۶ پاسخ

الهی امین

آخ آخ بعضی وقتا انقدر استرس بچهام دارم که به جنون میرسم

من غروب گزاشتم پیش مادرشوعرم رفتم بازار سریع هم اومدمااا بازار نزدیکه یک ساعت هم نشد توراه بودم مادرشوعرم زنگ زد ک توروخدا بیا بچه هیچ جوره ساکت نمیشه اومدم ب قرآن تا اومد بغلم آرومه آروم فقط ب هق هق افتاده بود هی هه هه هه هه اینجوری میکرد اینقدر دلم براش کباب شد اینقدر بوسش کردم دیگ بغض کرده بودم خیلی خودمو نگه داشتم جلو مادرشوعرم گریه نکنم . ب شوهرم گفتم همش تقصیرع توعه تو گفتی بچه رو بزاریم بریم البته اون طفلکم ب خاطر خوده بچه گفت بزاریم بریم بازار سرباز بود گرم بود گفت بچه اذیت میشه طفلک شوعرمم گرفت بغلش اینقدر بوسش کرد هی ازش عذرخواهی میکرد می‌گفت ببخشید بابا معذرت میخام دیگ همه جا تورو با خودمون می‌بریم ببخشید ک اذیت شدی گریه کردی
مادرشوعرم طفلک می‌گفت وای هر کالایی کردم پوشک عوض کردم شیر دادم دورش زدم هیچچچچ جوره آروم نمیشد . اومد بغل تو چ سریع آروم گرفت سرشو گزاشت رو شونت . واقعا قربون حس مادریمون برم دلم اکلیلی میشه وقتی میبینم یکی با من با بغلم با بوی تنم آروم میشه یکی ک از گوشت و پوست خودمه 😍😍
این حس قشنگ و شیرینه مادری قسمت همه ی چشم انتظارت انشالله

آره عزیزم ولی خیلی زود بزرگ میشن انشالا همه اینا خاطره میشن واسمون پس اینروزامیگذره دیگه تابزرگ بشن هم پوستمون کنده میشه

می فهمم چی میگی😔 منم چند روز دیگه واکسن دارم ،

آره واقعا خیلی سخته بچه ها اگه مریض بشن طاقت دردشون نداریم خیلی مظلومن

سوال های مرتبط