پسرم مرا ببخش به اندازه همه اخم هایی که کردم
، همه لبخند هایی که نزدم
.تو نیامدی که اینها را ببینی
 تو دعوت شدی به دنیایی که قرار بود فقط لبخند و نوازش باشد
 بی هیچ اخم تلخی.
آه پسرم دل کوچک و معصومت که فاصله خنده و گریه را یک نفس میکند
از خستگی چه میداند از تنهایی چه میداند از ترس از غم چه میداند
،قرار نبوده تو بدانی تو ببینی
.پسرم من قرار بود برای تو یک مادر همیشه شاد باشم تا فقط بخندی
 قرار بود شیرین باشم چون تلخی با مذاق کودکانه تو سازگاری ندارد
،قرار بود خسته نشوم و تنهایی را تاب بیاورم
فراموش کنم و از یاد ببرم که فراموش کرده ام تا شیرین بمانم
.قول و قرارهایم یادم رفت دست کم گاهی فراموش کردم.
من شایسته تو نبودم
این روزها مدام به ذهنم میرسد و در ذهنم تکرار میشود پسرم مادر خوبی ندارد.
تمام آرزوی من برای تو یک شادی بی دلیل و بی انتهاست
بزرگ که شوی میفهمی یک شادی بی دلیل و بی انتها یعنی چه.
مادرت را ببخش و یادت باشد من حاضرم جانم را برایت بدهم و این یک لاف بیهوده نیست
این را گفتم تا بدانی تا چه اندازه در دنیای من برایم عزیز و مهم هستی
مسیحای من ، مادرت رو ببخش

تصویر
۱۰ پاسخ

ما تقصیری نداریم ... زمانه طوریست که صبر و حوصله ها کم شده
....وضعیت اقتصادی ،،انواع بیماریها درد و غمهای گاه و بیگاه ترس و استرس از آینده ی نامعلوم کودکانمان صبرمان را لبریز کرده.... نمیدانم آوردن این معصومان بیگناه به این دنیای بی رحم ثواب دارد یا گناه.... هرچه هست خدای مهربانی دارند که یک لحظه از آنها غافل نیست... میسپارمت به همهن خدای بزرگ که آمدنت را بمن هدیه داد

چه خوب می نویسی

زینب جون تو به نوبه ی خودت برای پسرت همیشه بهترین هارو انجام دادی و خیرخواهش بودی
از خودت ناراضی نباش

چقدر زیبا بود و به دلم نشست
چقدر شرایط منو توصیف کردی
با تمام ناامیدی خدا دامنم رو سبز کرد و اونم دوقلو دختر
اما چقدر مادر ناسپاس و بدی هستم براشون
خدا از تمام بدی هامون بگذره
🙏🏻

مسیحا جان تو مامان فوق العاده ای داری.. قراره بعدها بهترین دوستت بشه. بهش افتخار کن

چه متن زیبایی
ولی من مطمئنم مسیحا جان عاشق مامانش
مامان مسیحا خیلی قوی و همه کاری واسه شادی و لبخندت گل پسرش میکنه
نگران نباش جانم شما بهترینی

😔😔😔😔😔

چ قشنگ اشکم دراومد خدا خودش صبر و حوصله مارو زیاد کنه

چه قشنگ😔
الهی بمیرم برای این طفل معصوما که فقط بی حوصلگی ما زو تحمل میکنن

آخی خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
🟢 مرور ۷ قانون برای نه گفتن به کودک:

👦🏻 حواس کودکتان را پرت کنید.
وقتی درحال انجام کار اشتباهی است٬ به او بگویید: بیا یک کار جدید کنیم، یا بگویید: بیا ببین دارم چه کار می‌کنم!

👧🏻 فقط وقتی کودکتان در حال صدمه زدن به خود یا دیگری بود به او نه بگویید و از او بخواهید کاری را انجام ندهد.

👦🏻 از افعال مثبت استفاده کنید.
مثلا به جای اینکه بگویید با دستان خیس کتاب را ورق نزن بگویید : دست هایت را خشک کن بعد کتاب را ورق بزن

👧🏻 محدودیت‌های کودک را اعلام نکنید‌؛ در عمل نشان دهید. مثلا وقتی در حال بهم ریختن کشو برای پیدا کردن یک لباس است به جای اینکه بگویید کشو را بهم نریز٬ بگویید: بعد از کارت کشو را مرتب کن.

👦🏻به فرزندتان حق انتخاب دهید. به جای اینکه بگویید : نه امروز پارک نمی رویم ، بگویید: به جای پارک رفتن برویم دوچرخه سواری یا استخر؛ یکی را انتخاب کن

👧🏻 قوانین را برای او از قبل مشخص کنید تا مجبور نباشید مرتب به او نه بگویید.

👦🏻 حرف خود را عوض نکنید؛ فرزندتان باید یاد بگیرد که نه٬ به معنی نه است و هیچ چیز نمی‌تواند آن را عوض کند.

