۹ پاسخ

چرا دلت بشکنه عزیزم؟اتفاقا خوشحال باش که بار مسئولیت از رو دوشت کم میشه

والا ما همش خدا خدا میکنیم بره پیش باباش.. خدا نمیدونه ب ساز کی برقصه

بچه های منم بیشتر به پدرشون وابسته ترن.
علتش اینه که کمتر میبیننش
مامان رو صبح تا شب و شب تا صبح میبینن. اون وسطا هم ممکنه چند تا تشر و داد کشیدن از مامان بشنون
طبیعیه که بابایی تر باشن تو این سن

پسرا بعد ی سنی ممکنه به باباشون خیلی وابسته بشن طبیعیه

منم پسرم وابسته شوهرمه یه بارپدرشوهربرگشت ب من گفت تربیت کیان مهرب توربطی نداره اتیش گرفتم هاگفتم من زایدمش توچی میکی الان پسرم سرماخورده دیروزگفت دنت دادی بهش نساخته برگستم گقتم ب کسی ربطی نداره خخخ هرکس هرچی گفت برین بهش ول کن حرص نخورپسرت هم یه دورس بعدبرمیگرده سمتت بیشترباهاش وقت بگذرون

بابا تو بنده برگزیده خدایی
من دخترم خیلی وابسته منه
الانم باردارم
ماتم گرفتم‌چجوری باید برم‌بیمارستان واس زایمان
بچم‌هلاک میشه

بهتر😅😅😅
منم دقیقا مثل شمام ،بدون کمکی
و شوهرم همش سر کار
حالا شما خوبی ،من پسرم عمه اشو میبینه دیگه بغل من نمیاد😅😅
به وقت بازی،بازی میکنن
ولی همش میچسبن به من یکیشون که موقع خواب باید دستشو بندازه رو من ،باید پیشش باشم
اون یکی مستقل تره
ولی در کل میخوام ی کم تنهاشون بزارم چون به هیچ کاری به بیرون از خونه نمیرسم
کلا خودمو فراموش کردم
من از وقتی بچه ها به دنیا اومدن ی خرید نرفتم همش سفارش دادم خواهرم یا دخترش برام خرید کرده😔

چقد خوبه

دختر چه بهتر .ول کن میخای بچسبه بهت؟تو اونقدر خسته میشی لاقل بزار شبا اینارو همسرت بخابونه.در نهایت عشق اول هر پسر مادرشه.الان بچه س.ول کن

سوال های مرتبط

مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
دخترها یه چیز جالب، از وقتی دخترم به دنیا اومده هر وقت که خونشون رفتیم بچه یه بی قراری کرده یا مثلا غذا نخورده مادرشوهرم می گفت بچه های ما اینجوری نبودن اروم بودن از یک ماهگی بچم رو سرپا میگرفتم از یک سالگی خودش میرفته دستشویی بچه هام انقدر اروم بودن میشنستن بازی میکردن منم کارهای خونه رو میکردم این بچه به خودت رفته !!!حالا چند روز پیش شوهرم با مادرش دعواش شده ، خلاصه من یه تماس بهش گرفتم طلبکار بود که چرا پسرم عصبانیه اخلاقش با من بده گفتمش تحمل بچه خودش هم نداره بچه گریه میکنه به هم میریزه بعدبرگشته میگه پسرم یادش رفته من چقدر سختی کشیدم تا بزرگش کردم ناآروم بوده بدغدا بوده باید میبرمش پارک تا به لقمه غذا بخوره انقدر زجر کشیدم تا بزرگش کردم !!! خوبه پس دیدیم بچه داری هم سخته، از اول هرچی من دارم جلوشون جون میکنم بچه بزرگ میکنم سر شب بیداری و بچه داری همش میگه بچه های من ساکت و عالی بودن الان واقعیت رو اعتراف کرد مشخص شد نوه ش به کی رفته!