۸ پاسخ

عزیزم وقتی آدم میگه از شیر بگیرم یعنی از سینه با شیشه بگیرم
کلا شیشه خوب نیست
روند ندادن رو ادامه بده تا دیگه یادش بره ماشالله دیگه خیلی بزرگ شده من خیلی زودتر گرفتم

پسر منم وابسته بود ولی گدفتم
منم دلم‌ هنوز ک‌هنوزه تنگ‌میشه هی میخام بدم
میگم ن دگ‌تو ک‌گرفتی شده ۴ماه ولش کن..

میای گروهم برا ماماناس روبیک @moSfuih

چه اشکال داره با شیشه بخوره؟

منم خیلی پشیمون شدم که پسرمو از شیشه گرفتم
خیلیا
میگم چه اشکالی داشت حالا که بچه م آرامش میگرفت بهش میدادم
آخرش که چی بزرگ میشد خودش می نداختش دور

عزیزم خوبه که خودش خواسته
پسر منم هنوزم با شیشه شیر میخوره و من مشکلی ندارم

من پسرم هنوزم شیر پاستوریزه تو شیشه میخوره براش انواع و اقسام لیوان و این چیزا گرفتم ترک کنه شیشه رو فایده نداشت از طرفی لاغره و کم خوراک واقعا نمی‌دونم چیکار کنم خیلی وابسته اس

مشکل من با مهرسام که فوقالعاده به شیشه س وابسته س من هم دلم نمیاد بگیرم ازش💔شیرخشکم میدم بهش با شیشه

سوال های مرتبط

مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان اقاایمان👶 مامان اقاایمان👶 ۲ سالگی
سلام به همگی
از دیروز استارت از پوشک گرفتن پسرمو شروع کردم.دیروز از حدود ساعت ۱۲ که بیدار شد و پوشک رو باز کردم هر یه ربع بردم دسشویی دوبار اومد بقیش رو نیومد گف ندارم هی بهش یادآوری کردم گف باشه دیگه جیش داشتم میرم دسشویی..خلاصه حدود ساعت ۳ بود بالاخره بردمش با اینکه خودم جیش نداشتم رفتم تو دسشویی با صدای آب و فلان من خودم جیشم گرف این بچه جیش نکرد حدود بیست دقیقه اونحا بودیم آب گرفتم رو پاش شعر خوندم گوشی نشون دادم نکرد که نکرد گف ندارم بریم اومدیم بیرون همین ک شورت پاش کردم جیش کرد🤦‍♀دوباره بردم شستم و لباس عوض کردم تا گذاشتم بیرون باز جیش کرد سه باره همین شد🤦‍♀ دیگه بعدش پوشک شورتی پاش کردم و ناهار خورد و خوابید حدود دوساعت بعد بیدارشد گف جیش،سریع بردمش دسشویی گفتم حتما پوشک جیش کرده دیدم نه ،بردم دسشویی چند دقیقه بعد تا جیشش اومد گفتم افرین مامان یهو جیشش رو قطع کرد و شروع کرد گریه کردن گف من جیش نمیکنم گفتم چرا گف چون از جیشم از کو. .نم میترسم🙄🙄 دیگه کلی معطلش کردم ماژیک دادم دیوار رو رنگ کرد تا یادش بره جیش کنه اما نکرد.دیگه بردم حموم حین اب بازی کارشو کنه بعدشم اوردم پوشک شورتی پاش کردم چون دیگه نمیتونستم از ظهر همش تواب و بشور و بساب بودم😮‍💨😵‍💫..از همه لحاظ آمادگی هم داره ولی میگه میترسم ...چکار کنم بنظرتون؟ اصلا تو یه هفته میشه راه بیفته؟ راهکارتون چیه؟ ممنون میشم راهنمایی کنین
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
به نظرم موضوع مهمی نیومد. گفتم اوکی ایشالله حالش زودتر خوب بشه.
دم عید بود. دکتر گفت هنوز باید در استراحت نسبی باشم و داروی پروژسترون مصرف کنم. من دیگه از تنها تو خونه بودن دیوونه شده بودم. همسرم هم کارش طوری بود که شبا دیر وقت میومد. دوباره دلو زدم به دریا و گفتم این بار هر طور که شده میرم مدرسه قبلیم.
به مدیرمون گفتم که میخوام بیام. راضی کردن مدیر و همسرم و مادرم کمی طول کشید. چون راه دور بود و خطر داشت و همشون نگران من بودن. اما من دیگه نمیتونستم تنهایی رو تحمل کنم. از طرفی دلم براشون تنگ شده بود. کمی ناراحت این موضوع بودم که چرا اونا به دیدن من نمیان اما دیگه بیخیال شدم و رفتم.
این بار چیزی درست نکردم. دست و دلم نرفت. هر لحظه منتظر بودم چیزی بشه و کنسل کنن اما اتفاقی نیفتاد و رفتم.
وارد مدرسه که شدم قلبم اکلیلی شد و ذوق زده شدم. انگار به جایی برگشتم که عاشقش بودم و مدت ها از اون دور بودم.
صبح به رها زنگ زده بودم. اخه رها هم تبریز زندگی میکرد و برای تدریس راه دور میرفت. گفتم بیا باهم بریم اما قبول نکرده بود.
مدیر و معاونم اومده بودن جلوی در. یکی یکی بغلشون کردم. خصوصا مدیرمون که خیلی دلتنگش بودم. دلم می‌خواست اون لحظه زمان وایسه و بتونم بیشتر خوشحال باشم.
کودک لجبازی استقلال طلبی فرزند پروری مرز گذاری مرز
دورهمی شیر شیشه شیر انتی آنومالی