دردام کم کم داشت شروع می‌شد اومدن معاینه کردن یک سانت شده بودم اومدن بهم سوند وصل کردن موقع بچه اولم سوند وصل کردن خیلیی درد داشت درحدی که عرق مرگ ریختم خیلی ترس داشتم وقتی میخواستن وصل کنن گفتم تروخدا وصل نکنید من بچه دومم با قرص دهانه رحمم باز شد گفتن سوند کمک میکنه زودتر زایمان کنی ولی وقتی گذاشتن خیلی درد نداشت ولی اگه با سوند بری دستشویی زور بزنی میاد بیرون نباید زور بزنی تا وقتی دهانه رحم سه سانت باز بشه خودش میوفته
دیگه ساعت ۳ و نیم دردام شروع شد رفتم دستشویی سوند افتاد اومدن معاینه کردن سه سانت باز شده بودم دیگه تا دردم می‌گرفت نفس عمیق خیلی کمک میکنه نفس عمیق میکشیدم یا قر کمر میرفتم دردم کمتر وقتی این کارارو انجام می‌دادم تا ساعت ۹ خود دکتر سالاری اومد معاینه کرد ۶ سانت بودم کیسه آب و زد گفت اگه همکاری میکنی کمکت میکنم‌ تا سر بچت‌ بیاد پایین زودتر زایمان کنی گفتم باشه دیگه دستش و کرد تو جونم گفت هرموقع درد داشتی زور بزن همینجوری که من زور میزدم قشنگ‌ حالیم میشد که داره دستش دور میداد سر بچرو گرفته بود دستش و میچرخوند که بچه بیاد پایین دیگه گفت حالا اگه احساس مدفوع داشتی دستات بده زیر باسن سرت بیار وسط سینت به نافت نگاه کن زور بزن دوتا زور همینطوری زدم و بچرو انداختن رو شکمم😍😍بخیه هم نخوردم چون بچه خیلی ریز بود وزنش دوکیلو و سیصد بود هفتمم ۳۹ هفته ۶ روز ولی واسه زایمان فقط برید بیمارستان امام حسین خیلی خوبه هم رسیدگی میکنن بهت هم تمیزه

۱۱ پاسخ

ولی من اصلا از بیمارستان امام حسین راضی نیستم
اونجا فقط تمیزه اما رسیدگی.....
من 34 هقته زایمان کردم زایمان دووم بود ولی وحشتناک‌ترین زایمانی بود ک میشه ثبتش کرد
صب ساعت 8 شرو شد از سوند و سرم و آمپول و قرص....
ساعت 3 و 45 دقه دردم بیشترش شد ساعت 4 دردم خیلی زیاد شد هی معاینه کرد یکی از ماماها هی گف 4 سانته عزیزم پاشو ورزش کن هی گفتم زنگ بزنین مامام بیاد گف 5 سانت گفتم من الان از 5 بیشترم و هی داد زدم..
4 و رب من تشنج کردم و کد خورد برام نفسم بند اومد مردم برای 20 دقیقه اکسیژن نداشتم چش باز کردم دیدم همه بالا سرمم تو دهنم اکسیژن بود ک کشیدم بیرون.. 20 دقیقه به بچم اکسیژن نرسید..
فقط صداها می‌شنیدم ک میگفتن زور بزن سر بجه کوچیکه میشه بدون بخیه و.... یک رب ب 5 زایمان کردم. دیگه یچم ندیدم بردنش ان ای سیو...
س شب بیمارستان بودم بچم ندیدم بچم دو بار کد خورده بود ولی ب من نگفتن.. روز سوم بچه اعزام مشهد شد ولایت مشهد.. و 14 روز بود و من بدترین روزای عمرم داشتم

من تا الان ک خوندم نمیدونستم امام حسین بخش زایمان داره

عزیزم قدمش پر برکت باشه.
دکتر پول گرفت که اومد بالاسرت؟
هزینه بیمارستان چقدر شد؟بیمه داشتی؟؟

خداروشکر انشالله قدمش خیر هست براتون

💨💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻

مبارک باشه گلم چرا وزنش کم بوده ۳۹ هفته هم بودین

عزیزم گفتم ک هم دکتر هم بیمارستان عالیه خداروشکر ک راضی بود کدوم اتاق بستریت کردن برای زایمان؟

خواهر کم درد نکشیدی از ساعت 3 تا 9 خیلی
زایمان آخریم سخت بود بخاطر ورزش رحم سفت شده بود 12 ذرد با سوزن فشار شروع شده ساعت یه ربع به 3 بدنیا اومد
تنها زایمان من سه ساعت طول کشید یک دو ساعت میزاریم ولی بعدش حون بگیرم کار حضرت فیله

مبارک باشه عزیزم
من نهم دی بودم. نهم دی هم اونقدر که تعریف میکنن وحشتناک نیست. جز یک ماما که انگار خون باباشو از. من طلب داشت، بقیه همه مهربون و خوش برخورد بودن
من ماما همراه گرفتم یک ساعته زایمان کردم. بچه منم 2300 بود بخیه نخوردم. 35 هفته و 6 روز بودم

