۱۰ پاسخ

دقیقا
خب خداروشکر
من هم با اینکه زایمان قبلیم طبیعی بود و خونریزی بعد زایمان بخاطر شدت زوری که زده بودم داشتم. ٫ اما بازم انتخابم طبیعیه ٫ چون میدونم از پسش برمیام با کمک خدا

بله دقیقا باید آدم از نظر ذهنی آماده باشه و به خودش اعتماد داشته باشه...

چند تا بخیه خوردی؟

سلام عزیزم
ممنونم که تجربه زایمانت رو به اشتراک گذاشتی، خیلی برام کمک کننده بود.

من خیلی از آمپول فشار ترس داشتم هی می‌گفتم کاش خودم دردم بگیره. که گفتید ترس نداره خیلی آروم شدم ممنونم ♥️

خدا دخترتون رو حفظ کنه براتون و امیدوارم که زودتر حالتون خوب بشه که حال ما رو خوب کردین🥹🙏

ممنون که وقت گذاشتی و تجربتو گفتی امیدوارم برای همه مامانا همینجوری با خاطره خوب تموم شه

من‌هم‌امادگیشو داشتم هم میگفتم هیچ وقت دوس ندارم سزارین زایمان کنم
همیشه میگفتم فقط فقط طییعی
ولی مرگو با چشمای خودم‌دیدم
اخرشم نتونستم رفتم‌سزارین
الان از‌‌دو طرف هم‌بخیه دارم

خداروشکر یکی خوب تعریف کرد از زایمان طبیعی.

خانوما کتاب ۹ ماه انتظار زیبا رو بتونید پیدا کنید بخونید عااالیه
من سر بچه اولم خوندم خیلی خیلی بهم قوت قلب داد و هیییییچ استرسی واسه زایمانم نداشتم خداروشکر

مامای همراه داشتی شما؟ورزش چی؟ماه آخری ورزش میکردی؟

چیکار کردی که آماده زایمان طبیعی شدی؟؟

سوال های مرتبط

مامان آنا مامان آنا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت سوم
من بیمارستان صارم تهران زایمان کردم. کل زایمانم ۴ ساعت نشد و خیلی خوش‌زا محسوب می‌شدم. دکتر دکتر کرم‌نیا بود و از لحظه‌ای که اومد تا بعد تولد بچه کنارم بود و کلی بهم دلگرمی داد. بخیه‌هامم خودش زد و کارش حرف نداره. از اول بارداری هم من رو تشویق و حمایت کرد و واقعاً براش مهمه که کسی که می‌خواد طبیعی زایمان کنه. ماماها و محیط زایشگاه خیلی آروم بود و همه چیز داشت. همسرم از اول کنارم بود و حضورش خیلی تأثیر داشت. من همش نگران بودم که بعد اون همه درد کشیدن نتونم و سزارین بشم که خدا رو شکر اتفاق نیفتاد.
من باز هم برگردم عقب انتخابم زایمان طبیعیه. حالم از کسانی که سزارین شدند خیلی بهتره و احساس می‌کنم خیلی سلامت‌ترم.
برای تحمل اون درد خیلی آمادگی روحی و ذهنی لازمه و من خوشحالم که از پسش براومدم. موقع زایمان به خودم می‌گفتم این همه زن در طول تاریخ تونستن و تو هم می‌تونی و سعی کردم به بدنم اعتماد کنم. امیدوارم همه زایمان راحت و خوبی رو تجربه کنند.
مامان نینی مامان نینی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
در واقع بخوام نظر نهاییم رو از زایمان طبیعی بگم اگر برگردم عقب قطعا دگ انتخابش نخواهم کرد
به دلیل:
۱- غیر قابل پیش بینی بودن زمان زایمان چون ما به شدت هر روز استرس داشتیم و منتظر بودیم
۲- فشار روحی شدیدی که به ادم وارد میشه طوری که من بعد از ده روز دکترم رو که دیدم ناخوداگاه گریم درومد و تپش قلب گرفتم و تمام صحنه ها از جلوی چشمام رد شد، حتی الان هم بهش فکر میکنم واقعا حالم بد میشه.
۳- شکل زشتی که الان واژنم به خودش گرفته قبلا اگر ورودیش یک سانتی متر بود الان به یک غار با دهانه ۳ تا ۴ سانتی متر تبدیل شده😐
۴- هموروئیدم بیرون زده و دفع برام خیلیییی سخت شده
درسته الان شاید از دردی که داشتم چیزی یادم نباشه ولی فشار روحی زایمان همچنان با منه و دست از سرم برنمیداره. سعی کردم خیلی کامل براتون تعریف کنم با اینکه بدن تا بدن و تجربه با تجربه هر آدم کاملا میتونه متفاوت باشه.
در ادامه چالش هایی که بعد از زایمان داشتم و هر کسی قرار هست داشته باشه رو هم میگم.
مامان سورنا مامان سورنا روزهای ابتدایی تولد
پارت اول - تجربه ی زایمان

سلام سلام
مامانای قشنگ من زایمان کردم و الان بیست و پنج روز میگذره میخوام تجربه زایمانم رو که طبیعی بود رو براتون اینجا به اشتراک بذارم
امید که کمکی بشه به مادرایی که قراره زایمان کنن😍
من از روز اول که فهمیدم باردارم مهمترین دغدغه ام انتخاب نوع زایمانم بود من بشدت از سزارین میترسیدم و از طبیعی وحشت داشتم هر روز از همه نظر میپرسیدم راجب این موضوع
یکی میگفت برو طبیعی زایمان کن بهتره من طبیعی زایمان کردم خیلی خوب بود و هزار تا تجربه ی سزارین بد برام تعریف میکرد و من کلی میترسیدم میگفتم اره پس منم طبیعی زایمان میکنم فرداش یه نفر دیگه میومد میگفت نه مگه دیوونه ای. فقط سزارین کن طبیعی خیلی بده و هزار تا تجربه ی بد از مادرایی که طبیعی زایمان کرده بودن میگفت و خلاصه این روند ادامه داشت تا هفته ی بیست و هشتوم
من از روز اول با یه ماما اشنا شدم و قصد داشتم تو کلاسای امادگی زایمانش شرکت کنم
همسرم که دید اینقدر سردرگمم و ترسیده ام گفت بیا برو با ماما صحبت کن فعلا کلاساشو برو تا بعد تصمیم بگیر که چکار میخوای بکنی. اینو بگم که توی این پروسه همسرم بشدت حمایتگر بود و میگفت انتخاب با توهه و من برای انتخاب هیچکدوم به هیچ عنوان تحت فشار نبودم
ادامه دارد. . . .