تجربه زایمانم(طبیعی)۱۴۰۵.۶.۱💙😍پارت پنجم:اون موقع که دو ساعت از درد هام گذشته بود کلافه بودم کسی هم کمکم نمی‌کرد ماما اومد بهم سر بزنه گفتم توروخدا کی زایمان میکنم خستم گفت حالا حالا مونده منم درد داشتم ترسم گرفت خلاصه انقباضات با زور میامد من آخراش دیگه چدن جون نداشتم واقعا بلند ناله میکردم حس فشار شدید گرفتم گفتم حتما سر لچس هر چی داد زدم چون انتظار نداشتن من تو ۳ ساعت فول بشم و سر بچه بیاد بهم توجه نمیکردن نمی‌نمیامدن بالاسرم منم میترسیدم زور بزنم بچه بیافته کسی نبود بگیردش خلاصه اومد معاینه کرد دید جدی دارم زایمان میکنم وسایل رو آماده کرد گفت دو تا زور محکم بده از نظر خودم بچم کوچیک بود یوم کمکم میکردن راحت سرش بدون برش میامد بیرون ولی ماما انگار عجله داشت قشنگ منو برش داد بچه به دنیا اومد گذاشتن تو بغلم ولی بچم رو صورتشو واضح نمیدیدم بردنش گزاشتن تو یه دستگاه گرم منم قشنگ انگار داره گونی میدوزه دوخت آمپول بی حسی هم چند تا زد گفت کم برش خوردی ولی خیلی تا دو روز اول بعد زایمان میسوخت درد داشت من از زایمانم تقریبا راضی بودم خدارشکر ولی بعد زایمان پا باز و خونی و مالی منو تنها تو اتاق با بچه ول کردن ۳ ساعت رفتن بچمم قشنگ اونو۳ ساعت لخت بود همراه هم نمیزاشتن بیاد داخل کمک حالم بد شده بود نمیدونم چجوری راضی شدن مامانمو گذاشتن چند دقیقه بیاد داخل اومد بهم آبمیوه داد دستمو گرفت از رو تخت بعد ۳ ساعت بلندم کرد چون کمرم گرفته بود من کلا بجز این بخشی که گفتم از زایمانم راضی بودم واقعا عالی بود همینکه بچم به دنیا اومد همچی یادم رفت واقعا راسته
بارداری زایمان زایمان شیردهی شیردهی نوزاد نوزاد

۸ پاسخ

فک کنم توم دولتی بودی ولی برا من اینجوری نبود من تا آخرین لحظه زایمانم همراهم بود وقتی میخاستم زایمان کنم و اتاق زایمان آماده میکردن لباس بچه پوشک گذاشت گفتم برو بیرون بعدش زایمان که کردم یعنی دکتر بخیه رو که زد زیرم خونی پشت مرتب کردن بعدش اتاق تمیز کردن لباس بچه پوشوندن یه سرم دیگه برام وصل کردن رفتم بعد بردن بچه نشون دادن به همسرم بعدشم همراهم کسایی که میخاستن ببین منو اومدن

عزیزم اون قسمت لخت بودن بچه برای همه هست من نیمه خصوصی بودم همین که زایمان کردم من و بچه ام و ۵و۶ تا بچه دیگه که قبل بچه من دنیا اومده بودن ولو بودیم تو اتاق زایمان😂دوسه ساعت بعد که یکم هوشیار شدم دیدم یک بچه خیلی گریه میکنه نمیزاره استراحت کنم گفتم یکی بیاد دهن این بچه رو ببنده الکی گریه میکنه گفتن پاشو خانوم همه بچه هارو بردیم بچه خودته داره گریه میکنه 😂

منن ترسم اینه بچه بیاد کسی بالاسرم واینسته بچم بیفته
اینکارو با دختردایی شوهرم کرده بودن ممکن بوده بچش بیفته کف بیمارستان

به سلامتی عزیزم مبارکه.
چقدر پرسنل بی مسئولیتی ....☹️
من سر پسرم بالافاصله بعد تولد همه ماما ها و کمک پرستار ها چقدر رسیدگی کردن به زور بهم آبمیوه دادن بعد از بخیه هم سریع مامانم و شوهرم اومدن سر زدن و بچه رو آوردن شیر دادم بهش.

ولی الان مهم سلامتی خودتو و نی نی گلم🥰

کدوم بیمارستان زایمان کردین؟

منم زایمان طبیعیم راحت بود مثل تو کاش بیمارستان خصوصی می رفتی یکی از بهترین تجربه هات میشد
خیلی میرسن به آدم

به سلامتی..مبارکت باشه ..بیمارستان دولتی بودی؟ خدا لعنتشون کنه چرا سه ساعت گذاشتنت؟ مگه میشه؟ دلیلش چی بود؟ به شوهرت بگو شکایت کنه

عزیزم خدارو شکر

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۸ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان عرفان مامان عرفان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان گندم مامان گندم ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان سپهر مامان سپهر ۷ ماهگی
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۶ ماهگی
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان ماهلین🌛✨ مامان ماهلین🌛✨ ۵ ماهگی
ادامه تجربه زایمانم...🫀🍒

