مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
یه چیزی می خوام تعریف کنم بیاید دلداریم بدید و بگید که خیلی ام آبروریزی نکردم.
جونم براتون بگه که یه مدته رایان هر ماشینی رو می بینه می گه باید بگی ماشین کیه. یعنی حتما باید یه اسم از خودم دربیارم و به اینکه بگم ماشین آقا یا خانومه راضی نمی شه.
یه روز کلی بیرون اذیتم کرده بود. منم کلافه بودم رسیدیم تو کوچه خونه هی پرسید این ماشین کیه اون ماشین کیه
منم مجبوری با بی حوصلگی می گفتم مثلأ ماشین آقا رضاست
ماشین زینب خانوم
نزدیک در خونه رسیدیم به یه ماشین اشاره کرد و گفت این ماشین کیه.
منم واقعا اسم کم آوردم و عصبی و کلافه م بودم. گفتم این ماشین آقای خره. ول کن دیگه بچه.
بعدشم کلید انداختم بریم داخل متوجه شدم راننده توی اون ماشین نشسته ولی درست ندیدم کیه. یعنی اصلا دقت نکردم و چون هوا سرده بعید می دونستم شنیده باشه چی گفتم.
سه چهار هفته ای گذشت من کلا ماجرا رو فراموش کرده بودم. دیروز یکی از همسایه ها شله زرد نذری آورد. یه آقای محترم بود. بارها تو ساختمون دیده بودمش ولی طبقه و فامیلش رو نمی دونستم.
پرسیدم کدوم طبقه هستید؟ گفت چهارم.
چون دو واحدی هستیم پرسیدم فامیلتون.
چون باید ظرف رو پس می دادم.
گفت: آقای خر هستم!
فکر کردم اشتباه شنیدم!
گفتم: ببخشید!!!
گفت یادتون نیست چند وقت پیش تو ماشین بودم من رو به پسرتون معرفی کردید!
من اصلا ذهنم خاموش شد!
واقعا هیچ حرف و توجیه و حتی معذرت خواهی به ذهنم نمی رسید!
بنده خدا گفت با اجازه و رفت!
حالا حس می کنم هر واکنشی قضیه رو بدتر می کنه
کاش حداقل همون لحظه معذرت خواهی می کردم و می گفتم اصلا داخل ماشین رو ندیدم😔
خدا من رو ببخشه ولی همراه شرمساری که دارم نمی دونم چرا خنده مم می گیره!