۱۲ پاسخ

اخ درد پریودی و زایمانم یادم افتاد😂
شاعری چیزی هستی بلا 😜قشنگ توصیف کردی دقیقا همینجوره دوران پریودی

ای ننه درک می‌کنم واقعا 💔🥲
پریودای دردناکی دارم و بشدت عصبی میشم وقتی شهسانم میرع رو مخم

چقدمن....😢

اخخخخ گفتی🥺🥺🥺
دقیقااا الان شکمم درد داره بچه هم داره کل خونه رو بهم میریزه بازی میکنه حال ندارم پاشم برم جمع کنم

آره دقیقا خیلی قشنگ گفتی🥲❤️

از وقتی مادر شدم،دردام یادم رفته و خیلی خیییلی قوی تر شدم
وسط دردام میخندم که پسرم گریه نکنه و خوشحال باشه
آخه حالش بسته به حالمه💙

منم همینطورم😢

عزیزم مسکن چون نمیتونی بخوری شیاف بذار خیلی خوبه

دقیقااااا … احسنت به شیوه ی وصف ت عزیزم

منم پریودم. ازونطرف گل پسری سرما خورده سرفه و آبریزش داره خیلللی بیقراره
۲تام دندون داره درمیاره ینی رسما مثل کوالا آویزونمه

اره واقعا الان مادرامونو درک میکنیم چقدر زحمت کشیدن واسمون🥲

اره واقعا 😂😂

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱۶ ماهگی
دیدین وقتی یه کرم میخوای بزنی زیاد میاد بیرون بعد سعی میکنی اضافه هاشو از اون سوراخ کوچیک بکنی تو هی فشار میدی همش پخش میشه دورش باز جمعش میکنی وسط فشار میدی داخل ....
موقع غذا دادن به آراد دقیقا همچین حسی دارم 😂😂😂
دهنشو دو روزه باز نمیکنه به زور از لای لباش باید فشار بدم بره تو همش پخش میشه دور دهنش باز جمعش میکنم از اول 😂
کلی باید دلقک بازی در بیارم تا بخوره 😫
تازه حساب کنید رو صندلی غذا هست ـ تلویزیون داره نگاه می‌کنه ـ اسباب بازی هم جلوشه بازم باید به بدبختی بدم بهش
حالا از دیشب کشف کردم که یه اسباب بازیشو با دهنم میگیرم بعد می‌خنده میاد از دهنم بکنه برداره تا می‌خنده قاشق رو میکنم داخل 😂😂
یادش بخیر اوایل که به دنیا اومده بود میومد خمیازه بکشه من پستونکو هل میدادم تو دهنش همسرم میگفت این چه کاریه میکنی اون دهن برای یه منظور دیگه باز بود 😂😂
حالا هم تا میاد خمیازه بکشه یا بخنده قاشق رو هل میدم تو دهنش 🥴😂
اره خلاصه درسته که آراد کلا شکموعه
ولی منم خون دل ها خوردم تا به اینجا رسیده و یکم تپل شده😂🥴🥴
راستی اگه بچه تون غذا نمیخوره یه چیز دیگه هم کشف کردم دیدین وقتی میخواین به کسی غذا بدین ناخودآگاه دهن خودتونو باز میکنید
حالا از همین روش استفاده کنید یه چیزی بدین به بچه که هی به شما بده بخورید حالا یا خوراکی یا همون اسباب بازی مثل من که چرخ اسباب بازی رو بین لب هام گرفته بودم بعد همون موقع که اون میاد بذاره دهن شما خودش هم یکم دهنش باز میشه سریع قاشق رو هل بدین تو 😂😂
موفق باشید خلاصه 😅😅😅
مامان امید دلم💫 مامان امید دلم💫 ۱۴ ماهگی
مرگ از من 2 تا ادم ساخت یه ادم که باید برای رایانش دوام بیاره و یه ادم که غم رهامو نمیتونه تحمل کنه نمیتونم یقه کسی رو بگیرم جز خودم کسی مقصر نیست بچه ی سالم و زیبام رو از دست دادم مردم به من میخندن بعضیا فرار میکنن بعضی ها هم حوصلمو ندارن سخته نبرد بین ضعیف بودن و قوی بودن هر بار یکی غلبه به اون یکی میکنه یکبار غم رهام سر تا پامو میگیره با خودش به اون اعماق میبره گاهی رایانم با نوازشش به من میگه تو باید ادامه بدی هر کسی این درد رو نمیفهمه چون یا غالب هست یا مغلوب یا  پیروز یا شکست خورده ولی کسی بین این دو تا نیست بین مرگ و زندگی نیست بین 2 تا بچه اش نیست هر کسی کنار بچه هاشه ولی من باید رهامم رو تو خواب پیدا کنم اونم نمیاد بعضی وقتا از زمان حال کنده میشم و میرم پیش رهام ولی زودی باید به خودم بیام چون رایانم هنوز کوچیکه و داره اذیت میشه شیر افسرده مادر افسرده رفلاکس و آلرژی و درد بی پایان مادرش ولی بازم مهربونه و بهم لبخند میزنه
رهامم اومد بغلم و بعدش چشماش بست و رفت هر چی التماس کردم نموند و رفت بچه ام تو دستام رفت هر چنگی میزدم به خودم و زمین بی فایده بود غم رهام یه روزی منو از پا میندازه دوست داشتن بچه ادم با بقیه دوست داشتنا فرق داره خصوصا اگه مادر باشی همون تست مثبت تو رو از خودت جدا میکنه و یه ادم دیگه میشی ادمی که باید از بچه هاش محافظت کنه وای به حال مادری مثل من که از پسش برنیومده باشه زجر تا اخر عمر ولش نمیکنه کم کم اب میشه ذره ذره بی عرضگی های بی پایان ولش نمیکنه اینکه همه چی رو تو زندگیت باخته باشی عمر جوونی کنکور درس اینده شغل شخصیت و حالا اخرین ضربه بچه ات تو دستای خودت میبازی...
مامان سید سبحان🧢💙 مامان سید سبحان🧢💙 ۱۷ ماهگی
به تاریخِ 7 بهمن ماهِ سالِ 1403،ساعتِ 9:20 دقیقه....
در یک آن تمام معادلات زندگی بهم خورد،میدونی چی میگم؟!
اون لحظه که صدای گریه هات شنیدم انگار قلبم از تپیدن دست کشید و از نو شروع به تپیدن کرد،اما این بار فقط به عشق تو.
انگار همین دیروز بود که فقط یه پسر کوچولو ریزه میزه بودی و فقط بلد بودی شیر بخوری و بخوابی...
و حالاا!!!!
داری دنیا رو با اون دست و پاهای کوچولوت فتح میکنی،چهار دست و پا میری،دندون داری،شیطونی میکنی و مهم تر از همه اینا:
منو «مامان» صدا میکنی🥹

قشنگی این داستان یکساله من و تو میدونی کجاست پسرکم؟!
اونجا که من قبل از تو هم زندگی میکردم ولی فقط نفس میکشیدم.
تو اومدی و بهم یاد دادی زندگی یعنی ذوق کردن.
ذوق کتم از غلت زدنت،از اولین غذا خوردنت،از چهار دست و پا رفتنت و.....

تمام شب بیداری ها،خستگی ها،تمام لحظه های نگرانی... همه و همه به اندازه یک لبخند محکم تو هیچی نیستند چون تو بهترین اتفاق زندگی من بودی،هستی و خواهی بود چرا که من تو را با عشق به این زندگی فراخواندم.

تولدت مبارک عزیزِ جانم🩵

مامان تا ابد عاشق،همراه و پشتیبان توست💙