تجربه زایمان طبیعی(۱):من روز سه شنبه رابطه داشتم و روز پنجشنبه نوبت زده بودم واسه سزارین کردن‌ چون من خیلی بدنم کم تحمل و ضعیفه جوری که وقتی رفتم‌زایمان کنم‌همه فکرمیکردن یه بچه خیلی‌ ریز قرار بیاد چون خیلی ضعیفم من به هرحال روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح از خواب بیدارشم و بالا اوردم در حین استفراغ کردن دیدم به اندازه یک لیوان آب زرد وقهوه ای رنگ اومد‌ازم فهمیدم کیسه آبم هست و چون رنگش سفید نبود گفتم بچه مدفوع کرده و ترسیدم سریع رفتم نزدیک ترین بیمارستان که دولتی بود و سزارین نمیکردن‌‌و هرچی زنگ‌زدم چون صبح بود گوشی جواب نداد دکترم تقریبا تا رفتم‌ بیمارستان‌کارای بستری رو کردن شد ساعت ۸ صبح معاینه ام کردن و من هیچ دردی نداشتم و یک سانت بودم بعد از معاینه دردام یه کم شروع شد رفتم رو تخت که خوابیدم و نوار قلب میگرفتن دوباره معاینه کردن تقریبا ساعت ۹نیم و هنوز هم یک سانت بودم و بعد دومین معاینه دردام‌ زیاد‌شد میگفتن نفس عمیق بکش دردات کم‌میشه هرچی‌نفس‌عمیق‌میکشیدم انگار نه انگار خلاصه مامانم التماسشون می‌کرد تااینکه بهش گفته بودن براش بی دردی میزنیم و خوب میشه ... بعد از ۴ ساعت درد کشیدن شد ساعت ۱۲ ظهر دوباره معاینه کردن یک سانت بودم و پیشرفتی نداشتم ولی به شدت درد داشتم جوری که خودمو به در و دیوار میزدم منی که خجالتی هستم و صبورم ولی واقعا نمیشد صبوری کرد ساعت ۱۲ که اپیدورال زدن من واقعا آروم آروم شدم بدون هیچ دردی تا ساعت ۲ بعد ۲ دقیقه که از ساعت ۲ گذشت دردا با فشار شدید تری برگشت و دهانه رحم شده بود ۳ سانت خیلی درد داشتم خیلییییییی تااینکه پرستارا دیدن واقعا خیلی حالم بده دوباره شارژ کردن اپیدورال رو ولی اصلا روم جواب نداد و خیلی شدید درد داشتم

۶ پاسخ

عزیزم چرا نگفتی گاز بی حسی برات بزنن؟وقتی ۴سانت ب بعد شدی میگفتی برات گاز بزنن باز یکم دردا قابل تحمل تر میشه

آخ آخ چقدر درکت کردم
من سر زایمان اولم ۳ روز درد کشیدم فاصله شون۳۰ ثانیه بود ولی از ۳ سانت بیشتر باز نمیشدم روز ۴ رم دیگه دکترم اومد ببره من و سزارین حتی بازم دلم راضی نبود دکترم دیگه گفت نمیشه بچه افت ضربان پیدا میکنه دیگه وصل که کردن سنو یه ۵ دقیقه تقریباً تا بیان ببرنم که یهو دکترم گفت میخوای یبار دیگه معاینت کنم ببینم تغییری کردی یانه دیگه همین اومد ببینه گفت وای موهاشو میبینم یهویی فول شدم و با دو سه تا زور زایمان کردم حالا اینا به کنار پسرم به دنیا اومد گریه نکرد انقد ترسیدم که با کلی ماساژ بالاخره گریه کرد بعد دکترم گفت پسرت خواب بدنیا اومدا فهمیدی،بعدش کلا همه چی یادم رفت انگار نه انگار تا همین چند دقیقه پیشش داشتم میمردم از درد😂

عزیزم قدم نورسیده مبارک
من طبق تجربه مامانا که توگهواره خوندم،به محض شروع دردام نرفتم بیمارستان،چون میگفتن کلی معاینت میکنن و اذیتت میکنن
موندم خونه کامل که حس کردم رو به قبله ام رفتم🤣

