفتم محرم ومامانم داشت برا فردا ناهار نذری درست میکرد داداشمو فرستادم تست بخره تا زدم دیدم مثبته همگی باهم پرامون ریخت😂♥معجزه کرد برام حضرت ابالفضل ع♥

سر باردادی اولم عقب انداخته بودم ولی چون ۷ سال حامله نشده بودم فک نمیکردم صیحش پا شدیم بریم خریدهای عید نوروز انجام بدیم دیدم صورتم ورم کرده رفتم دکتر گف اوریون گرفتی باردار ک نیستی گفتم فک نکنم گف تست بزن اگه نبودی قرص هارو بخوری خلاصه رفتم تست دادم از یه طرف دعا میکردم نباشم چون میگفتن اوریون تو بارداری خطرناکه و باعث سقط میشه وقتی دیدم مثبته هم خوشحال و هم ناراحت شدم و خیلی ترسیده بودم ک این بچمم خدایی نکرده سقط شه چون یه سقط قبلش داشتم خلاصه بستری شدم و گفتن ان شاءالله مشکلی نیس برای قلبشم چن هفته یعد رفتم اوکی بود... بارداری دومم یه هفته تمام مسموم بودم و فک نمیکردم باردارم چون دخترم کوچیک بود و جلوگیری داشتم ولی شک کردم و ب همسرم گفتم تست بگیر وقتی گرف سریع مثبت شد خخخخ جفتمون خوشحال شدیم و شوکه

من رفته بودم خونه مامانم بعد مامانم قورمه گذاشته بود ک من عاشقشم دو قاشق خوردم دیدم اصلا میلم نمیکشه عوق زدم برق رفته بود کسی متوجه نشد😂😂😂ولی شک کردم دو روزبعد تست زدم مثبت شد

شوهر من تعطیل بود بربری گرفته بود داشت صبحانه میخورد یهو از بوی بربری تازه حالم بد شد

چقدر رمانتیک
خخخ من تجربه ای ندارم ولی قبل موعد تست زدم و مثبت و بعد هم دفع شد بارداری شیمایی داشتم و خاطره ای ندارم

من مهمون داشتم از شهرستان چندروز بود عقب انداخته بودم از یه طرفم تنبلی داشتم گفتم حتما باز برای تنبلیه خلاصه با مهمونامون رفتیم تنگه واشی تا تنگه آخرم رفتم بالا زیر آبشارم رفتم وقتی امدم دیدم حالم بده زیر دلم خیلی تیر میکشه اصلا روپام بند نبودم گفتم حتما دارم پری میشم تا فرداش صبر کردم دیدم خیلی دردش زیادشد ترسیدم گفتم بیبی بزنم دیدم مثبت شد خلاصه اینجوری به همسرم گفتم اونم باخوشحالی به مهمونامون گفت و همه فهمیدن

منم باردار بودم نمیدوستم غذا برنج ونمیدونم چی بود برنجو یک قاشق خوردم حالم خراب شد دعوا میکردم با همسرم فکر کردم از اون تست انداختم باورم نشد اخرش ازمایش بارداری گرفتم

من مشهد بودم داخل حرم هر یک ربع میرفتم سرویس دیگه آخرای زیارت همسرم داشت کلافه میشد😂
با خودم گفتم یا باردارم یا دیابت گرفتم 😅
قبل نماز وضو میگرفتم بعد نماز هم سرویس بودم ایام ولادت امام رضا هم بود هر بار سرویس بهداشتی نیم سااعتی طول میکشیدد😬

منم ازموعدم گذشته بودفک نمیکردم حامله باشم بیخیال بوددرخت توتی مال همسایه خم شده توحیاطمون یع دل سیرتوت خوردم تاشب خوب بودشب حالم بدشدتاصب بالاآورداصن فکرشم نمیکردم حامله باشم فک کردم مسموم شدم تارفتم تست گرفتم همسرم سوپرایزکردم خیلی خوشحال شد

من رفته بودم خونه خالم یهو هوس خیارشور کردم
منی که قبلاً بدم میومد
و شک کردم و فرداش تست زدم

منم یبار قبل اینکه بفهمم باردارم
مادر شوهرم یه چربی گوسفند گذاشته بود رو گاز که از بوش حالم بهم خورد بعد دیدم این بو فقط منو اذیت کرد اونجا شک کردم

سوال های مرتبط

بابای مامان نبات بابای مامان نبات هفته بیست‌وچهارم بارداری
مامان ثنا و پناه 🦋 مامان ثنا و پناه 🦋 ۷ ماهگی
مامان زهرا جان مامان زهرا جان هفته هجدهم بارداری
بابای مامان نبات بابای مامان نبات هفته بیست‌وچهارم بارداری