تجربه زایمانم(طبیعی)۱۴۰۵.۶.۱💙😍پارت چهارم:تو اون حین ساعت ۶ صبح هم یه صبحانه دادن خلاصه من اصلا و ابدا درد نداشتم ریلکس بچه هم حرکاتش خوب بود ساعت ۹ تا ۱۲ که سرم فشار برام وصل بود درد شدید گرفتم انقباضات منظم و هر ۳ الی ۵ دقیقه یکبار بود منم چون کیسه آبم ۳ شب پاره شده بود قبلش هم فعالیت داشتم خسته بودم جون نداشتم وقتایی که درد نداشتم خوابم میامد وقتی درد داشتم حس شدید زود با دم و بازدم و صدا های بم رد میکردم بدترین قسمت ماجرا این بود اون نوار قلب کوفتی همش بهم وصل بود جلو دست و پاهام بود همش هم رو تخت دراز بودم سرما تو دست آویزون از دستگاه نمیتونستم یکم تحرک کنم حین درد یا رو توپی چیزی بپر بپر کنم حرکات لگنی کنم دردم کم بشه هیچ کس هم کمکم نمیکرد راهنمایی نمی‌کرد تو اتاق تنها بودم فقط با دم و بازدم رد میکردم درد هارو خدارشکر آستانه دردم بالا بود درکل کل پروسه زایمان و دردم از ۹ صبح تا ۱۲ ظهر که زایمان کردم ۳ ساعت بود کلا ۳ ساعت درد کشیدم و زایمان کردم....
بارداری زایمان زایمان شیردهی شیردهی نوزاد نوزاد تغذیه

۶ پاسخ

انشاالله همیشه به خوشی،پا قدمش خیر باشه

منم سر بچه اولم همش سه ساعت درد کشیدم با امپول فشار

مبارک باشه ان شاء الله عزیزم قدمش پر از خیر و برکت 🌱
ممنون که تجربتو به اشتراک گذاشتی 🙏🏻💖

زایمان اولت بود عزیزم .
چقدر بخیه خوردی

وای خداروشکر بسللمتی که راحت زایمان کردی کدوم بیمارستان نی نی قد و وزنش چقدر بود ؟ بخیه خوردی ؟