عه زایمان کردی مبارکه

وای چه سخت

وای 😢

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بدون درد
من طرف صبح شنبه رفتم بیمارستان
تا نوار قلب و این چیز ها گرفتن شد ظهر.معاینه کردن ۱ سانت بودم دیگه برای اینکه با بدون درد رفتم بیمارستان یه قرص گذاشتن زیر زبونم که رحمم باز شه ۶ ساعت بعد چک کردن دهانه رحم تقریبا ۲ سانت بود دیگه از ساعت ۵ عصر آمپول فشار وصل کردن تا دردام شروع شه و منظم بشن
تا ساعت ۱۲ شب سرم بود دیگه قطع کرد با دردهای خودم رفتم جلو
تا اینجا دردم خیلی زیاد نبود ساعتا ۲ کیسه آبم پاره شد دیگه درد هام شدید تر شدن و منظم تر .دیگه نزدیک های ساعت ۳ونبم دردها خیلی شدید شدن معاینه کردن تقریبا ۴ سانت بود دیگه تا قشنگ ۴ سانت شدم و بیهوشی آمد برای اپیدورال اذیت شدم
یعنی درد واقعی و زیاد رو از ساعت ۲ تا ۴ داشتم دیگه اپیدورال وصل کردن و من خواب رفتم تا ساعت ۶ دیگه دوباره با درد بیدار شدم دیگه دوباره معاینه کردن گفتن ۸ سانتی با این حال دکتر بیهوشی آمد دوباره اپیدورال زد دیگه دکتر آمد و شروع کرد پوزیشن دادن و این چیز ها
دیگه با پوزیشن دادن و معاینه و این چیز ها فسقلیم ساعت ۶و۲۰ دقیقه آمد بغلم🥰
درکل راضی بودم از زایمانم خداروشکر🩷🥰
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۸ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان آرکان🩵 مامان آرکان🩵 روزهای ابتدایی تولد
سلام سلام بعد ۲۴ روز تقریبا دارم عادت میکنم به‌ بچه داری و میخوام تجربه زایمانم رو بگم😁
خب من از صبح دردای ریزی داشتم ولی خیلی شدید نبود و اصلا فکر نمی‌کردم که درد زایمان باشه تا ظهر رفتم دستشویی یه ترشح زرد رنگ ازم افتاد یکم زعفرون خوردم و خوابیدم تا غروب دردی نداشتم شب یکم شروع شد رفتم پیاده روی حدود ۲ ساعت بعضی جاها هم بدو بدو دیگه رسیدم خونه دردم کلا رفت و باز زعفرون خوردم😂دیگه رفتیم که بخوابیم ساعت ۱ دردام شروع شد بازم فکر می‌کردم انقباض کاذبِ که دیگه تا ساعت دو انقباضاتم خیلی بیشتر شد و رفتم بیمارستان معاینه کردن ۱ سانت بودم ولی کیسه آب سوراخ شده بستریم کردن کل شب تا ساعت ۳ ظهر من درد شدید داشتم جوری که گریه می‌کردم و جیغ میزدم فقط و نه میزاشتن کسی پیشم باشه نه گوشی دستم باشه وقتی بیشتری شدم به ماما همراه زنگ زدم گفت باید ۴ سانت باشی تا بیام منم کلا ۱ سانت بودم فقط خدا خیرشون بده چندتا دانشجو اومدن ماساژم دادن و اینا یکم آروم شدم بعد دیگه حدودا ساعت ۳ تعویض شیفت بود مامای بیمارستان اومد معاینه کرد ۲ سانت و نیم بودم و بعدش ماما همراهم اومد و گفتن اگه درد داشته باشم فقط نفسم رو دم و باز دم کنم این روش خیلی کمکم کرد و اصلا دیگه بعدش اذیت نشدم و انکار دردام اینطوری کمتر شد دیگه شروع کردم به ورزش با ماما همراه بعد دوباره معاینه ام کردن و کیسه آب رو پاره کردن و حدود هفت سانت که بودم گفتن دیگه ورزش نکنم آمپول فشار زدن به خاطر اینکه دردام منظم بشه و گفتن هر وقت درد داشتی نفست رو دم و باز دم کن و زور بزن و تو کل روند زایمانم اصلا درد زیادی نداشتم خداروشکر از گاز هم استفاده کردم یجورایی گیجم کرده بود دیگه از ساعت دو شب تا ساعت ۴:۴۰ دقیقه عصر من زایمان کردم 🥺♥️
مامان فسقلی🐰 مامان فسقلی🐰 ۷ ماهگی
مامان میکائیل مامان میکائیل ۳ ماهگی
مامان گل🌸 مامان گل🌸 ۵ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم سه شنبه ۳۱ تیرماه رفتم معاینه ۱ سانت بودم بعد از معاینه دردلگنم شروع شد تا صبح فردا انقباض با درد زیاد داشتم رفتم بیمارستان معاینه کردم ۲ سانت بودم باز برگشتم خونه تا ۷ غروب رفته رفته دردام بیشتر میشد ک نمیتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ۳ سانت شده بود قرار بود بستریم نکنن ولی چون راهم دور بود بستریم کردن تو اتاق تنها بدون گدشی و همراه واقعا برام ترسناک بود تنهایی یک طرف دردام هم یکطرف هر یک ساعت ماما میومد معاینه میکرد تا ۱۰ شب ۳ سانت بود ولی باهر معاینه دردام بیشتر میشد تا ۱۲ شب شد ک معاینه کرد ۵ سانت شدم دردام ک افتضاح شده بود دوتا ماما اومدن بالاسرم کیسه ابمو پاره کردن اون لحظه واقها ترسناک بود از ترس میلرزیدم بعرش دکتر اومد اپیدورال تذریق کرد ک اصلا درد نداشت ماما میگفت اپیدورال تا ۷۰ درصد بی حس میکنه ولی من ۱۰۰ درصد بیحس شده بودم ک عالی بود بعد از این تا دوشب من فول شدم بدون هیچ دردی بعدش اپول فشار زدن زور زدنم شروع شد تا ۳ کله بچه گیر کرده بود ی جا نمیدونم دقیق برای چی پایین نمیومد ک دکتر اصلیم اومد با چند تا حرکت بچه رو در اورد بدون هییییییچ دردی و بخیه خوردم اینگونه بود ک دخترم ساعت ۳:۲۰صبح ۲ تیرماه ب دنیا اومد واقعا راضی بودم از طبیعی با اپیدول ب شماهم پیشنهاد میشه❤️بمارستان تخت جشمید کرج دکتر اکرم هاشمی
مامان آیهان کوچولو مامان آیهان کوچولو ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم