۶ پاسخ

عزیزممممم چیشد بعد

بقیشو بگووووو...

چی شده بگووو

منم دقیقا حال تورو داشتم یه بچه ی کوچولو با انژیکت و لخت بخایی بغلت کنی واقعا سخته

وایی خب بقیش؟

ان شاالله همیشه سالم و سلامت پیشت باشه 😍

سوال های مرتبط

مامان رستاوجوجه طلائی مامان رستاوجوجه طلائی ۱ ماهگی
1405/5/3
پارت5از زایمان زودرس ان آی سیو
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙

بچه رو بردن 17شهریور

قلبم درد میکرد خون ریزی وحشتناکی داشتم
گریه عمونم رو بریده بود
همش میگفتم چرا بچه من

هم تختیا همه بچه هاشون خوب سالم
شیر میدادم من جز حسرت چیز دیگ ای نمی‌خوردم
.
از بیمارستان ک ترخیص شدم ساعت 1ظهر بود
گفتم باید برم بچه رو ببینم

رفتم رسیدم بهش
بچم دستگاه بهش وصل بود زیر نور آبی
فقط اجازه میدادن ک مادر بره پیشش
تلو تلو گان روپوشیدم
هر قدم ک برمیداشتم خون ازم بیشتر می‌رفت
باید دیوار می‌گرفتم تا بتونم برسم بهش

پرستار بخش گفت چرا بااین وضیتت اومدی ت حالت خوب نیس
گفتم فقط بچمو ببینم
دلم آروم شه

رسیدم بهش ریه هایش همون شکلی بود کلی لوله بهش وصل بود با گریه گفتم نمیتونم بغلش کنم!؟!؟

گفت فعلا نمیتونی ولی اجازه داری بهش دست بزنی

دستشو بوسیدم
گفتم مامان برگرد پسرم برگردی پیشم
با گریه ک اینو میگفتم از حال رفتم
دیدم چند تا پرستار زن بالا سرمم تو اتاق شیردهی ی سرمم بهم وصله

بهوش ک اومدمبهم گفتن اگ میخوای بچت برگرده اول خودتو محکم نگه دار ک بتونی ب بچت برسی

ساعت ۷شب بود ک رفتم خونه

همش گریه میکردم
چ تصوراتی داشتم چی شده بود
برگشتم خونه ولی بچم باهام نبود
دایم از تهران اومده بود
رفتم خونه خواهرم همه باهم گریه میکردم بخاطر حال نداشتم


1405/5/4

ساعت 7صب بیمارستان زنگ زد
با ترس گوشیو برداشتم
مامان دلسا و آرتا🩷🩵 مامان دلسا و آرتا🩷🩵 روزهای ابتدایی تولد
وتمام مدتم نفخ بدی داشتم و باد بدی تو شکمم میپیچید ک باعث میشد ب بخیه هام خیلی فشار بیاد صبح ک شد شیفتا پرستارا عوض شد پرسیدن ک معدت کار داده ک گفتم نه و اومدن ی شیاف کارکن گذاشتن و گفتن تا نیم ساعت دسشویی نرو
ظهر شد و بازم از پسرم خبری نشد مامانم و میفرستادم ازش خبر بگیره ولی میگفتن فقط مادرو پدر بیان جواب میدیم حالش خوبه دیگ شوهرم اومد رفت با دکترش صحبت کرد و دکترش گفته بود هنوز باید بمونه
ظهر ک مرخص شدم رفتم بخش ان ای سیو بچمو ببینم
اونجا ک رفتم ازشون پرسیدم قندش هنوز اکی نشده ک گفتن مشکل قند نداره ک کمبود اکسیژن داره در صورتی ک ب ما از روز قبل گفتن افت قند داره هرچی گفتن گفتن ن ما گفتیم اگ اینحوری پیش بره افت قندمیگیره
اومدم بیرون ب شوهرم ک گفتم حسابی عصبی شد و گفت من بچمو اصن میبرم
میبرمش پیش متخصص بیرون ببینم مشکلش چیه ولی هرچی دوندگی کرد سوپر وایزر اونجا اجازه مرخص شدن نداد و گفت سه چهار روز دیگ باید باشه من نمیزارم ببریش فردا صبح بیا ساعت ۷ با دکترش حرف بزن
منم با جشای اشکی و نا امید رفتم خونه و اونشبم تا صبح خواب ب چشمم نیومد
مامان پسرم مامان پسرم قصد بارداری
امروز میخام تجربه ام از زایمان زودرس بگم ک شما اشتباه منو نکنید
من ساعت ۱۱شب حس یوبوست داشتم هست میکردم دستشویی داره ولی میرفتم نداشتم هی حس یوبوست بیشتر میشد تا ۷صبح ک دردم گرفت ولی کم من می‌گفتم درد معمولیه ولی نبود تا ۱۰صبح ک خیلی شد زنگ زدم شوهرم اومد رفتم بیمارستان اونجا معاینه کردن گفتن ۴سانت بازی ولی خونریزی داخلی کردی بردنم اول برای طبیعی ضربان قلب بچه پایین اومد سریع بردنم اتاق عمل . تو اتاق عمل بچه داشت طبیعی میومد ولی یک دفعه انقباضم قطع شد دکتر بیهوشم کرد عمل شدم بند ناف کنده شده بود ولی بچم زنده بود من بخاطر ضربان قلب بالا رفتم ای سیو بچه بردن بستری کردن . ساعت ۱۱شب حال بچم بد میشه میبرنش طالقانی بیمارستان کودکان میفهمن بچم آترزی مری داره کاش میمردم . من از هیچی خبر نداشتم فکر میکردم ریه اش کامل نیس ک بردنش اونجا همسرم خانوادم رضایت عمل میدن ۳روز بیشتر زنده نماند دفن کردن بعد ک من اومدم بخش بعدش ب من گفتن من از ای سیو ک اومدم از خوشحالی نمی‌دونستم چکار کنم ک بچمو ببینم ولی ای دل غافل ک بچم اون موقع خاک شده بود اینم قصه ۸ماه سختی من