سوال های مرتبط

مامان ممجق مامان ممجق ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت ۲)
۱۱ اسفند با مامانمو شوهرم رفتم بیمارستان خوش خرم انگار ن انگار میخام زایمان کنم ن استرس داشتم نه دردی😑🤣
تا کارای بستریو انجام بدیم ی ساعتی شد گاز بی حسیم درخاس داده بودم
خلاصه ساعت ۹ بستری شدم و امپول فشار بهم تزریق کردن
ساعت ۹:۵۵ دقیقه دو سانت شده بودم
وتا ساعت ۱۱:۴۰ سه سانت شدم و دردام قابل تحمل بود خیلیی کم درد داشتم اینم بگم ماما خصوصی نگرفته بودم(ماماهای بیمارستان اغلبشونو میشناختم و خیلی خوش اخلاق بودن با خودم گفتم نیازی نیست همینطورم بود)
ماما شیفت اومد دید سه سانتم کیسه ابمو پاره کرد اصلننن درد نداشت اتفاقا خیلیم خوب بود وقتی اب گرم میریخت ازم🥲😂
دیگ بعد اینکه کیسه ابو پاره کرد دردام شرو شد ساعت ۳ معاینه کرد همون سه سانت بودم ولی دردام خیلی زیاد بود همش التماس مامانم میکردم ک منو ببره بیرون ب شوهرم پیام میدادم ک ب دکترم زنگ بزنه منو ببره برا سزارین🥲
فاصله دردام خیلی کم بود همش دسشویی کوچیک داشتم ی پام دسشویی بود تو این فاصله هم میرفتم رو توپ ورزش میکردم مامانمم همش کمرمو ماساژ میداد ک ارومم میکرد همش از دخترم بهم میگفت بهم امید میداد🥹ته دلم میدونسم دردا چنساعت دیگ تموم میشه و دخترمو بغل میکنم🫀


ادامه پارت بعدی
مامان Diyako مامان Diyako ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت سوم
شوهرم تا اومد خونه خاست ببردم دکتر ولی قبول نکردم با مادرم نهار خوردن و منم ظرفارو شستم و کم کم شروع کردم اماده شدن وقتی رفتم بیمارستان ساعت ۲/۳۰ بود معاینه شدم ک دید دهانه رحمم ۴ ساعت و ۴۰ درصده ک ب گفته ماما همراه ام اماده زایمان بودم....
ساعت ۳ بود ک بستری شدم و پرستار برام یه امپول فشار زد تا ماما همراه ام برسه....
درد هام شدید تر شده بود ولی همش راه میرفتم و اسکات میزدم اصلا ننشستم ماما ام ک اومد سابقه زایمان مادر و خواهر هام رو پرسید و یبار دیگه معاینه کرد باز همون ۴ سانت و ۴۰ درصد بودم ولی با درد شدید تر چندتایی ورزش داد و اخر سر گفت طبق سابقه خانوادگیت کیسه آبت پاره بشه بچت میاد...
کلی روی توپ نشستم ولی پاره نشد اخرش هم خود ماما پارش کرد و از رو تخت بلندم کرد.... منو رو ب تخت نگه داشت و با روغن کمرم رو ماساز داد و طوری ک یه لحظه احساس مدفوع شدید بهم دست داد ولی حتی ادرار هم نداشتم چه برسه مدفوع از صبح هم هیچی نخورده بودم....
بعد این کار باز منو رو تخت نشوند و کف پاهام رو ب هم چسبوند....
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۳ ماهگی
پارت سوم :خلاصههه ساعت ۷ شیفت عوض شد منم دردام رسیده بود به هر ۵ دقیقه...مامای جدید اومد یه دور زد تو اتاق گفت من بدم میاد اتاق کثیف باشه خودت مرتب باش و این حرفا . دیگه رفت منم توی اتاق ورزش میکرد ۷:۳۰ اومد معاینه کرد گفت نزدیک ۳ سانتی برو دراز بکش ان اس تی بگیرم . روی تخت دردام بیشتر شده بود میگفت هر وقت دردت گرفت نفس عمیق بکش بچت ریزه بهش فشار نیاد تا ساعت ۸ اومد دستگاه رو از شکمم جدا کرد گفتم دردام خیلی زیاد تر شده گفت عیب نداره هنو حالا حالا ها کار داری اینجا از ۱۲ به بعد زایمان میکنی .. معاینه کرد ۳ سانت . توپ رو دادگفت یکم روی توپ ضربه بزن سر بچه بیاد پایین منم شروع کردم به ورزش با توپ تا ۸:۳۰ که دیگه دردام شده بود ۲ دقه خیلیم شدید بود اومد گفت دراز بکش معاینه کنم رفتم رو تخت گفت خیلی خوبه نزدیک ۴ سانت رفت و اومد ۸:۴۵ دقیقه دوباره معاینه گفت عالیه نزدیک ۵ سانت زنگ زد ماما همرام . دیگه دردام خیلی شدید تر شده بود رفت گاز انتونکس رو اورد برام گفت یکم تنفس کن دردات کمتر بشه که حالت تهوع اومد سراغم دراز کشیدم ۸:۵۵ کیسه ابم ترکید ساعت ۹ ماماهمرام رسید منم حالم افتضاح
از رو تخت بلندم کرد رفتم جای روشو فقط عق میزدم ولی استفراغ نمیکردم...
مامان ماهلین✨🥹 مامان ماهلین✨🥹 ۸ ماهگی
پارت ۱ زایمانم
دردام از ساعت ۱ ظهر شروع شده بود و ساعت ۳ و نیم رسیدم بیمارستان ۳ سانت بودم رفتم بیمارستان موسوی درد داشتم دردام رفته رفته زیاد میشد رسیدم بیمارستان ۴ سانت شدم دردامم زیادتر میشد ساعت ۴ بستری شدم