🥹🥹🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان 🌙MAHDYAR💙 مامان 🌙MAHDYAR💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم(طبیعی)۱۴۰۵.۶.۱💙😍پارت سوم:فوری با خستگی زیاد چون از صبح سرپا بودم یکمم احساسی شدم گفتم صد درصد پس وقت زایمانمه گریم گرفته بود پاشدم لباس پوشیدیم زنگ زدیم مامانامونو هم بردیم استرس داشتیم رفتم ساعت ۳ و نیم شب تقریبا رسیدیم رفتم بلوک زایمان عین دیوونه ها با خنده ریلکس گفتم کیسه آبم پاره سده چیکار کنم ماماهه منو جدی نگرفت چون خیلی اکتیو بودم درد هم نداشتم پیش خودش گفت حتما الکی گفته کیسه آبش پاره شده که بستریش کنن چون عصر هم رفته بودم معاینه خلاصه محل نداد چند دقیقه نشسته بودم تا اومد معاینه کرد گفت دو سانتی و همینکه معاینه داشت میکرد نصف بقیه کیسه آب هم خالی شد کلا تا زایمان کنم تا آمپول فشار بهم بزنن با هر معاینه کیسه آبم خالی میشد خیلی برام عجیب بود خلاصه لباس دادم اتاق دادن نوار قلب بهم وصل بود از ساعت چهار تا ۹ صبح چند باری هم معاینه شدم تقریبا ۳ سانت بودم ساعت ۹ شب سرم فشارم رو برام زدن....
بارداری زایمان زایمان شیردهی شیردهی نوزاد نوزاد تغذیه
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۲ سالگی
پارت ۴
خلاصه هر مرحله که رد میشد میگفتم این دیگ درد داره اما شکر خدا هیچی درد نداشت
تا اینکه از اتاق ریکاوری بردنم بخش از اتاق دراومدم پشت سرم هم مهوا می اومد اومدم دیدم شوهرم و ماهلین مامانم منتظرن انقد لحظه خوبی بود کیف کردم رفتیم بخش که اتاق های دو تخته بود پرستار اومد چندتا دارو زد یه سرم وصل کرد گفت این ممکنه یکم درد ایجاد کنه میزنم که رحم برگرده سر جاش
که دردش مثل درد پریودی یا درد شکم درد وقتی اسهال داری هست
ک اونم چند ثانیه می‌گرفت و ول میکرد یک ساعت همین درد رو داشت دوتا شیاف هم گذاشتن برام
که دیگ همسرم اومد منتظر بود مامانم و باباش برن خجالت می‌کشید کاری کنه اونا رفتن تو سالن موقع رفتن یکی منو بوس کرد گفت دستت درد نکنه همون لحظه ک خم بود رو من باباش اومد 😁😁
اونا برگشتن شهرمون ماهم با مامانم موندیم
دیک تا ساعت ۵ گفتن شروع کن به خوردن که من شکلات تلخ و نسکافه خوردم اصلا هیچ دردی نداشتم تا شب ساعت ،۹ گفتن آروم راه برو تکون خوردن برام یکم سخت بود اما نه اون قدر چون بدنم از صبح ثابت بود خشک شده بودم هربار ک حرکت میکردم بعدش مکث میکردم دردش هم کاملا قابل تحمل و کم خیلی کم
یکم تو سالن راه رفتم شیش دوباره رفتم سرویس هربار ک راه میرفتم دردم کمتر و کمتر میشد خلاصه فردا شب تا صبح هم گرفتم خرخر خوابیدم 😁 هم نداشتم فردا صبح دکترم با دکتر اطفال معاینه کردن گفتن مرخص میشد ساعت ۱۲
پمپ درد هم راستی نداشتم
هزینه ام هم ۴ تومن
فیلمم هم ۱۰ تا عکس با یه فیلم ۵ دقیقه ای هست
شکر خدا خیلی راضی بودم تجربه زایمان قبلی رو شست برد برام
این زایمانم برام یه رویا بود انشالا قسمت همه مامان های باردار
یه زایمان راحت
دکترم فاطمه مردی بیمارستان بهمن
مامان ماهلین و هیوا🩷 مامان ماهلین و هیوا🩷 ۳ ماهگی
سلام بلاخره اومدم با خلاصه ای از تجربه زایمان طبیعی دوم😅👋
۳۰ هفته و۱ روز بودم از شب قبلش پاهام خیلی درد میکرد و بی قرار بود صبح بیدار شدم و صبحونه یکم خوردم و گفتم برم یه نوار قلب بگیرم از بچه. رفتم بیمارستان nstوصل کرد و بعد چند دقیقه اومد گفت نوار قلب ت خوب نیست وانقباض نشون داده باید معاینه شی. منم گفتم آخه چرا خودم رو و حس نمیکنم پس؟ خلاصه بعد معاینه گفت ۱ سلامتی و باید بستری بشی. من چون آمادگی شو نداشتم ترسیدم یکم و استرس گرفتم. یکم که دو شد بهم آنژیوکت زدن لباس دادن بپوشم و فرستادنم تو اتاق زایمان . اینجا دیگه استرسم کم شده بود چون از قبل زایمان ذهنمو آماده کرده بودم و قول داده بودم به خودم که بیخودی نترسم . خلاصه ساعت ۱۰ بستری شدم nstهمچونان وصل بود و ساعت ۱۱ قرص زیر زبونی بهم دادن بعدش بلند شدم و خیلی ریلکس موهامو بافتم خوراکی خوردم (آجیل و کیک آبمیوه )چون صبحونه خیلی کم خوردم و گفتم اگه نخورم حین زایمان فشارم میوفته . خلاصه تا ساعت ۲ من دردی نداشتم ولی دستگاه انقباض نشون میداد در این حین ورزش هم میکردم . اسکات میزدم و لگن م رو میچرخوندم . از ساعت ۲ کم کم درد هام شروع شد و تا ساعت ۳ هر ۲ دیقه درد می‌گرفت ول می‌کرد ماما اومد معاینه کرد و گفت ۳ سانتی خیلی خوبه . و رفت و با سرم فشار برگشت...
ادامه پارت دو...
مامان 🌙MAHDYAR💙 مامان 🌙MAHDYAR💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم(طبیعی)۱۴۰۵.۶.۱💙😍پارت پنجم:اون موقع که دو ساعت از درد هام گذشته بود کلافه بودم کسی هم کمکم نمی‌کرد ماما اومد بهم سر بزنه گفتم توروخدا کی زایمان میکنم خستم گفت حالا حالا مونده منم درد داشتم ترسم گرفت خلاصه انقباضات با زور میامد من آخراش دیگه چدن جون نداشتم واقعا بلند ناله میکردم حس فشار شدید گرفتم گفتم حتما سر لچس هر چی داد زدم چون انتظار نداشتن من تو ۳ ساعت فول بشم و سر بچه بیاد بهم توجه نمیکردن نمی‌نمیامدن بالاسرم منم میترسیدم زور بزنم بچه بیافته کسی نبود بگیردش خلاصه اومد معاینه کرد دید جدی دارم زایمان میکنم وسایل رو آماده کرد گفت دو تا زور محکم بده از نظر خودم بچم کوچیک بود یوم کمکم میکردن راحت سرش بدون برش میامد بیرون ولی ماما انگار عجله داشت قشنگ منو برش داد بچه به دنیا اومد گذاشتن تو بغلم ولی بچم رو صورتشو واضح نمیدیدم بردنش گزاشتن تو یه دستگاه گرم منم قشنگ انگار داره گونی میدوزه دوخت آمپول بی حسی هم چند تا زد گفت کم برش خوردی ولی خیلی تا دو روز اول بعد زایمان میسوخت درد داشت من از زایمانم تقریبا راضی بودم خدارشکر ولی بعد زایمان پا باز و خونی و مالی منو تنها تو اتاق با بچه ول کردن ۳ ساعت رفتن بچمم قشنگ اونو۳ ساعت لخت بود همراه هم نمیزاشتن بیاد داخل کمک حالم بد شده بود نمیدونم چجوری راضی شدن مامانمو گذاشتن چند دقیقه بیاد داخل اومد بهم آبمیوه داد دستمو گرفت از رو تخت بعد ۳ ساعت بلندم کرد چون کمرم گرفته بود من کلا بجز این بخشی که گفتم از زایمانم راضی بودم واقعا عالی بود همینکه بچم به دنیا اومد همچی یادم رفت واقعا راسته
بارداری زایمان زایمان شیردهی شیردهی نوزاد نوزاد