آقا یونس چکار مبکنه🥰

خداروشکر انشالله خوش قدم باشه گلم

سوال های مرتبط

مامان pariya مامان pariya ۴ سالگی
سلام مامانا خوبین میشه لطفا هر کی تجربه داره بگه
من ترشح داشتم حدود سه ماه پیش رفتم پیش یک دکتری همین دور و ور خونمون معاینه کرد گفت ترشح نداری فقط یکم دهانه رحمت التهاب داره برو پاپ بده گفتم خب حداقل یک دارو بدین کلیندامایسین داد با سه تا فلوکونازول ۵۰ هر سه روز یکی خلاصه استفاده کردم اوکی نشدم دوباره رفتم پیش دکتر خودم اونم گفت التهاب داره دهانه رحمت پاپ بده و اچ پی وی خیلی هزینه ش زیاد میشد شوهرم گفت الان ندارم منم فقط پاپ و دادم دارو هم بهم داد مترونیدازول ۱۵۰ و آزیترومایسین ۵۰۰ و متروماکس ۵۰۰ یک هفته ده روزی خوردم بازم خوب نشدم جواب پاپ اومد بعد از ۱۰ روز برداشتم بردم پیش دکترم گفت عفونت شدید زده گفتم خب این پاپ واسه قبل قرصایی که بهم دادین چرا بازم ترشح دارم دهنم صاف شد این ده روز با این قرصا انگار نه انگار باز معاینه کرد گفت هنوز التهاب داری خلاصه بهم یک پماد ترکیبی کلوتریمازول و کلیندامایسین داد و باز دو تا قرص فلوکونازول که هفته ای یکی بخورم خلاصه من اونجا پرود نشد نشد داروم و استفاده کنم بعد پریودی کامل ۷ شب و استفاده کردم بعدشم رفتیم سفر تا دیشب که بعد یک ماه و نیم دوباره رابطه داشتیم باز سوزش داشتم موقع رابطه چیکار کنم این همه دارو استفاده دارم الان ترشحی ندارم ولی این سوزشه چه کوفتیه دکترمم گفت اگه باز خوب نشدی برو اچ پی وی بده خب خیلی هزینه ش زیاده شوهرم میگه الکیه نمیده بعدشم اصلا اگه اچ پی وی باشه نباید توی معاینه نشون بده رابطه مونم همیشه با کاندومه همه چی ام از نظر نظافت خیلی رعایت میکنم لباس زیرام و با صابون میشورم زیاد لباس زیرم و عوض میکنم آخر برج ۹ هم تصمیم به بارداری مجدد دارم
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من با جاریم همچین رابطه خوبی ندارم دعوا هم ندارم
شیش ماهه بچه دار شده من زیاد بچه شو بغل نمیکنم رفتارهای جاریمو دوست ندارم
خودشم هیچ رسیدگی به بچه ندارم هیچی
بچه ش شیش ماهه الان
امروز خودش دستش بند بود بچه خواب بود گریه کرد من دوییدم برش داشتم تا بغل زدم اومد ازم گرفت. خیلی زودتر یه دقیقه. بچه هم گریه نمی‌کردم نمودید داشت می‌خندید
بعد گذاشتمش زمین رفت سراغ کارش باز بچه نق زدن من اینو اونور بالش گذاشتم حالت نیمه نشسته نشوندمش و منو خواهر شوهرم جلوش بودیم بازی میکردیم و اونم خوشحال بود میخندید
ببین یک دقیقه نشدبدو اومد بچه رو بغل زد برد گفت شیر میخواد
یعنی یه جوری رفتارش رو مغزمه که فقط دارم خودمو فحش میدم به تو چه که بچه گربه کرد
بعد برادر شوهرم بچه رو گرفت رومبلی نشسته بودن بچه رو رو مبل نشوند به خودش تکیه داده بود نیمه نشسته. بعد ده دقیقه اومد بچه رو گرفت گفت بچه نباید بشینه که زوده🙄 بچه شیش ماه رو میگه زوده
بعدنه که یکی خودش خیلی مراقب بچه ستا. اصلا نق می نه گریه می‌کنه بغلش نمیکنه غذای سفره می‌کنه دهنش کمکیشو با آبمیون شروع کرده وهزااارتا چیز دیگه که اصلا برا من قفل
مامان آوا جوونم✨💞 مامان آوا جوونم✨💞 ۳ سالگی
هیچوقت نخواستم به دخترم به زور غذا بدم گفتم بدغذا میشه همه بهم گفتن زور نشیا خودش بوقتش مبخوره
از پارسال تابستان تا امسال تابستان ۶۰۰ گرم وزن اضافه کرده
یعنی از ۱۲ سیصد شده ۱۲و نهصد
خیلی ناراحت و عصبانی هستم چون همیشه نازشو کشیدم که بخوره ولی نخورد
چندروزپیش از شدت گرسنگی ۷ صبح بیدارم کرد مامان گشنمه برام غذا بیاربا چشم بسته حال نداشت چشماش رو باز کنه تو همون حال درازکش غذا دادم خورد
خیلی دلم براش سوخت تو‌همون حالت که خورد خوابش برد

بعدبهش گفتم دیدی روده کوچیکه داشت روده بزرگت رو میخورد از بس گشنش شده بود چون تو غذا نمیخوری ، خلاصه ترسید واز اون روز تاحالا از ترس داره غذا میخوره
اصلاً دلم نمیخواد بترسه و از روی ترس غذا بخوره ولی میگم بزار این روش پیش برم شاید همین جواب داد
سه سالگی هم که بردم بهداشت گفت خانم خیلی لاغره و لاغر حساب میشه
راستش تصمیم گرفتم دیگه زور بشم نه به اون شدت ولی خب فکر کنم لازمه و بهتر هست 🥴😔



چون واقعا دیگه از تین احساس ناتوانی خسته شدم