آواتار مامان آنیا مامان آنیا آنیا ۱ سالگی
سلام من حالم خیلی بدبود فقط گریه وترس میومد کم کم داشتم افسردگی میگرفتم همه دعوام میکرد ک یکم روحیه بده بخودت ولی نمیتونستم شبا قبل خواب گریه میکردم احساس میکردم ب بچم چیزی میشه یاکسی ازم میگیرتش محبتای بی اندازه شوهرم حالمو خوب کرد مامانم ومادرشوهرم هم اصلا تنهام نمیذاشتن ک فکرای بد کنم وقتی دخترم سه ماهه شد خودبخود درس شدم بیرون اینا زیاد برو ب هیچی فکرنکن خودبخود خوب میشی
آواتار مامان محمدطه مامان محمدطه محمدطه ۱۳ ماهگی
سلام نه عزیزم بخاطرسنت نیست عروس ما 15سال داشت زایمان طبیعی کرد.
دلیل اینکه روحیه ات ضعیف شده اینه که بعداززایمان طول میکشه تابدنت ب حالت عادی برگرده وبانبود نی نی توی شکمت کناربیاد....تمام سیستم وهورمون های بدنت یهویی باید برگردن ب زمان قبل از بارداریت.بخاطرهمین بی حوصله.کلافه.عصبی میشی.یکم بگذره خوب میشی
مامان 💕مرساناخانوم💕 ۳ ماهگی
۵ پاسخ
آواتار مامان بنیامین مامان بنیامین بنیامین ۲ ماهگی
من یکی همش گریه میکردم و خیلی خسته ام حوصله بچه رو هم نداشتم
مامان آرسام ۷ ماهگی
۱ پاسخ
آواتار مامان امیرحسین مامان امیرحسین امیرحسین ۱۰ ماهگی
بستگی به بدن مادر داره
تا پایان شیردهی باید مراعات کنه
مال من خوب شده بود دوباره چند هفته است احساس میکنم برگشته 😫😫😫
آواتار مامان رها پناه مامان رها پناه رها پناه ۹ ماهگی
اینکه افسردگی نیس ، افسردگی دوس داری همش خونه باشی و تنها
آواتار مامان الیسا مامان الیسا الیسا ۱ سالگی
نه اصلا تنگ نشده..وای دلت میاد؟!فرشته کوچولوم دلخوشی زندگیمه با این که ازصبح یاباید بغلم باشه یاتو کالسکه بچرخونمش تاشب که خوابشو به سختی تنظیم کردم وبا بدبختی میخوابونمش وخودم کمی به کارام میرسم...این روزام تموم میشه ومن می‌خوام ازش لذت ببرم
آواتار مامان محمدحسین مامان محمدحسین محمدحسین ۱۶ ماهگی
سلام. ازعوارض زایمانه جان. همیشه مدنظرت باشه که شوهرت فرداول زندگیته. پس کمی ازحساسیت کم کن وبه شوهرت توجه کن. دیدت رومثبت کنم میدونم سخته ولی تمرین کن. موفق باشی
آواتار مامان سینا مامان سینا سینا ۱۰ ماهگی
خودش به مرور خوب میشه سعی کن تو خونه نباشی بری بیرون تنها نباش خودتو سرگرم کن
مامان آرسام ۵ ماهگی
۴ پاسخ
آواتار مامان آیدا مامان آیدا آیدا ۶ ماهگی
من همش گریه میکردم و اصلا دست خودم نبود.
فکر میکردم اومدن بچه به زندگی نظم زندگی رو به هم ریخته و باعث شده من از همسرم دور بشم.
از طرفی هم خیلی شدید دلم برای بچه میسوخت .
اما خداروشکر گذشت.
البته من تو شهر غریب بودم و کسی پیشم نبود که باعث میشد افکار منفی بیشتری داشته باشم.
به نظر من بهتره اصلا تنها نباشیدو بچه رو بگیر بغل برو بیرون دور بزن خونه همه برو .
خودتو بزن به بیخیالی.