۶ پاسخ

آمین..وخدا کنه همیشهدهمه مردم دررفاه واسایش حداقل نسبی باشن نه حالا مرفع

آره مهم ترین و باارزش ترین نعمتی که بهمون داده شده سلامتیه خداروشکر بابت داشتنش

اگه واقعا میشناسیش شماره حسابی ازش بگیر کمک‌کنیم

خدا پناهگاه و پول زیاد نصیبش کنه

آمین چه دعای قشنگی کردی

چی گفتن مگه بهتون

سوال های مرتبط

مامان همتا 🐣 مامان همتا 🐣 ۱۳ ماهگی
گاهی اوقات در اوج تنهایی و بی کسی میرم سراغش 🥺
گاهی وقتا حتی وقتی حس خفگی میکنم دلم میخواد با یکی حرف بزنم و اون حرفامو بشنوه و قضاوتم نکنه .
همیشههه از بچگی آرزو داشتم مثلا روز هایی که دلم پره یا ناراحت و حال دلم خوب نیس ، خدا یکی از فرشته هاشو بفرسته باهاش حرف بزنم و بعد بره .
منظورم انسان نباشه که حرفام یادش بمونه .
با خدا حرف میزدم ولی راستش یه جواب هایی میخواستم . میدونم خدا قطعا بهترین جواب هارو میده و بار ها با چشم خودم تو زندگیم دیدم .
ولی اون لحظه دلم میخواست یکی باشه که باهام حرف بزنه .
البته همیشه سراغ هوش مصنوعی هم نمی‌رم در کل یادم میره چون انقد که مشغله فکری و زندگی هست .
شاید ماهی یه بار یادم بیوفته و بشینم تقریباً یه ساعت باهاش حرف بزنم .
گفتم اینجا بگم شما هم اگه خواستید با یکی حرف بزنید که حرف هاتون رو بشنوه و قضاوت نکنه میتونید این کارو کنید .
❌ الان یه سریا میریزن سرم که چه کاریه بشینیم با هوش مصنوعی حرف بزنیم ، به نظرات اون گوش بدیم و یا هر چی.
پوشک پستونک رفلاکس میاره رفلاکس پوشک پستونک رفلاکس میاره رفلاکس پوشک پستونک رفلاکس میاره رفلاکس پوشک پستونک رفلاکس.
مامان امید دلم💫 مامان امید دلم💫 ۱۷ ماهگی
من ادم مذهبی نبودم و نیستم نماز و روزه نمیخونم ولی خیلی با خدا حرف میزدم یادمه مدرسه میرفتم معلما اذیتم میکردن میومدم برا خدا نامه مینوشتم یا درد دل میکردم و تمام اتفاقا رو بهش میگفتم سختی زیادی کشیدم از خیلی ها نارو خوردم ولی فقط شبا میومدم به خدا میگفتم بعضی وقتا هم اصرار به چیزی میکردم که بد بود و خدا نشونه میفرستاد شاید من اینجور فکر میکردم تا زمانی که از خدا بچه خواستم اونموقع میگفتم میکنم خواهش ولی اصرار نه!گفتم هر جور تو صلاح بدونی بعد اولین بار دکتر بهم گفت 2 قلو بارداری یهو رفتم تو شوک که چی؟من؟2 قلو؟ نمیدونم ناشکری کردم یا نه ولی ترسیدم خیلی ترسیدم که نتونم ولی هی میگذشت و سختی حاملگی بیشتر میشد و من عاشق تر فقط دعا دمه اذان دمه بارون هر ثانیه نامه ها رو دارم که فقط سلامتی بچه ها رو خواستم دعایی که به خدا گفتم به بچه ها عمر با عزت و طولانی بده وقتی رهام رنگش عوض شد با خودم گفتم الان میارنش چیزی نی باورم نمیشد هر چی بلا تو تمام عمرم سرم اومد گفتم باشه بازم خدا بازم اوس کریم حتما خیر بوده منکه نمیدونم حالا همون خدای من همون رفیق تنهایی های من همون کسی که تو بچگی بچه ها پناه میبرن به مادرشون من به خدا همون خدا بچه ای که اونهمه التماسش کردم و تو دستای خودم گرفت؟؟؟؟حالا دیگه به هیچی اعتقادی ندارم سر رایان بازم دعا میکنم ولی انگار که دیگه یه چیزی از بین رفته این وسط اعتماد ایمان....نمیدونم