۴ پاسخ

خدا برات حفظش کنه مامانِ مهربون🥰🤍

🥹❤️🧿

خدایا😍
منم جونمو میدم برا اون لحظه که منو با چشم دنبال میکنه و بهم لبخند میزنه ‌

چقدر کیف کردم از این متن زیبا. خستگیمو در بردی واقعا 🥹🥹🥹🥹😤

سوال های مرتبط

مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱۶ ماهگی
روزت مبارک پسرک خونه👶🐣




آریای کوچولوی مامان…
هنوز فقط یه ماهه که اومدی توی دنیای ما،
ولی انگار هزار ساله که دلم با تو گره خورده…
امروز روز پسره، و چه افتخاری بالاتر از این‌که من حالا مامان یه پسرم…
یه پسر به اسم "آریا"
که نفس‌هامو به خودش بند کرده.

آریا جانم،
تو فقط یه نوزادی کوچولویی که تازه داری دنیا رو کشف می‌کنی،
اما برای من شدی یه دنیای کامل…
با هر حرکت دست کوچولوت،
با هر خمیازه‌ی شیرینت،
با هر بار که چشماتو باز می‌کنی و نگام می‌کنی…
دلم ضعف میره.

من هنوز باورم نمیشه
این همون موجود کوچولویی که یه روز با لگد هاش دلمو میلرزوند
حالا تو بغل من، یه تکه از قلبم داره نفس می‌کشه.

آریا جانم،
مامانت قول میده همیشه کنارت باشه
تو غم‌هات، تو شادی‌هات،
وقتی که راه میری، می‌دوی، حرف می‌زنی، شیطنت می‌کنی،
و حتی وقتی فقط تو خواب، آروم تو بغلمی…

تو شدی دلیل قشنگ‌ترین خستگی‌هام
و من از خدا فقط سلامتی‌تو می‌خوام،
که بزرگ شی،
آدم خوبی بشی،
و هیچ‌وقت لبخند از لب‌هات نیفته.

پسر قشنگم،
روزت مبارک عشقم
ممنونم که اومدی،
و دنیای منو برای همیشه عوض کردی.🥲❤️
مامان ❤️ائلوین ❤️ مامان ❤️ائلوین ❤️ ۳ ماهگی
حس خوب
🥰
❤️
پسرکم دوماه به سرعت گذشت از روزی که زمینی شدی، دلبندم زندگی از شروع سختی داره ، وقتی بدنیا میای، اولین سختی واکسن که اولین تجربه دردناک زندگیه ، زردی وخون گیری ، بعدش درد ختنه ، رفلاکس و دل درد و...همش سخته برای تویی که به دید مادرت کوچولویی اینا عذاب آوره من مادر هم از دیدن زجر کشیدنت اذیت میشم .بماند که خودمم خسته میشم از بی خوابی .از اینکه نظم زندگی قبل رو ندارم .از اینکه از خیلی از لذت ها و تفریحاتم موندم ولی اینو می‌دونم همه این درد ها برای تو و برای من یه آموزش حساب میشه ، یاد میگیریم صبور باشیم و موقع مشکلات کنار هم باشیم حتی اگه راهی برای کم کردن درد هم نداریم .بازم میتونیم با کنار هم بودن و محبت کردن از وجود هم آرامش بگیریم ..وقتی بعد شب بیداری ها و اذیت ها و حتی کلافگی و حتی بعضاً پشیمانی از بچه داری ، بعضاً بخاطر ناراحتی تو اشک ریختم و غصه خوردم و بعضاً از خستگی خودم اشک ریختم ولی بعدش یک لحظه لبخند تو نور امیدی در جانم بوده و اون لحظه دیدم این سختی می ارزد به یک لبخند تو .به بوییدن تو ، وقتی در آغوش میگیرمت روحی در من تازه میشود ، همچون کودکی سرشوق می آیم ، وقتی یک لحظه صدای جذابی از خودت درمیاری انگار بهترین موسیقی دنیا برایم نواخته می‌شود ، وقتی ساعت ها به دست و پایت ،به مژه هایت نگاه میکنم گویی خدا را در بند بند وجودت حس میکنم و این ها لذتی ماورای تصور دارد ، و بیشتر از این پی بردم که با وجود تو و در کنار بزرگ شدن تو من نیز بزرگ و پخته تر میشوم ، به چیزهایی توجه نمی‌کردم که بسیار مهم و لذت بخش بوده ولی برایم عادی شده بود ،