رفتم بلوک زایمان زیر دوش آب گرم ورزش کردم تا ماما خصوصیم

ماما خصوصیم ۵ سانت که شدم اومد

وقتیکه اومد هر ورزش های که گفت رو انجام دادم با اینکه وحشتناک درد داشتم با اینکه تحمل نمیتونسم بکنم انگار شلنگ آب بهم وصل کرده بودن اونطور عرق کرده بودم موقع ای که دردم می‌گرفت ماما خصوصیم مجبورم میکرد ورزش های که خودش می‌گفت رو انجام بدم

ببینید عزیزامم میخوام بترسونمتون ولی بخدا باور کنید سخته..میبینی میگن عین درد پریودیه ولی بخدا ب قرآن میلیارد ها برابر دردش بیشتر از درد پریودیه...

وقتیکه ۹ سانت شدم کیسه ابمو پاره کردن یه چیز داغ مانند ازم سرازیر شد منم که وحشتناککککک حالم بد بود .
بعد موقع به دنیا اومدنشم‌ کلی پوزیشن گفتن انجام دادم تا سر بچه بیاد پایین .

حالت سجده اینا شدم تا کامل بیاد پایین

همینک دیدن داره میاد بهم گفتن تا میتونی با قدرت تمام زور بزن منم که زور زدم نمیدونسم زور زدنم میخواد سر بچه یهو بزنه بیرون..

همینک من زور زدم یهو سرش پرید بیرون و بدنم از بالا جر خورد هیچ‌کس از بالا جر وا جر نمیشه اما من شدم 🥲🥲🥲

بیشتر از ده سانت باز شدم و قیچی و تیغ هم خوردم..

نزدیک‌۴۰ تا بخیه داخلی خوردم.

بیرونی هم ۱۵ تا ایناس.

کلی خونریزی داشتم موقع زایمانم..ملافه ملافه فقط خون مینداختن دور اونطور خونریزی میکردم...

