۶ پاسخ

😄😄😄

ایش من بودم اصلا طاقت نمیاوردم یه دعوا راه میوفتاد اونجا

عزیزم اون نظر خودشو داده تو لبخند میزدی چیزی نمیگفتی هرکس بچه خودشو بهتر می‌دونه خوب
من رفتم بودم روستا رفتیم سیزدهبدر
بعد هی خانواده شوهرم گفتند بزار بچه هوا بخوره تابستان هوای بهاری فلان پسرم مریض شد شدید میگفتند تو حساسی
هرکس شرایط بچه شو خودش می‌دونه
تو خودت بهتر می‌دونی طرف اینو متوجه نمیشه که

بچه ات ب دلش نشسته



وای اون غریبه بود میگف من بچم همش ۶ ماه ۳ روزه مادرشوهره میگف پیر شده هنو چار دست پا نمیره سینه خیز نمیره فلان ،بهش گفتم کوچیکه هنو،فرصت داره،دلم خاست گلوشو بگیرم جرش بدمممم

اصلا نباید جوابشو میدادی یکیم داشت رد میشد به من گفت بچه رو لخت اورده بیرون

اساسا نیازی به توضیح و جواب دادن به کسی که ارتباطی بهش نداره، نیست.

عزیزم وقتی در پاسخ به سوال کسی توضیح میدی، بطور ضمنی اینو پذیرفتی که حق پرسیدن داره.

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۴ ماهگی
سلام
من دادم وسایلمو جمع میکنم که برم دیگه دعام کنید پسرمو داد میبرم نده خودم میرم😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خیلی سخته بخدا انقدر تلاش کردم به اینجا نرسم نشد
هر بلایی فکر کنید سرم آورده بازم طلبکاره
بچه ننهاست مادرش هم وابسته به این دیشب عصبی شدم باز گفتم جهنم به زندگیم ادامه بدم بلکه درست بشه
صبح با چه ذوقی پاشدم آقا تا ساعت ۱۰ خونه مادرش بود صبحونه رو آماده کرده بودم داشتم ناهار می‌پختم که اومد خونه پسرمو به زور داشت بیدار میکرد
من گفتم امروز بریم خونه مامانت من خیلی وقته نرفتم تمایلی نشون نداد
چند روز پیش هم گفتم باز نزاشت خودش و پسرم رفتن
اینجا هم هوا خیلی زیاد سرده و داره برف میباره
بعد که بچه رو بیدار کرد گفت ما میریم خونه مادرم تو یه حیاطیم
من گفتم نرو الان هوا سرده اینم کنار بخاری بود عرق کرده بعدا میبریش
به زور گفت باید بریم دیگه منم عصبی شدم گفتم برید به خدا قسم منم میرم اونم اهمیت ندا. و الان خونه ننه اش هستن
والا دیگه طاقت ندارم من مادرم جدا شده نامادری دارم هر روز میگه رو خونه بابات مهمونی آخه به تو چه من خودم ده روز یکبار یا دو هفته یکبار میرم
بعد فهمیدم اصرارش واسه اینکه نگن مادرشوهرش نمیزاره بیاد
در کل دیگه بریدم دارم لباسامو جمع میکنم ببینم چی میشه
واکسن واکسن واکسن
تب تب تب
ختنه ختنه ختنه
رفلاکس رفلاکس
کولیک کولیک
نوزاد