ساعت ها می‌گذشت و من هی دردم شدید تر میشد🚶🏻‍♀
هر یک ساعت یکبار برام اپیدورال تزریق میشد
ولی تایم اثرش داشت هی کمتر میشد
جوری که آخرین دوز وقتی تزریق شد
فقط در حد ۱۰ دقیقه آرومم کرد و درد با شدت بیشتر برگشت 🥲

ساعت ۳/۴ بعد از ظهر بود و من رسیده بودم به ۸ سانت تقریبا 😵‍💫
و کم کم آمپول فشار با دوز خیلی ضعیف برام داشت تزریق میشد 💉
مابین اینا ماما ازم میخواست سجده برم و ۲۰ دقیقه نگه دارم که واقعا سخت و دردناک بود ولی بیصدا تحمل کردم فقط ...

ساعت نزدیک ۵ عصر بود که ماما و چندتا خانوم دیگه داشتن پک زایمان و آماده میکردن
🥲😱😂

منم دیگه اینجا داشت صدام در می اومد و ناله میکردم و هوف هوف😂

ماما ازم خواست موقع درد پاشم و به حالت دست شویی ایرانی زور بزنم که خیلییی سخت بود رو تخت تو اون حال این کارو کنم😢
ساعت ۵ بود که من خوابیدم رو تخت و
ی خانوم اومد از بالای شکم با شدت فشار میاد بچه بیاد پایین
ماما هم از پایین داشت بچه رو میکشید
و درد به شدت زیاد بود ،
من موقع درد ها به دهن بسته فقط زور میزدم
درد ک ول میکرد منم نفس میکشیدم

ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه سر بچه خارج شد ، و ساعت ۱۷:۳۵ دقیقه کامل نینی دنیا اومد و پرتش کردن رو شکمم😍🐣🥹

(سه تا بخیه بیرونی خوردم، دو سه تا داخلی)
برش خیلی کوچیک خوردم چون همکاری کردم و ماما راضی بود و دید میتونم برش کوچیک زد 🌹
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۷ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان عسل بلاچه مامان عسل بلاچه ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
تواین فاصله کیسه آبم پاره شد و ماما اومد معاینه کرد گفت 5سانتی
دراز کشیدن من بعد سجده همانا و فشار و زوری ک بهم میومد همانا
ماما هم تازه معاینم کرد صداش میزدم گفت نفس بکش هنو 5سانتی گفتم زورم میاد بلند میگف نباید زور بزنی(مامایی ک برام بود اخلاقا خوب نبود راضی نبودم انتظار داشتم بیاد بهم سر بزنه ولی توجه نمیکرد زیاد امیدوارم بخیه هام رو خوب زده باشه چون تاکید کردم گفت تو تحمل کن من جوری تنگ میدوزم کیف کنی
خلاصه ب شدت زورم میومد و ماما هم صدا میکردم میگفت نباید زور بزنی یهو ب قدی زور و فشار بهم اومد با درد شدید ک داد زدم گفتم تورو خدا بیاین بچم داره دنیا میاد تا رسیدن تو اتاق سر بچه زده بود بیرون ازم خواهش میکردن زور نزنم فقط نفس بکشم ولی نمیتونستم زورم دست خودم نبود سریع تو همون اتاق رو تخت خودم پارچه استریل و این چیزا آوردن و بچم دنیا اومد همراهمم با چند تا فوت توی مشتم اومد بیرون بعدش مارو بردن زایشگاه انقد زایمانم ناگهانی شد ک ب زایشگاه نرسیدم
مامان 🌙MAHDYAR💙 مامان 🌙MAHDYAR💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم(طبیعی)۱۴۰۵.۶.۱💙😍پارت چهارم:تو اون حین ساعت ۶ صبح هم یه صبحانه دادن خلاصه من اصلا و ابدا درد نداشتم ریلکس بچه هم حرکاتش خوب بود ساعت ۹ تا ۱۲ که سرم فشار برام وصل بود درد شدید گرفتم انقباضات منظم و هر ۳ الی ۵ دقیقه یکبار بود منم چون کیسه آبم ۳ شب پاره شده بود قبلش هم فعالیت داشتم خسته بودم جون نداشتم وقتایی که درد نداشتم خوابم میامد وقتی درد داشتم حس شدید زود با دم و بازدم و صدا های بم رد میکردم بدترین قسمت ماجرا این بود اون نوار قلب کوفتی همش بهم وصل بود جلو دست و پاهام بود همش هم رو تخت دراز بودم سرما تو دست آویزون از دستگاه نمیتونستم یکم تحرک کنم حین درد یا رو توپی چیزی بپر بپر کنم حرکات لگنی کنم دردم کم بشه هیچ کس هم کمکم نمیکرد راهنمایی نمی‌کرد تو اتاق تنها بودم فقط با دم و بازدم رد میکردم درد هارو خدارشکر آستانه دردم بالا بود درکل کل پروسه زایمان و دردم از ۹ صبح تا ۱۲ ظهر که زایمان کردم ۳ ساعت بود کلا ۳ ساعت درد کشیدم و زایمان کردم....
بارداری زایمان زایمان شیردهی شیردهی نوزاد نوزاد تغذیه