ادامه پارت بعد
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
شب رفتم بیمارستان پرونده باز کردم و ساک زایمان گرفتم گفت فردا صبح ساعت ۷ این جا باش وقتی اومدم خونه ساعت ۱۲ شب بود تا ساعت ۳ شب خوابم نبرد تمام وجودم شده بود ترس و نگرانی و اینکه آیا انتخابم درست بوده یا نه
بعد از خستگی بیهوش شدم ساعت ۵ بیدار شدم آبمیوه و آب خنک رو گذاشتم تو ساک و یه دوش آب گرم گرفتم و اسکات زدم .
برای آخرین بار با نی نی تو شکمم خداحافظی کردم و نوازشش کردم
بعد ساک خودم و نی نی و وسایلا رو برداشتیم و راهی بیمارستان شدیم .
با مامان و بابام و همسرم خداحافظی کردم رفتم بخش زایشگاه و ماما اومد بهم لباس سفید داد و کمکم کرد برام پوشید خوابیدم رو تخت معاینم کردن دو سانت بودم ان اس تی رو بهم وصل کردن حرکات بچه خوب بود و بعدش هم بهم سرم فشار وصل کردن اومدم پایین تا ورزشا رو شروع کنم ماما بهم گفت هر موقع درد داشتی دستاتو بزن به دیوار و اسکات بزن هر موقع تموم شد پاهات رو مثل پنگوئن ببر بالا و بکوب رو زمین یه ساعتی همین طور ورزش کردم اصلا استراحت نکردم
مامان آریا مامان آریا ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلاصه گفت هنوز زوده و نمیتونم بستریت کنم ولی برو تو محیط بیمارستان راه برو
بازم رفتم پیاده روی تا ساعت ۱۲ و نیم دردام بیشتر شده بود اومدم معاینم کرد گفت هنوز سه سانت نشدی دیکه نشستم رو توپ اسکات میزدم راه میرفتم
باز هنوز بستریم نکرده بود باید ۴ سانت باشی انگار که بستری کنن
دیگه خسته شدم یکم دراز کشیدم رو تخت برام شیاف گل مغربی گذاشت nst وصل کرد بهم گفت بخواب یکم ولی من اصلا خوابم نمیبرد همچنان درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام
دیگه ساعت دو شد صدای مامانم رو شنیدم که از یه شهر دیگه اومده بود تازه رسیده بود سریع بلند شدم رفتم دم در دیگه کلی نشستم پیش مامانم حالم کامل خوب بود و دردا میومدن و میرفتن کلی حرف زدیم تا ساعت ۲ و چهل دقیقه اینا
رفتم داخل
ماما معاینم کرد گفت خوب پیشرفت کردی
کیسه اب پاره کرد گفت بلند شو بدو
تازه اون موقع پرونده تشکیل داد و بستریم کرد
تازه دردای اصلی اومد سراغم از ساعت ۳ دیگه نمیتونستم کنترل کنم و اه و ناله میکردم
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۶
سریع زنگ زد به ماماهمراهم گفت بدو که ۵و۶سانت باز شده اونم پنج و شش سانت خیلی خوب سریع خودتو برسون که الان زایمان میکنه
تا ماماهمراهم بیاد ماماهه برام سرم وصل کرد و آمپول فشار داخل زد و کیسه آبم هم پاره کرد تو همون حین هم نوار قلب میگرفت گفت وقتی کیسه آب پاره میکنیم باید یه مدت صدا قلب بچه گوش بدیم من دردام خیلی شدید شده دلم میخواست از تخت بیام پایین و راه برم چون انگار اونجوری تحملش برام راحت تر بود اما از درد نمیتوستم تکون بخورم تا ماما همراهم رسید ۲۱:۳۰یا شایدم ۲۱:۴۰شده بود وقتی اومد گفتم منو بیار پایین آوردم پایین ایقد درد داشتم نمیتونستم یه جا بند بشم راه میرفتم و تند تند نفس میکشیدم به مامام گفتم میخوام برم دسشویی گفت اما تا رسیدم به در دسشویی یه دردی گرفت پشیمون شدم برگشتم کنار تختم ایقدر درد داشتم که میگفتم گوه خوردم غلط کردم نمیخوااام 😭 ماما بهم گفت خودت رو بنداز رو این پتو که گذاشتم رو تخت اما من اونقدر درد داشتم نمیتونستم تا اینکه دردم رفت خودم رو انداختم رو پتو همینجور که وایساده بود اونم کمرم رو ماساژ داد د‌وباره زیر شکمم و کمرم شدید گرفت اینبار حس دسشویی داشتن و زور زدن رو داشتم زانوم رو خم میکردم و میومدیم یکم پایین مامام بهم گفت نمیخوام اسکات بری گفتم بابا من درد دارم دلم میخواد زور بزنم گفت پس باید برگردی رو تخت ماما معاینه کنه احتمالا ۸ یا شایدم ۱۰سانت شدی
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
