۸ پاسخ

چه ویتامین هایی خوردی

اینکه داستان من بدبخت بود و دارم اشک میریزم، اسم دوقلوهامم حمیدرضا و حلما بود ( الهی که بلا از حمید ضا و حلما شما دور باشه) ۹ شهریور تو ۲۱ هفته از دست دادم دخترم زنده بود و پسرم مرده
منم تنبلی تخمدان دارم و بارداری بعدی با سرکلاژ و استراحت گذروندم
اسم حمیدرضا و حلما که دیدم تمام بدنم تکون خورد باور نمی‌کردم تا چشمام از اشک تار شد

چقدر منی منم خیلی دلم واسه دوقلوهام میسوزه هر خانم حامله ای رم میبینم بیشتر دلم میسوزه خیلی سخته از دست دادن بچه هایی که جلو چشمت سالم به دنیا بیان بعد بمیرن بچه های منم هرکدوم چندساعت زنده بودن

از پارت اول تا آخر اشکم می‌ریخت چی کشیدی انشالله خدا به بچه هات سلامتی بده

وای چی کشیدی عزیزم تصورشم سخته 🥺

ای بابا اشکمونو در اوردی که دختر

من نمی‌دونستم سقط داشتیا 😎
خدا دوباره بهت نگاه کرد گلم💋

اشکام درومدا

سوال های مرتبط

مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱۴ ماهگی
#پارت یازدهم
تا اینجا گفتم که منشی دکتر بهم گفت برای زدن آمپول‌ها می‌خوری به تعطیلات عید دیگه نمی‌تونی که بیای سونو انجام بدی ببینم تخمدانات فعال شده یا نه برو توکل بر خدا اقدام کن انشالله نتیجه می‌گیری
خلاصه منم ناامید که یک ماه دیگه باید منتظر بمونم تا دارو مصرف کنم برگشتم خونه مامانم عمل کرده بود پیش مامانم بودم ازش مراقبت می‌کردم اصلاً تو فکر بارداری نبودم یعنی منتظر بودم دوباره پریود بشم که برم دکتر بعد از تعطیلات عید یگه اصلاً به فکر بارداری نبودم تا اینکه طبق معمول همیشه که پریودم نامنظم می‌شد ۱۲ روز دیر پریود شدم بازم فکر کردم که تنظیم پریودم‌به خاطر تنبلی تخمدان به هم خورده دیگه می‌خواستم از این چیزای گرم دم کنم بخورم که پریود بشم چون فکر نمی‌کردم بدون دارو باردار بشم به خاطر همین اصلاً به فکرش نبودم خلاصه بازم مثل همون دفعه قبلی مامانم بهم گفت که کاش یه آزمایش بتا بدی بعد بیای دم کرده بخوری بازم من گفتم نه بابا بارداری کجا بود تنظیم پریودم به هم خورده به اصرار مامانم رفتم آزمایش دادم جوابشو که گرفتم دیدم نوشته عدد بتا بالای ۱۵۰۰ 😳
اصلاً باورم نمی‌شد که مثبته چون می‌گفتم تا نرم دکتر و دارو مصرف کنم باردار نمی‌شم خلاصه همون روز بعد از ظهرش رفتم سونو از روی عدد بتا خودم شک کرده بودم که ممکنه دوقلو باشه ولی خب امیدی نداشتم به اون صورت خلاصه دکتر سونوگرافی دستگاهشو که گذاشت روی شکمم توی مانیتور دو تا کیسه دیدم
شوکه شدم زبونم بند اومد همونجا هزار بار خدا را شکر کردم که دوباره منو لایق دونسته و بهم دو تا فرشته کوچولو داده حال اون روزمو نمی‌دونم چه جوری بنویسم یه حالی بود سرشار از خوشحالی همراه با استرس که خدایا نشه بازم همون اتفاق بیفته 🥺
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱۴ ماهگی