سوال های مرتبط

مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۳ ماهگی
سلام خواستم تجربمو از سزارین بگم برا اون دوستانی که سوال پرسیدن
اول اینو بگم که من فوبیای اتاق عمل داشتم کلا استرسم بالا بود ولی ب هر حال سزارینو انتخاب کردم  روزی که رفتم برای سز ۱۰ ساعت ناشتا بودم چون قرار بود زودتر برم اتاق عمل ولی خب چند ساعتی عقب افتاد منم هیچ نخوردم ولی اصلا حالت تهوع نگرفتم و از اون لحاظ راحت بودم .
اینم بگم قبل از اینکه برم اتاق عمل منو فرستادن زایشگاه چون قانون بیمارستان این بود ک از زایشگاه تایید کنن ک برم برای سزارین  خلاصه از زایشگاه بگم براتون خیلی دل و جرات میخواد  کسی که زایمان اولش هست بنظرم اگه خیلی آماده و بنیه قویی دارین طبیعی رو انتخاب کنه چون زایمان طبیعی بنظر من خیلی آمادگی میخواد چون درد زیادیو باید تحمل کنی خلاصه منو اونجا  تا یکساعتی اذیت کردن  چون من دهانه رحمم بسته بود دو بار معاینه کردن ب شدت درد داشت و نگم براتون....بعد دکترم اومد منو فرستاد اتاق عمل و از رفتار و اخلاق بد پرسنل زایشگاه راحت شدم اون لحظه از اینکه زایمان طبیعی رو انتخاب نکرده بودم خوشحال بودم
مامان معجزه💙🧿 مامان معجزه💙🧿 ۱۳ ماهگی
پارت اول:: سلام دوستای گلم اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون. من بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم از اول تصمیم داشتم سزارین کنم چون واقعا از طبیعی فوبیا دارم.. ساعت 5ونیم صبح 6خرداد رفتم بیمارستان اونجا من رفتم قسمت بلوک زایمان همسرمم رفت برا تشکیل پرونده که همونجا 22میلیون گرفتن فعلا تا موقع ترخیصم تسویه کامل... لباسامو عوض کردم بعد منو بردن برا نوار قلب و وصل کردن سوند که من واقعا وحشت داشتم از این قسمت چون تجربه بدی داشتم ولی پرستاره با حوصله ایی بود گفت خودتو شل بگیر اصلا نمیفهمی منم چون ترس داشتم یکم پاهام میلرزید ولی سعی کردم تا جایی که میتونم خودمو شل بگیرم خلاصه سوند رو زد یه حس سوزش بدی گرفتم که بعد از پنج دیقه رفت بد نبود ولی من همش چندشم میشد و دوست نداشتم بعد که تموم شد دقیق طبق گفته دکترم ساعت هفت و نیم منو بردن اتاق عمل دکترم اماده نشسته بود منتظر من یه پرستار هم اومد گفت پمپ درد میخوایی که من گفتم نه نمیخوام ولی بعد از عمل پشیمون شدم بنظرم خیلی خوبه اگه بگیرید چون دونفر از هم تختی های من داشتن واقعا راضی بودن خلاصه منو دراز کردن رو تخت یه دکتر
مامان رویا💕💕 مامان رویا💕💕 ۵ ماهگی
پارت۳/ساعت۱۱/۳۰بیمارستان بودم تا ازمایش های اتاق عملو انجام دادن ساعت یک شد اما نگم از پرستارهاو ماماهای بیمارستان ۱۷شهریور چقد مهربون بودن من استرس داشتم اصلا رگ پیدا نمیشد دونفر باهام حرف میزدن فکرم نره سمت سزارین که یه ماما گفت دخترم بزار سوند وصل کنیم منم چشامو بسته بودم که یهو گفت تموم شد دردش از امپول خیلی کمتره منو فرستادن ساعت ۱اتاق عمل بیحسی زدن دوتا مردداخل اتاق بهم بی حسی زدم ساعت۱/۲۰داخل ریکاوری بودم دخترمم کنارم بود منم هیچ دردی نداشتم ساعت۲منو بردن بخش پرستاراهم گفتن چپن اخرشبه شوهرت بیاد بالا مامان نینی ببینه منم خوشحال که سزارین چه راحته اما تا ساعت چهار صبح😂که بیحسی ها تموم شد بد فقط میگفتم یا اما رضا چقد میسوزه اما قابل تحمل بود بلخر باهرسختی ساعت۱۰صبح شد که پرستار گفت باید راه بری منم فکر میکردم خیلی سخته اما سختیش پایین اومدن از تخته بدش که اروم راه بری قابل تحمه اما من پمپ درد نداشتم فقط با شیاف اروم بودم خونریزیم درحد پریودی بود تا ساعت۵عصر دیگه با شیاف اروم بود فرداش مرخص شدم امروز هفت روز زایمان کردم و بنظرم سزارین خیلی از طبیعی بهتره من طبیعی زایمان نکردم اما دیدم که دخترا چجوری جیغ میکشیدن😁
مامان بهار مامان بهار ۵ ماهگی