۱۴ پاسخ

عزیزم من از اول خونه خودم بودم و تقریبا فقط شوهرم کمکم کرد. منم نمیرسم کارای خودمو بکنم. یوقتایی اخر شب یادم میفته ک حتی صورتمم یادم رفته بشورم. حتی قرصای خودمم یادم میره. وقت برای حمام کردن و یه اصلاح صورت خیلی ساده نمیشه. و همیشه خستم و از خستگی یوقتایی گریه میکنم

خونه مامانمم امشب میخام برم😭

من امروز تولدمه میخاستم لباس قسنگ بپوشم به خودم برسم نذاشت منم نیم ساعت پیش پا به پاش گریه کردم

تا دیوونه شدن یه مو فاصله دارم🤪

من ب خونه وبچه ها میرسم ب خودم اصلا وقت نمیشه موهاموشونه بزنم🤣🤣

راهی نداریم من تا می‌خوابه کارام میکنم با قبل فرقی نکرده به کارام میرسم

من هنوزم خونه مامانم هستم 😂😂

اره کاری نداره که شیر میخوره میخابه

من همچنان خونه مامانمم😫

من فعلا خونه مامانمم
ولی به خودم واقعا وقت نمیکنم برسم تو این مدت یه بار فقط تونستم صورتمو شیو کنم😂

من دوتااا دارم🤣باید برسم
الان شام گذاشتم مسیحا شیر بخوره بخوابه تا خوابه کارامو بکنم تند تند

وای نه والا
من صورتم پره پشمه یکم میرسم ب کارام اونم چون شیرخشکیه شوهرم میگیره

من که شبیه عروس مردگان شدم😂

من خونه مامانمم یه روز رفتم خونه مامانم دست تنها فرار کردم😁

سوال های مرتبط