۱۰ پاسخ

وای خدا ماشالله سفید برفی عروسککک

عزیزم سرهمی دادی تنش کردن چیزی نگفتن؟؟؟

الهی 😍🐣 چه نمکیه
مونا الان این سرهمیشم سایز صفره؟

چقدم قنده آقا رادوینمون😍😍😍😍😍

ااای جان ماشالله

ای جانم

ای خدا مبارک

مبارک باشه عزیزم
چن دفعه شکمت رو فشار دادن؟

مبارک قشنگم

آخی عزیزم به سلامتی 😁😁

سوال های مرتبط

مامان آیدین کوچولو🩵 مامان آیدین کوچولو🩵 ۵ ماهگی
پارت(۵) زایمان سزارین





آره خلاصه قشنگ حس میکردم ک چیکار میکنن باهام ولی درد نداشت یهو دکتر گفت بچه بدنیا آومد من گفتم دنیا اومد چرا گریه نمیکنه 😂😂😂😂 کو بیارنش ببینم یکم گذشت تمیز کردن اوردن دیدمش
من ۴ نیم رفتم داخل عمل ۰۵:۰۴ایدینمون ب دنیا اومد بردنش بیرون من موندم تا بخیه هامو بزنن زد پرده هارو کشیدن دیدم چی همه جا خون یاااا  علی اینا خون منه ترسیدم لبام میلرزید حالا خوبه عمل تموم شده بود 😂😂😂 منو از تخت گذاشتن تخت دیگ بردن ریکاوری ساعت ۵ نیم دراومدم از اتاق عمل
تو ریکاوری ۴ نفر بجز من بودن ک سزارین شده بودن  
سرد بود گفتم پتو انداختن روم ی پرستار هی میرفت میومد شکمو فشار میداد گ بچسبوندگی نگیریم اولش درد نداشت بعدش واییی من قسم میدادم نکن فقط ی لحظه درد داشت ها میومد فشار میداد درد می‌گرفت باز اوکی میشد تو ریکاوری تند تند سرم می‌زد سرمم اصلا تکون نمی‌دادم پرستار گفت تکون بده چت راست بکن ولی بلند ن من گرفتم خابیدم اون ۲ ساعتو تو ریکاوری وقتای ک میومد شکممو فشار میداد بیدار میشدم نزدیکای ساعت ۹ نیم بود پرستار گفت اگه بتونی پاتو تکون بدی میریم بخش تکون دادم گفت کم کم بریم بخش
شوهرمم هی زنگ میزد ک ستاره کجا موند کی میاد بخش حالش خوبه فک کنم ۱۰ سری زنگ زده بود پرستار هم میگفت چرا هی زنگ میزنه 😂
بچه رو آوردن گذاشتن رو سینم شیر خورد دیگ پرستار های بخش اومدن ک ستاره آماده باشه ک بریم منو بچه رو باهم بردن بیرون ک شوهرم مارو ببینه از اتاق عمل اومدم بیرون پرستار داد زد همراه ستاره بیاد شوهرم اینا اومدن شوهرم اومد بوسم کرد دستمو گرفت بردن با کمک هم بردن بخش دیگ شوهرمم نذاشتن تو منو بردن
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان صدرا⚘️ مامان صدرا⚘️ ۱۶ ماهگی
زایمان طبیعی
۳۹هفته ۶روزم بود ک رفتم برای مامای همراه قرارداد بستم.شبش بهش زنگ زدم گفتم من درد ندارم.گفت برات چندتا حرکت و خوراکی میفرستم ک انجام بده.ساعت ۸بود تقریبا.ساعت ۹ونیم رفتیم پیاده روی تا ۱۱.تو راه هی حس کمردرد و درد زیر دل داشتم.شک کردم ک دردام شروع شده.از صبحشم کمرم درد میکرد.دیگه رسیدیم خونه شام خوردیم دیدم هی میگیره هی ول میکنه.ساعت ۲ بود خوابیدم ولی هر بار دردم می‌گرفت بیدار میشدم دیگه از ۴و نیم خوابم برد شروع کردم ب یاد داشت کردن تایم ها.میدیم هر ۱۰دقیقه یک دقیقه درددارم.بازم ب روی خودم نیاوردم.دیگه تا ۶ ونیم بود ک رفتم حموم اومدم بیرون. رفتم تایم گرفتم دیدم دردام هر ۶ دقیقه یا ۵ دقیقه شده .زنگ زدم مامای همراهم گفت برو سریع زایشگاه ک نزدیک زایمانته بچه دوم زودتر زایمان میکنی.منم زنگ زدم ب مامانم گفتم حاضر شو درد دارم.شوهرمو بیدار کردم اول باورش نشد تا دردم گرفت یک جیغ کشیدم پا شد.کاچی خوردم یکم ب زور و شوهر بهم آناناس داد.رفتیم دنبال مامانم و رفتیم بيمارستان.تو راه هر ۴ دقیقه دردم می‌گرفت.
مامان گیسو مامان گیسو ۱ ماهگی
«پارت 4»


یه لرز بدی ب جونم افتاد بچه رو بردن اومدن دوباره سرم وصل کرد هرجایی ک میزدن همونجای دستم باد میکرد 20بار سرم داخل دستم زدن دوباره کشیدن رگمو نمیتونستن پیدا کنن بالاخره دکتر از اتاق عمل اومد زد تمام دستام کبود شده باد کرده بود ماما گف زایمانت انقدر اذیتم نکرد ک سرم دستت اذیتم کرد هیچی دیگ سرم ک زدن بعدش شکممو فشار دادن جفت اومد بیرون بعدش بخیه زدن تموم ک شد دوباره شکممو فشار دادن همین فشار خیلی درد میکرد میخاستم گریه کنم😑😄
تموم شدن بچه رو هم اوردن پیشم برام یاد دادن چطوری شیرش بدم ساعت 9/20 دقیقه بچه ب دنیا اومد بعد دوساعت همون اتاق بودم منو نبردن بخش دوباره اومدن شکممو فشار دادن از ساعتی ک بچه دادن شیرش بدم تا ساعتی ک منو بردن بخش بچه داشت شیر مخورد🥹منو ساعت 12بردن بخش فرداش ساعت 1مرخص شدم من حتی فکرشم نمیکردم انفدر زود زایمان کنم منو ساعت 6بستری کردن 9/30 بچه ب دنیا اومد ی روزم بیشتر درد نداشتم توی تاپیکای قبلم گفتم کی دردم گرف فرداش زایمان کردم خیلی برای من راحت بود میگن بیشتر ب ژن برمیگرده بعضیا راحتن براشون بعضیا سخته تا چند روز درد میکشی من مامانم تمام زایمان هاش راحت بود منم مثل مامانم بودم اینم بگم اصلا جیغ و داد نکنید زایمانتون سختر میشه فقط نفس عمیق بکشید دردت ارومتر میشه
من نه ماما همراه شخصی داشتم ماما بیمارستان پیشم بود نه زیاد امپول فشار خوردم فقط ی دونه یا دو دونه بیشتر نخوردم نه اپیدورال زدم هیچی دیگ راحت رود همینکه بچه ب دنیاد بیاد تمام دردات ی دفعه گم میشه

ب وقت 1405/6/5 زایمانم بود🥹🫀
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۰ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان معجزه🩵 مامان معجزه🩵 ۲ ماهگی