همون لحظه پرستار اومد دید 😭رفتن یکی دیگه رو آوردن دوباره وصل کنه وای وای خیلی وحشتناک بود اونم با بدبختی وصل کرد من دیگه هلاک شدم از صبحم چیزی نخورده بودم بی‌حال شدم چجور بعد ده دقیقه اونم باز ترکید🙂 دیگه قایمش کردم🤣ساعت شد ۷ من شدم ۳ سانت پشت سر همم بهم امپول فشار میزدن من هنوز داشتم التماس میکردم بزارن به پهلو بخوابم درد داشتم کلافه شده بودم مامانم قایمکی اومد پیشم اون وضعیت داغون منو دید حالش بد شد ولی نشون نداد جامو تمیز کرد بهم یکم ابمیوه داد خلاصه یه ۱۵ دقیقه ای پیشم موند بعد فرستادنش رفت ساعت شد ۸ من همون ۳ سانت بودم گفتن زنگ میزنیم ماما همراهت بیاد ساعت ۸ نیم بود ماما همراهم اومد یه خانوم ۴۵ ساله حدودا به شدت دلسوز و خوش اخلاق شروع کرد باهام ورزش کردن من دردام خیلی شدید شده بودن اول اسکات زدم هر موقع دردم خیلی شدید میشد نمیتونم تحمل کنم میرفتم زیر آب داغ خیلی خوب بود یه لحظه دردا از بین میرفتن 🙂 دوباره میومدم بیرون شروع میشدن ساعت ۹ بود معاینه کرد گفت ۴ سانتی برام گل مغربی گذاشت یه امپول زد دوباره رفت برام توپ آورد گفت بشین روش بالا پاین بپر 😂و من آنقدر درد داشتم به حدی بالا پاین می‌پریدم میگفت آروم تر الان میوفتی من دوباره میدویدم زیر آب داغ بهم گفت نمیشه همش بری زیر اب بیا ورزش کن تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی🤐😭
مامان آیهان🐣🐥 مامان آیهان🐣🐥 ۴ ماهگی
پارت۲
یه ماما اومد گفت به شوهرت بگو بخیه و دوتا امپول و یه سرم بیاره زود وقتی اورد دکتر و جند ماما باهم حرف میزدند دکتر به یکیشون گفت نه مشکلی نیست وصل کن منم هی نگاهشون میکردم یه ماما اومد بهم یه سرم وصل کرد بعد چند دقیقه کلا دردام رفت به مامای شیفتم گفتم دردام رفت گفت مشکلی نیست بخواب فردا صبح باز دردات شروع میشه منم بیخیال شدم اون شب خیلی ورزش کردم هی اسکات میرفتم پیاده روی میکردم .صبح ساعت۶اومدن بهم یه قرص زیر زبونی دیگه دادن بعد نیم ساعت دستگاه گذاشتن رو شکمم و یه سرم بهم وصل کردن تو اون فاصله شیفت عوض شد یه مامای خیلی مهربون اومد و معاینه م کرد گفت خیلی عالی پیش رفتی خیلی بهم امید داد ساعت تقریبا۱۲اینا بود دردام زیاد شد به مامانم زنگ زدم گفتم بیا اینجا حالم بده خانم خسروی که یه خدمه خیلی مهربون بود گذاشت مامانم بیاد پیشم دردام هی بیشتر و بیشتر میشد مامای شیفت اومد معاینه م کرد ۶سانت بودم تو اون دقیقه هایی که درد میکشیدم فقط دعا میکردم بتونم بچه مو ببینم واقعا درد بدی بود مامانمم هی پشتمو ماساژ میداد و باهام حرف میزد هی دلداریم میداد دیگه ساعت ۴اومدن معاینه م کردن گفتن زور بزن چنتا زور زدم سریع کیسه ابو پاره کردن واقعا درد واقعی رو اون موقع کشیدم داشتم میمردم خیلی زود فول شدم
مامان رها😍✨ مامان رها😍✨ ۳ ماهگی
پارت دو
بعد نیم ساعت دردادم داشت شروع میشد زنگ زدن ماماهمراهم اومد ماماهمراهم ساعت سه خودشو رسوند و شروع کرد ورزش هارو یه توپ بزرگ اورد و به من گفت وقتی دردات میره حالت دورانی روش بچرخ دردات که میاد محکم بالا پایین شو من یک ساعتی اینکارو انجام دادم بعد گفت بخاب که معاینه کنم معاینه کرد گفت فرقی نکردی بزار کیسه ابتو بزنم کیسه ابمو که زد زنگ زد دکتر بخش یه سری اصطلاحات پزشکی گفت من اونجا شک کردم که یه اتفاقی افتاده ساعت پنج زنگ زد همسرم که شیاف گل مغربی بخر بیار همسرم گرفت اورد و برام گذاشت گفت حالت سجده زور بزن که سر بچت بیاد تو لگن هرموقع هم درت اومد اکسیژن بگیر که همون حال منو بد کرد و من کلی استفراغ کردم و فشارم داشت میرفت پایین خلاصه ساعت هفت شد و من شده بودم تازه چهارسانت منم اونقدی درد داشتم که همش داد میزدم و بهم میگفت داد نزن باعث میشه سر بچت باد کنه زایمانت طولانی بشه ولی من حالیم نبود که انقد دردداشتم😅 ساعت هشت منو برد دوش ابگرم و گرفت کمرم و شکمم و پاهام که هیچ تاثیری نداشت رو دردم .....