۶ پاسخ

گلناز میگم پناه خس خس میکنه فقط از چی یعنی

دکترش کی بود؟

خدا رو شکر که چیزی نیست 🤲🤲🤲🤲🤲🤲

ای جانم خب خداروشکر خوب بوده همه چی .پسر منم خیلی خس خس میکنه دلم میسوزه براش .ولی خب خوبم داره وزن میگیره .شاید به قول دکتر از وزنشه🤦‍♀️🤦‍♀️

پس دکتر کجا بود انلاین بود؟؟میگی‌مطبشو پیداکنم

انشالله زودتر سرماخوردگیش خوب بشه🌸
اسم دکتر چیبود؟

سوال های مرتبط

مامان ویهان👶🏻🩵 مامان ویهان👶🏻🩵 ۱ سالگی
دیشب بچم حدود چهار ساعت اینا خاب بود بعد مامانمم اینجا بود مادرشوهرمم اومد بچم بیدار شد همش نغ میزد دستونک دادم تا شیر براش درست کنم ولی مینداخت بیرون گریه میکنم قبلا پسرم 60تا میخورد ولی الان 90تا میخوره داشتم به بچم شیر میدادم که مادرشوهرم برگش گف که این بچه سینش صدا میده نباید شکمش رو سیر کنی تو به بچه زیاد شیر میدی و اینا بعد رو کرد طرف مامانمم که اره این بچه رو همش پوشک میکنه زیاد به بچه شیر میده واسه همین سینه بچه صدا میده منم عصبی شدم گفتم من بچه رو بردم دکتر. دکتر گف چیزی نیس جپن رشد بچت زیاده بخاطر اونه بعد تو میای میگی که اره بخاطر شیره گف خو من چن تا بچه بزرگ کردم میدونم گفتم تو بزرگ کردی بچه هاتو تمام شد رف حالا من میخام بچمو بزرگ کردم هر وقت بخام مای بیبی میکنم هر جقدر شیر بخاد بهش میدم بعد بم گف اصلا درست صحبت کردن با بزرگترت رو بلد نیسی منم گفتم بزرگترم نباید تو هرکاری دخالت کنه بعد برگشت گف باشه من گو... .......... خوردم اینقدر بده بهش که باد کنه😑😑😑😑😑بعد من دیشب میخاستم جریان رو به شوهرم بگم که اینا ده تا دیگه نزارن روش بهش بگن دیگ شوهرم اومد تا شام خورد خابید ولی قبل اینکه بخاد بخابه بهش گفتم میخام باهات حرف بزنم اونم فهمید درمورد مادرشع گف باز چیشد ک من گفتم بعد شام میگم بعد یه ساعت پیش شوهرم زنگ زد که میخاد بام صحبت کنه ولی چون من گیج خاب بودم گف بعد زنگ میزنه کلا ذهنم بهم ریخته میگم نکنه چپه براش تعریف کردن
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ ماهگی
پارت دو
دکتره اخر حرفاش باتمسخر گف برو کارشناس مادران شاید مجوز بت بده تیر تو تاریکی باشه برات منم دنبال راه..
رفتیم زایشگاه یه ماما بود گف هرچی برگه داری بده دادم بهش سونو هام دید زنگ زد به کارشناس مادران برای وزن بچه اونم گف چهارونیم باید باشه تا سزارین بشه
دیگه کلا قطع امید کردم گفتم هرچه باد ابادی یا میمیرم یا زنده میمونم اخر😅
نوار قلب گرف فشار گرف گف همه چی اوکیه برو خونه یه هفته دیگه وقت داری گفتم نمیشه بستری کنی؟ سه سانتو نیمم گف نه باید چهار باشی هنوز یه هفته دیگه وقت هس رفتم بیرون شوهرم نشسته بود رو صندلیا تودلم گفتم حالا چطور بش بگم نذاشتن بستری بشم
دیگه گفتم چیزی که گفتو عصبی شد گف حالا ما بخوایم بستری بشی چی گفتم نمیشه 🤦‍♀هنوز نشسته بود رو صندلی چیزی نمیگف فقط عصبی نفس میکشید😒😒گفتم پاشو گف بشین
خلاصه بعد یه رب پف کردن بلند شدیم رفتیم خونه اونم یجور تهدید وار گف از امشب هرروز میریم پیاده روی:/
و هفته اخر هم خیلی بد گذشت تا اینکه رسید یک روز قبل تاریخ موعود...