۶ پاسخ

شیر بادوم و بادوم عالین
شربت شیره انگور یا یا سیب یا خرما
گوشت کباب و آبگوشت
انواع مغزیجات

عرق رازیانه خیلی خوبه
بستگی داره چی بهت بسازه شیرت زیاد شه من ماکارانی ماهی میخورم شیر دارم یا زیتون

برای صبحانه حلیم روش کره پر باشه هم شیر تو بیشتر میکنه هم پر چرب آب میوه چای سعی کن از مایعات بیشتر استفاده کنی رازیانه شنبلیله هویج بلغور جو دوسر و از همه موثر تر بچه رو روی سینه ات قرار بده طوری که بدن بچه با بدنت در تماس باشه موقع شیر دادن بچه رو به سینه ات بچسبون صورت بچه به سینه ات بخوره دستش به سینه ات بخوره خود به خود شیرت میاد

سلام.بچه شش ماهه چرا روزه میگرفتین من نگرفتم بچم گرسنه میموند

من از قرص لاکتاول استفاده میکنم خیلی راضیم پیشنهاد میکنم شماهم استفاده کنی .

غذا : آبگوشت ، ماهی ، مرغ ، ماکارانی ، سیرابی ، کله پاچه ، تخم مرغ ، سوپ جو ،

محصولات لبنی : شیر پر چرب ، ماست پرچرب ، کره

آجیل : مخصوصا گردو و بادوم

میوه و سبزیجات مخصوصا کدو و هویج و سبزی ریحون ، اسفناج و چغندر ، شنبلیله و شوید

دمنوش یا عرق رازیانه

زیره سیاه

آب میوه های طبیعی مخصوصا آب هویج

آب هویج

سوال های مرتبط

مامان پناه 🥺 مامان پناه 🥺 ۹ ماهگی
پارت+۶
داستان سزارین من 😥

دیگه خلاصه جاریم که اومد حس پاهام کم کم برگشت دکترا گفتن باید کم کم سعی کنی به پاشدن و راه رفتن منم سعی کردم بلند شم ولی هر کاری کردم خیلی سخت بود بلند بشم ولی بخیه زده بودن واقعا برای بار اول خیلی سخت بود دیگه منم بلاخره موفق شدم خودم.و به لبه‌ی تخت رسوندم بعدش قرار بود بلند. شم و واستم اینی که تا لبه ی تخت بیام یه بدی داشت اینی که کامل واستم دیگه بدتر پاشدن اصن خیلی بد بود کل دردام انگار فشارش روی بخیه ی شکممم بود ارو ارو شروع کردم به راه رفتن البته نمی‌تونستم کامل صاف باشم خمیده راه رفتم دکتر گف تا موقعی ببخشید مدفوع نکنی نمیتونی بری خونه من هم تا عصر بلاخره تونستم دستشویی برم و گفتن امشب میتونی بری خونه جاریم زنگ زد به همسرم که بیاد دنبالمون همسرم اومد ساعت های ۱۰ ۹ این جوریا بود منم راحت تو ماشین نشستم و رفتیم خونه یکم سخت بود ولی اونقدر نه خلاصه که بگم خیلی از زایمان سزارین خودم راضی بودم واقعا موقع بلند شد اولش سخت بود چون واقعا آسون نیست که هفت لایه ی شکم برش زدن و بخیه کردن ولی خیلی راحت بود اگه صد بازم برگردم عقب میگم سزارین تو خونه هم که رفتم فقط موقعی که میخواستم بلند شم برم دستشویی تا دو روز یکم تو اذیت بودم اونم نه شدید ولی در کل کلی راضی بودم ایشالله مامان هاییم که استرس زایمان دارن میترسن خدا کمکشون کنه و هر چه سریع تر فارق شون کنه 😍

پایان .....
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۹ ماهگی
سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