۸ پاسخ

الهییی🥺🥺🥺🥺
از شیر گرفتن بچه یه موضوع عاطفی بین فرزند و‌مادره ....چون قراره از وابستگیهاش کم‌بشه و مادر در ابتدا خودش میرنجه ک دیگه به بچش قرار نیست شیر بده
غالب مامانا وقتی برای اولین بار دست رد به بچه شون زدن چشماشون پر اشک شده

امیدوارم از این مرحله به خوبی عبور کنی عزیزم

بسلامتی عزیزم... تو موفق میشی...انشالا هم خواب پسرت عمیق و خوب میشه هم خوراکش بهتر میشه و هم خودت خواب خوب و کافی میری

این قسمت ازشیرگرفتم انقدرسختهههه چون جیگرت آتیش میگیره هرباربچه ارومیبینی

شیر بعد یکسالگی فقط برا تامین کلسیم که با شیر پاستوریزه هم میشه تامین کرد
کاش بعد یکسالگی حداقل شیر شب قطع میکردی
بنظرم با احساسات کنار بیا دهن همسر محترم رو قاطعانه ببند اول از شیر شب شروع کن اینطوری هم تو راحت می‌خوابی هم خواب بچه تکمیل میشه بعد کم کم کلا بهش نده یعدفه بچه ضربه میخوره چون همش حس میکنه کار بدی کرده که تو شیر نمیدی

اخی الهی
شروع کردی دیگه به هیچ وجه به عقب برنگرد یه بار دلت نیاد شل کنی دفعه بعد گریه هاش شدیدتر میشه و سخت تر میشه براش
یکی دو هفته تحمل کنی راحت میشه

عزیزم خیلی خیلی سخته تدریجی ولی برا اینکه بچت بعد از قطع شیر مریض نشه تدریجی بهترین روشه سعی کن یکی دو هفته شیرش و کم کنی وبعدا کلا قطعش کنی تلخک یا چسب بزن و با چیزای دیگه سرگرمش کن شیر پاستوریزه هم بهش بده حتما

فک میکنم یکی از سخت ترین مراحل باشه از شیر گرفتن

آخی عزیزم چقد سخته مادربودن 🥺دخترمن شیر بخواد زمین و زمانو بهم میریزه😅باید یه چیزی بزنم دیگه نخوره

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۲ سالگی
سلام دوستان
میخوام از تجربه خودم برای از شیر گرفتن بهتون بگم که خب پیش نیازش اول اینه که حال روحی خودتون خوب و بالا نگه دارید
من اول سعی کردم پسرمو از اتاق خودمن ببرم تو اتاق خودش بخوابه آذر ماه سال پیش اینکار و مرذم زمانی که ۱۹ ماهه بود چند شب اول من پیشش خوابیدم از شبای بعد خوابش که میبرد میرفتم اتاق خودمون و هر وقت بیدار میشد میرفتم شیر میدادم و بر میگشتم
از اول اسفند ماه گذشته وعده های بعد از صبحانه تا زمان خواب ظهرشو قطع کردم و برای خواب ظهر شیر میخورد و اگه عصر هم شیر میخواست میدادم دو هفته که گذشت وعده های عصر تا خواب شب رو هم قطع کردم
و برای خواب ظهر و خواب شب و حین خواب شب شیر میدادم
تا اینکه از خواب شب ۳۱ ام فروردین بهش گفتم ممه رفته و دیگه اخ شده با ماژیک سیاه سر سینه هامو سیاه مردم و وقتی دید گفت اوف و اه اه و رفت رو تشکش دراز کشید من و پدرش کنارش دراز کشیدیم و هیچ حرف و حرکتی نکردیم وانمود کردیم خوابیدیم اونم یواش یواش بعد از بک ساعت خوابید بدون هیچ کمکی و شد شب اول
ساعتای پنج صبح بیدار شد و شیر میخواست کلی گریه کرد ولی تا سینمو دید گفت اوف و اه اه و دیگه نخواست و ازم پنکیک خواست درست کردم خورد و رفت بازی تا حدودای ساعت ده صبح تو بغلم خوابید تا دو ساعت بعدشم بیدار شد بازی مرد تا حدودای ساعت ۷ عصر تو ماشین بودیم خوابید تا ساعت ۹ شب که بیدار شد پلو خورد و خوابید تا صبح فقط یکبار بیدار شد برای شیر که بهش آب دادم و خوابید از فرداشم هر وقت شیر خواست نشونش دادم گفتم اه شده دیگه رفت پی مارش امروز سه روزه قطع شیر انجام شده
و کثمن فقط روز اول درد سینه داشتم که با مسکن اوکی شد
خواستم تجربمو بهتون انتقال بدم تا شما هم مثل من راحت این مرحله رو رد کنید
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
از شیر گرفتن بچه 🙂

پارت۱:

سلام به همه ی مامانا و خداقوت از بچه داری ،میخوام تجربه ی خودم از شیر گرفتن بچه رو باشماها هم در میون بزارم شاید مادری مثل من استرس از شیر گرفتن داشته باشه و یا اینکه ندونه از کجا و چجوری شروع کنه ، میخوام کامل از اولش براتون بگم🙂♥️

( بچه ی
من به سینه م به شدت وابسته بود طوری که هر نیم ساعت یه بار باید بهش شیر میدادم😕😏)
از یکماه بیشتره که تصمیم گرفتم بچه مو از شیر بگیرم روز اول تایم ظهر صبح تا ظهر رو یه وعده رو کم کردم ، روز دوم یه وعده ی دیگه رو تا یه هفته این روند کم کردن رو ادامه دادم پایان هفته که شد دیگه کامل تایم بعداز صبحانه تا ناهار بهش ندادم
هفته ی دیگه به همین روند تایم ناهار تا شام رو کم و سپس قطع کردم
این روند رو تا دو هفته ی دیگه ادامه دادم
یعنی تایم صبحانه( بعداز خواب)
ناهار قبل و بعداز خواب
شام (قبل از خواب)
اینجوری شده بود که بچه م فقط موقع خواب شیر میخواست و بدون شیر نمیتونست بخوابه!!!!
که
۴روز پیش تصمیم گرفتم اونم ترک بدم ، روز اول تایم صبح رو بهش دادم ولی ظهر نه( منظورم برای خواب ظهره) یه عالمه بی تابی کرد و خیلی خوابش میومد ولی بهش ندادم و ظهر نخوابید و خیلی گریه و بی تابی میکرد منم بردمش مغازه و براش خوراکی خریدم توی خیابون میچرخوندم ولی بچه م طفلک خسته ی خسته بود وخوابش میمومد😔🥺 ولی من مقاومت کردم
این روند تا شب ادامه دادم، شام خورد و الان موقع خوابش بود ولی نمیتونست بدون ممه بخوابه ساعت نزدیک ۱۲شب شده بود ولی از صبح نخوابیده بود و بلند بلند گریه و بی تابی میکرد منم براش با گوشی کارتونی که دوست داره گذاشتم هم نگاه میکرد و هم بی تاب بود و باز مقاومت کردم تا اینکه در حین کارتون دیدن خوابش برد🥺