#تربیت_فرزند

╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
مامان روزبه و تودلی🩵 مامان روزبه و تودلی🩵 هفته سی‌ودوم بارداری
از پوشک گرفتن کودک یک فرآیند مهم و حساس است که نیاز به صبر، حوصله و هماهنگی بین والدین و کودک دارد. مراحل کلی 👇

1⃣ آماده سازی (قبل از شروع فرآیند)

🔸 شناخت نشانه های آمادگی کودک:
✖️ توانایی کنترل ادرار و مدفوع برای حداقل ۲ ساعت
✖️علاقه به استفاده از لگن یا توالت
✖️ توانایی درک و اجرای دستورات ساده
✖️ ناراحتی از پوشک کثیف و تمایل به تعویض سریعتر
✖️سن مناسب (معمولاً بین ۱۸ تا ۳۰ ماهگی، اما هر کودک متفاوت است).

🔻خرید وسایل لازم:
📍 لگن کودک (ترجیحاً طرحدار و جذاب برای کودک)
📍 شورت آموزشی (در صورت نیاز)
📍کتاب یا قصه های مرتبط با آموزش توالت

✅ آموزش غیرمستقیم:
📍کودک را با مفهوم دستشویی رفتن آشنا کنید.
📍 از کتابها یا انیمیشن های آموزشی کمک بگیرید.

2⃣ شروع فرآیند از پوشک گرفتن

✅ انتخاب زمان مناسب:
📍 بهتر است در فصل گرم سال شروع شود تا شستشو راحتتر باشد.
📍 دورانی را انتخاب کنید که استرس کمتری در خانه وجود دارد (مثل مسافرت یا تغییرات بزرگ دیگر).

✅ معرفی لگن به کودک:
📍 لگن را در محل بازی کودک قرار دهید تا با آن آشنا شود.
📍 تشویق کودک به نشستن روی لگن (حتی بدون نتیجه).

✅ برنامه ریزی برای نشستن روی لگن:
📍 بعد از بیدار شدن، قبل و بعد از
خواب، و بعد از غذا کودک را روی لگن بنشانید.
📍اگر موفق شد، او را تشویق کنید
(با کلام، آفرین گفتن یا جایزه کوچک).

✅ کاهش تدریجی استفاده از پوشک:
📍ابتدا در طول روز پوشک را بردارید و
فقط در خواب یا بیرون از خانه استفاده کنید.
📍 از شورتهای آموزشی کمک بگیرید تا
کودک تفاوت بین پوشک و لباس زیر را درک کند.

#مــامــامـــصیر|عضو شوید 👇
https://eitaa.com/joinchat/3064004999C0e2188af76
مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
سلام خانما خوبین امروز یکی از مامانای باردار 37 هست میخواست زودتر زایمان کنه میگفت خسته شدم بعد من یاد یه خاطره ای از خودم افتادم یادمه منم 37ودو سه روز داشتم رفتیم عروسی پسر عمم بعد اونجا متوجه شدم که منو دختر عموم طبق سنو ان تی تو یک روز تایم زایمانمون بود اون شب 😂😂😂😂دختر عموم بهم گفت دکتر بهش نامه داده برای چهارشنبه همون هفته بره برای سزارین اینقدر ترسیده بودم اونشب انگار یه چیزیو با سرعت بالا کوبیده بودن تو صورتم من همش فکرمیکردم یک ماه دیگه برای زایمان وقت دارم وقتی اون گفت من دارم زایمان میکنم اینقدر خودمو به زایمان نزدیک ندیده بودم اصلا باورم نمیشد تو ماه خودمم😂😂انگار از یه خواب عمیق به بدترین شکل ممکن بیدارم کردن جالبیش اینجا بود خونمو هم تمیز نکرده یعنی یه جورایی هبچ امادگی برای زایمان نداشتم و دقیقا روز سشنبه همون هفته که قرار بود مادرو خواهرم بیان کمکم برای تمیز کردن خونه کیسه ابم پاره شد یعنی چهار روز بعداز اون شب رفتم زایشگاه برای زایمان جالبترش این بود که دختر عموم رو هم همزمان با من اورده بودن زایشگاه اونم دردشو یاد کرده بود 😂😂😂الان که نگاه میکنم میبینم چقدر بیخیال بودم و چقدر بعضی مامانا برنامه ریزی دارن برای زایمانشون اینقدر اومدنش غافلگیرانه بود که من حتی نه موهامو رنگ کردم نه اصلاح کرده بودم نه خونم تمیز بود حتی خرید خونمم نکرده بودم 😂😂😂بیچاره خواهر وشوهرم تا روز بعد که من از زایشگاه مرخص شدم خونمو مثل گل تمیز کرده بودن شوهرمم کل خرید خونرو تنهایی انجام داده بود در کنار کمک هایی که به خواهرم تو تمیزی خونه و جابجایی وسایل داده بود 😂😂😂