۶ پاسخ

ای بابا چقدر بده مردا همکاری نمیکنن توی بچه داری
مگه زنا بچه رو از خونه باباشون میارن😑😑ما هم یه مرد اینطوری توی اطرافیانمون داریم هرچی تیکه میندازیم فایده نداره اصلا پا نمیشه از جاش

یه نیمرو بزن برا بچت بخوره
شوهرتو هم نادیده بگیر انگار که نیست
با بچت کیف کن

عزیزم وقتی بچه خوابه هرچی ذهنت میرسه براش آماده کن کارای خونه رو تونستی انجام بده نتونستی مهم نیس مهم بچته
وقتی شوهرت حالش خوبه با رفتارخوب بهش بگو خیلی خسته میشم کمکم کن
بعد وقتی میبینی حوصلتون سرمیره میتونی دوتایی بابچت بری بیرون حتی سوپرمارکت محل تا یکم هوا بخورین

چرا کارای خونه رو بخاطرش تعطیل میکنی مگه اون درکت کزده ک تو درکش میکنی کاراتو کن بگو لازمه کارا رو انجام بدم ک یاد بکیزه این تایم نخوابه

خیلی اعصابم‌خورد می شه این همه میخوابه

دیگه از من بدتر نیست که گاهی صبح تا شب میخوابه

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۲ سالگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۱ ماهگی
دیشب نزدیک های پنج و نیم صبح یه خواب خیلی خیلی خیلی بد و ناجوری درباره دخترم دیدم خیلی خیلی وحشتناک بود بعدشم از شدت وحشت از خواب پریدم و بدو بدو اومدم بالاسر دخترم ببینم حالش خوبه یا نه دیدم حالش خوبه خیالم راحت شد ولی چقد سخته مادر بودن چقد سخته عذاب کشیدن بچتو ببینی حتی توی خواب حاضر نیستی یه تار مو از سرش کم بشه من با اینکه خواب بود ولی داشتم از ناراحتی میمردم و دلم خون بود خداروشکر که همش خواب بود حتی انقد وحشتناک بود که خواب از سرم پرید و الان استرس اینو دارم که نکنه اتفاقی برا دخترم بیفته انقد وحشتناک بود که از به زبون آوردنش هم میترسم که چی بود خوابم الهی همه بچه ها سالم و سلامت باشن و هیچ بچه ای مریض نشه نمی‌دونم چرا همچین خوابی دیدم اما این روزا به خاطر امتحانات دانشگاهم که حضوری هستن خیلی داره بهم فشار میاد با بچه کوچیک و آنچنان هم کمکی ندارم و خیلی دارم اذیت میشم و استرسم هم زیاده و دخترم هم رو دور دندون در اوردنه و اسهال و استفراغه شاید به خاطر ایناست که خواب بد دیدم