۱ پاسخ

مردا همشون همینن من با اینکه خودش گفت نگه دار اما هنوز میگه نگاش کن نگاش کن بچه برا چیمه من میخواستم سقط کنم خودش نزاشت خواست خدا بوده تا الان که بیشترش و رفتم اما بازم میگه برا چیمه خدا بزرگه ولشون کن قوی باش وبه خودت متکی

سوال های مرتبط

مامان هدیه خداوند مامان هدیه خداوند روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانای گلم منم بلاخره زایمان کردم 🥺❣️بعد از کلی سختی و کلی استرس و استراحت مطلق و ناامیدی بلاخره کوچولومو بغل گرفتم من زایمانم طبیعی بود برای همه کسایی ک در انتظار نینی هستن حین زایمان کلی دعا کردم تا دامنشون سبز بشه برای تمام مامانای چشم انتظارم دعا کردم ک انشالله صحیح و سالم بچهاشون ب دنیا بیان🩵🤲 فقط ی نصیحت خاهرانه فقط خدای بالاسره ک تصمیم گیرنده نهایی من شرایطم جوری بود دکتر دیگ امیدی نداشت بهم و با کلی استراحت مطلق با شرایط دهانه رحم باز و سرویکس پایین میگف تو اخرش ۲۸ هفته بتونی دووم بیاری ولی من تمام امیدم ب خدای مهربانم بود استراحت مطلق بودم فقط دستشویی میرفتم ۷۰ روز حمام نرفتم و سرمو تو لگن میشستن شرایط خیلی سختی داشتم و زایمانم طبیعی شد و هفته ۳۷ و ۵ روز بارداریم هم زایمان کردم از شما خاهرای عزیزم خاهش میکنم ک اگر شرایط منو دارید حق دارید استزس بگیرید ولی ناامید نباشید و انرژی مثبت باشید و فقط خدا رو در نظر بگیرید و امیدتون ب الله باشه 🩵
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۴ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود