تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم

۱ پاسخ

خداروشکر بسلامتی زایمان انشالله‌ماهم به خوبی خوشی زایمان کنیم

سوال های مرتبط

مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱ سالگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 😍🥲
من از اون آدم‌هایی بودم که همه می‌گفتن «محاله بتونی طبیعی زایمان کنی»، ولی با تمام سختی‌ها تونستم 🥹❤️

از هفته ۳۶ ورزش‌های مخصوص زایمان رو شروع کردم. هفته ۳۷+۴ دردهایی شبیه پریود شروع شد. روز بعد که پیش مامام رفتم، گفت ۳ سانت باز شدی و سر بچه هم داخل لگنه؛ پس برای بستری شدن آماده شو 😂

ساعت ۸ شب بستری شدم و آمپول فشار زدن. از ساعت ۹ دردها شروع شد و با توپ زایمان و ماساژ کمر سعی کردم تحملشون کنم. ساعت ۱۱، ۵ سانت بودم و کیسه آبم رو پاره کردن.

تا ساعت ۱۲:۳۰ به اتاق زایمان رفتم و با زور زدن، ساعت ۱۲:۴۵ دخترم به دنیا اومد 😍🥹

درد زایمان و بخیه‌ها سخت بود، ولی حدود ساعت ۲ شب تونستم برای اولین بار به دخترم شیر بدم ❤️

اگه دوباره برگردم عقب، باز هم زایمان طبیعی رو انتخاب می‌کنم. دردش زیاده، ولی بعدش یه حس سبکی فوق‌العاده داری 🥹😍

البته مراقبت از بخیه‌ها خودش یه داستان جداست 😂😬

در نهایت، زایمان طبیعی اون غولی نیست که همه ازش می‌سازن؛ ولی کاملاً به شرایط و بدن هر کسی بستگی داره ❤️
مامان زینب مامان زینب ۹ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان ریحانه مامان ریحانه روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی با امپول فشار

من چون ۵روز از تاریخ ان تی گذشته بودوهیچ دردی هم نداشتم بستری شدم با امپول فشار
ساعت ۱۱صبح که شروع کردن تا ساعت ۳ونیم الی ۴عصر هیچ درد منظمی نداشتم دیگه ساعت ۴یدفعه شروع شد البته صبح قبل بستری معاینه کردن ۲فینگر بودم که گفتن به خاطر زایمان قبلی هم ممکنه باشه ،دیگه ساعت ۴که دردام یواش یواش منظم شد ساعت ۷ به دنیا اومد

چیزی که خیلی بهم کمک نسبت به زایمان قبلی درد کمتری داشته باشم و استرس نگیرم این بود که چندتا کلیپ دررابطه با نحوه صحیح تنفس های شکمی و زور زدن ها هنگام زایمان طبیعی دیده بودم و چندتا ورزش هم همینجا زایشگاه انجام دادم که واقعا عالی بودن ،واین اطلاعات وکارهای که انجام دادم باعث شد بفهمم کجا وچه وقت از شروع درد چه کاری انجام بدم والکی جیغ وداد نکنم فقط سخت ترین لحظه اونجایی. بود که باید زور میزدم چندبار هم مدفوع کردم که طبیعی هست این چیزا واصلا خجالت نکشید
وحتی توکل این سه ساعت شاید دوبار جیغ زدم وخیلی بهم سخت گذشت موقع زور زدن