سوال های مرتبط

مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۴ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی
من آماده شدم رفتم مطب ماما همراهم
معاینه شدم خیلی درد داشتم ماما گفت ۳ سانتی و اینکه دهانه ی رحمت خیلی نرم شده برو زایشگاه منم میام
من اومدم خونه دوش گرفتم رفتم زایشگاه . تقریبا دوساعت طول
کشید تا ۱۰ سانت بشم رفتم خوابید رو تخت من واقعا از ماما همراهم راضی بودم ایشون اومدن ماساژ دادن کمرم رو معاینه میکردن رو توپ نشستم سجده کردم
بعد خیلی احساس فشار داشتم همینطور درد ها شدید میشد از کمرم میگرف بعد ماما همراه گفت فول شدی رفتیم رو تخت زایمان
بهم گفتن زور بزن وقتی درد داشتی منم زور میزدم احساس مدفوع داشتم خیلی شدید
بعد وقتی بدنیا اومد کل درد ها یادم رفت اصلا دیگه درد نداشتم و اینکه اگه باز به عقب برگردم انتخابم زایمان طبیعی هستش
هزینه ی ماما همراه ۳ میلیون ۷۰۰ هزار تومن شد که واقعا. عالی بود
من از هفته ی ۳۶ رفتم پیش ماما کلی ورزش یادم داد
ورزش اسکات زیر دوش گرم واقعا عالی و تاثیر گذار هست
پیاده روی روزی دو ساعت داشتم
شیاف گل مغربی استفاده کردم هر ۴ ساعت یدونه
هر روز هم دوش آب گرم میگرفتم
انشالا هرکس که بچه میخاد به زودی دامنش سبز بشه
و مامان های باردار به سلامتی فارغ بشن
وزن نینی ۳ کیلو ۳۰۰ بود
و بخیه هم خوردم


زایمان زایمان
مامان نورسا 🐣💕 مامان نورسا 🐣💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ::
دکتر سونو و دکتر خودم بخاطر خون رسانی جفت و وزن کم نوزاد سی و هفت و سه روز بهم ختم بارداری دادن ..۲۸ خرداد ،۸ صبح بیمارستان خلیج فارس بستری شدم با دهانه رحم ۱ سانت ..آمپول فشار واسم زدن ولی تا ۱۰ شب هرچقدر آمپول فشار میزدن من دردی نداشتم و دهانه رحمم همچنان ۱ بود ...البته من ماما همراه داشتم که واقعا عالی بود و از ۶ عصر کنارم بود و بهم ورزش یاد میداد ..دو سه بار هم واسم معاینه تحریکی انجام داد که خیلی درد داشت ..ساعت ده و نیم شب کم کم دردام شروع شدن ..می‌گرفت و ول می کرد ..واقعا دردش زیادددد بود ولی قابل تحمل..موقعی که دردم می‌گرفت ماما همراه میومد دهانه رحمم تحریک میکرد که سریعتر فول بشم ..دردام همینجور بیشتر و بیشتر می‌شد..ماما همراهم میگفت فقط زور بزن منم همکاری میکردم ..بین دردام خوابم می‌گرفت و بی حال میشدم ..موقع درد دهانه رحممو تحریک می‌کرد..بهش گفتم چندسانتم گفت ۳ سانت ..خیلی ناامید شدم ..گفتم خدایا بااین همه درد هنوز ۳ سانتم؟؟ این پروسه نیم ساعت ادامه داشت بهش گفتم تروخدا بگو پیشرفت داشته ..گفت ۷ سانت رو به ۸ شدی ..انگار دنیا رو بهم دادن ..گفت ساعت دوازده و ربع میبرمت رو تخت زایمان ..واقعا همونطور شد ..سریع فول شدم و با دو تا زور نورسای قشنگم بدنیا اومد ‌..وقتی گذاشتنش رو سینه م همه دردام رفتن ..قشنگترین حس دنیا بود ..ماما همراهم واقعا عالی بود ..پرسنل بیمارستان عالی بودن ..ولی بیشتر از همه ماما همراه کمکم کرد و اگه اون نبود من اونقدر سریع زایمان نمیکردم ‌...خدا خیرش بده ..💗
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۱ ماهگی
مامان عروسک🦄🎀 مامان عروسک🦄🎀 ۱ ماهگی
آمپول فشار ساعت ۳نیم بود زدن بهم ،ناهارمو آوردن خوردم ،ورزشو شروع کردیم ،ب ماما همراهم گفتم اگه توی اوج درد گفتم اپیدورال می‌خوام منو بپیچون گفت چرا گفتم چون زایمان اولم اپیدورال کردم طی زایمان عالی بود ولی بعدش تا چند ماه کمرم درد میکرد گفتم تورو خدا نزار اپیدورال شم می‌خوام درد واقعی زایمانم حس کنم گفت باشه ماما همراهم عالی بود عالی خیلی خفن بود ماه بود هرچقدر از خوبیش بگم کمه،کم کم ورزش کردم هی معاینه می‌کرد رسیدم ب چهار سانت دردام داشت شروع میشد همش آب می‌خوردم با خرما خیلی بهم انرژی میداد ،معاینه کرد گفت ی سانت بازت کردم ساعت ۵نیم بود دیگ دردام داشت زیاد میشد آب گرم گرفتن رو کمرم خیلی خوب بود آرومم میکرد،ی گازی بود توی اوج دردام اونو تنفس میکردم ،اثر خاصی نداشتا بیشتر تلقینی بود ولی آرومم میکرد ،کیسه آبگرم گذاشتن رو کمرم در حین ورزش ،سعی میکردم داد نزنم ناله الکی نکنم خیلی خودمو با فکر آروم میکردم همش توی خودم میگفتم من قوی ام من میتونم،ساعت شد ۶ک دیگ آخرین بار بود ساعتو دیدم دردام غیر قابل تحمل شده بود ب ماما گفتم زود بگو بیان اپیدورال چیزایی ک گفتمو فراموش کن فقط بگو بیان اپیدورال کنن 😂
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود