۴ پاسخ

از جلو تی وی جم نمیخوره

تصویر

بازی کردن باهاش خیلی خوبه .ولی اگه تی وی دوست داره بزار ببینه ولی به اندازه اش

چه اتاقش مرتبه . آفرین
ایده اتو دوست داشتم

خوب کردی عزیز هزارتا کلک باید بزنیم تا روز رو شب کنیم دسته گلت رو از پوشک تونستی بگیری عزیز؟

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
روزی چن ساعت برا بچهاتون وقت میزارین و باهاشون بازی میکنین؟ خودشون همکاری می‌کنند تو بازی ؟ مشتاق هستن برا بازی کردن باهاتون ؟ من صبح حدودا دوساعتی کارام طول میکشه تو این حین آرین یا شبکه پویا میبینه یا آچار میدم دستش دوچرخه یا ماشینش رو الکی تعمیر میکنه و برا خودش بازی میکنه بعدش که کارام انجام دادم باهاش بازی می‌کنم (بازی هایی که از همین مامانای گهواره ایده گرفتم) حالا بازی هایی انجام میدیم پایین میزارم براتون عصر هم معمولا ۲ ۳ ساعت میبرمش پارک یا هم میبرم با ماشین دور میزنیم شب هم تو حیاط تو باغچه گل بازی می‌کنیم من سعی میکنم تمام وقت باهاش بازی کنم ولی نمیدونم چرا از این بازی هایی مامانای گهواره با بچهاشون بازی میکنن آرین اصلا خوشش نمیاد و استقبال نمیکنه بخدا دختر خواهرم ۱۱ سالشه میگه خاله خوشبحال آرین که از این بازی ها باهاش انجام میدی نمیدونم کجای کارم اشتباه هس بخاطر آرین تا اونجایی که بتونم گوشی دست نمیگیرم تلویزیون روشن نمیکنم تو گوشیم بازی نصب نمیکنم که یه وقت بخواد با گوشی بازی کنه شبها قبل از خواب براش قصه میخونم باهاش زیاد حرف میزنم همش در حال سوال و جواب کردن با هم هستیم رنگ آبی و سبز و نارنجی بلده دارم بقیه رنگها هم بهش یاد میدم بیشتر کلمه میگه ولی جمله دو کلمه ای هم میگه مداد رنگی و دفتر نقاشی براش خریدم با هم نقاشی میکشیم اینکه تو بازی هایی که مامانهای گهواره میزارن خیلی مشتاق نیس مثلا ۲ دقه هم نیس باهم شروع کردیم بازی دیگه دوس نداره اون بازی رو انجام بده لطفا راهنماییم کنین
مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن قسمت سوم،،، من از دو سال و یک ماه درگیر یاد دادن و امادگی ذهنی دخترم برای از پوشک گرفتن بودم، تا این که حدود شش روز پیش گفت پوشک نمیخوام،بازش گذاشتم،دو بار خطا داشت، البته هم شلوار پاش نبود و هم اینکه میرفت روی صندلی و پای ظرف شور ایستاد،فکر کنم رحمش سرد شد،چون من حدود یک ماه ب طور جدی میبردمش دستشویی البته با مای بی بی، دایم بهش میگفتم بیا بریم دستشویی،ی بار می اومد ی بار نمی اومد،خیلی اذیت شدم،همه کاری کرده بودم،دستشویی تزیین کردم،چراغ زدم تو دستشویی ،شمع گذاشتم تو دستشویی یعنی تولد داریم،لگن شو گذاشتم،اسباب بازی مینداخت داخلش و اب بازی میکرد،با این حال میدیدی از صبح تا ظهر نمی اومد دستشویی ولی عصر می اومد،تا این که خودش گفت پوشک نمیخوام و من بازش کردم بعد دو بار خطا دوباره پوشکش کردم،فرداش رفتم خونه ی مامانم،پوشک بود،در این یک ماه بهش میگفتم پوشک بده،دیگه بده ب خودت جیش کنی،بو میدی، خلاصه فرداش دخترم گفت پوشک نمیخوام و بعد بهش میگفتم هر وقت جیش داری بگو،دو باری خطا داشت،ولی امروز ک روز چهارم خداروشکر عالیه و خودش خبر میده،حتی شب ها هم جیش نمیکنه و من صبح صداش کردم و گفتم جیش داری بلند شو تا بریم دستشویی،دیگه کامل مای بی بی گذاشتم کنار،حتی جلو چشماش هم نیست،تا یادش بره و ب جاش تو ذهنش این باش ک باید بره دستشویی،فقط پی پیش مونده،ازش نمیترسه ولی خب تو دستشویی هم نمیره،ب جاش من ی زیر انداز نزدیک دستشویی انداختم تا بعد چند روز نزدیک تر ب دستشویی کنم و بعد هم ایشالا بره تو دستشویی