۱۰ پاسخ

جن زده شده دعابراش بگیر
سنگینی روش افتاده

عزیزم مطمئنی تشنه نمیشه که گریه می‌کنه یا دل‌درد گوش درد چیزی نیست یا حتی خواب ترسناک نمی‌بینه
چون دختر منم بعضی شبا همینطور میشه یکدفعه ممیپره مدام گریه می‌کنه جیغ میزنه تا چند ساعت کارمونه آرموش کنیم بعضی وقتا تا صبح همینطور میشه هی بهش آب میدم بعد صبح میفهمم بچم گرسنه بوده که جیغ میزده یا دل‌درد بوده

کسی باهات مشکل نداره شاید دعا گرفتن برات حتما پیش یه دعوا نویس برو برات کتاب باز کنه اگه کسی دعا گرفته باشه باطل کنه برات اینجور آدمای مریض دیگه به چیزی فکر نمیکنن فقط میان با جادو جنبل بهت آسیب بزنن

مامان گل داخل دارحمه نبردب بچه رو؟

دعا داره واسش دعا بگیر خوب میشه

روناک عزیرم بله این چیزا وجود داره ..اما ممکنه چشم باشه ممکنه دعا باشه
یه خانم هست تو اینستا به نام فال بهاری برو پیحشو بزن هایلاتاشو بخون ..تخم مرغ میشکنن و اب پاکسازی دارن ..اما بهشون پیام بده تو اینستا براش تعریف کن بهت میگه چه کاری انجام بدی..خیلی نفسش حقه..انشالا پسرت مشکلش حل بشه و خواب اروم داشته باشه🙏🙏اسم پیجش فال بهاری گلم الان عکس پروفایلشو میزارم برات..

تصویر

وای
حتما پیش یه سیدی چیزی برو
صبحا اینطوری نیس ؟

دعا بگیرید خوب میشه
پسردایی من تو خونه شون یک دوستی داشت بازی می‌کرد باهاش ولی هی دعوا می‌گردن به مامانش میگفت مامان این منو میزنه یا وسایلم برمیداره گریه میکرد میگفت اذیت میکنه منو دیگ دعا گرفتن خوب خوب شد

روکتاب باز کن براش ترس زیادی برای بچه اصلا خوب نیست دور از جونش لکنت زبان پیدا میکنه یا شب ادراری میگیره

شاید دعا گرفتن😑😑😑

سوال های مرتبط

فاطمه فاطمه قصد بارداری
پسرم پنج و نیم سالشه روزی دوازده بار در بهترین حالت گریه جیغ فریاد
از صداش جیغهاش گریه هاش تپش قلب گرفتم استرسی شدم فکر میکنم سرطانی چیزی گرفتم
لا دلیل بی دلیل مهم نیست چرا و برای چی گریه و نق زدن تا دقیقه ها
گاهی کنار میام اروم میکنم بی محلی میکنم من آدمی نیستم که بچه رو پرو کنم و لوس
مادر شوهرم خدا ازش نگیره از همون نوزادی بچه من رو اینطوری کرد
حتی خواب صبحش
وقتی بچم تازه فهمید دو سه ساله بو د فقط تشویق می‌کرد که نخواب خورشید سفیدی زد بیدار شو روز نخواب افرین پسرم و بازی می‌کرد باهاش تحریک می‌کرد گریه مینداخت بعد دست می‌زد و می‌خندید که چقدر خوب گریه میکنی افرین همینطوری این زنیکه رو عذاب بده یعنی منو و خیلی چیزهای دیگه
و تو مغز پسرم نشست از پنج صبح بیداره
شبها سخت میخوابه روزها اصلا نمیخوام
و من و شوهرم که عاشقانه ازدواج کردیم از هم متنفر شدیم و
مسببش مادر شوهر منه به پسرش گفتم مادرت رو نمیبخشم و نمیبخشم و دعا میکنم روحش از صراط علیین نگزره
مامان مَهواونی نی🌙 مامان مَهواونی نی🌙 هفته سی‌وهفتم بارداری
❤️ قسمت 29 زندگی من❤️❤️
راستی اقای راننده اسمش محسنه و از سال 99 بعد از عقد رفت جای باباش توی علوم پزشکی استخدام شد😁😁
خلاصه از عروسی گذشت یکماه بعد عروسی حامله شدم
و دوماهم بود که مادرشوعرم فهمید اینکه شوهرم بهش گفت هم بی دلیل نیود من تا سه ماهگی نمی‌خواستم بگم
خلاصه با یه دهن پر گفت میذاشتی خون حجلت خشک بشه بعد 😐😐
گفتم ما خودمون خواستیم زود بچه بیاریم
گفت پسر منکه اینجور نیست و جالب که مردی که من عاشقش شده بودم جلو خودم گفت من بچه نمیخوام 😐
خدا می‌دونه یک هفته تمام زار زدم با بچه تو شکمم 😔
خدا منو ببخشه چقدر اذیت شد بچم
بهروز مادرشوعرم تو راه پله جیغ کشید و صدام زد من از ترس اینکه طوری شده دویدم و شوهرم پشت سرم من تو پله ها خوردم زمین و قشنگ یه چیزی تو دلم کنده شد
فهمیدم دیگه بچه ندارم...
حالا چش بود
که دستش سوخته 😐😐😐 من با یه عالمه خونریزی رفتم بیمارستان
سه روز بستری بودم و وقتی اومدم خونه دیگه من اون دختر 24 ساله نبودم
یه مادر بودم تو داغ بچش داغی که یه زن بخاطر سوختن دستش الکی با جیغ جیغاش باعث شد من بچمو از دست بدم