۱۷ پاسخ

چ صحنه زیبایی خدا حفظتون کنه

تو حسرتم دخترم منو اینطوری بغل کنه بخوابه ☹️عشقتون تا ابدو یک روز همینقدر عمیق ❤❤

عزیز درخاست میدی داشته باشمت

وووی ننه قربونت برم که انقد نازی خب
ابجی خانومشم همین‌شکلیه
وقتی دم صبح یا وسطای شب یهو بیدار میشه میاد منو پیدا میکنه میخوابه رو دستم یا سینه‌ام دلم میخواد قورتش بدم و ساعتها تو اون حالت بخوابه کنارم🥹

آخ مادر😍😍😍این تصویر عطر داره 😍😍

ای جون دلمممممم. انشاالله تن جفتمون همیشه سالم و سلامت باشه.
مانی هم همینه خیلی وقتا میاد تو بغلم می‌خوابه یا میای روی سینم می‌خوابه، خیلی حس قشنگیه

آخی چقدر شیک و رمانتیک،بمونید برای هم😍🩷

ای جونم 😍😍🥹🥹

چقدر بانمک اومده بغلت عزیزمممم😍😍😍

چقدر دوس دارم پسرم اینجوری بخوابه ولی مستقل دوس داره دوس داره دورش خلوت باشه

الهی این قاب همیشه برقرار باشه عزیزم

پسر منم همینجوریه دقیقا همینقد وابسته تا صب تو بغلم میخابه 🥺❤️

عزیزای دلم❤❤

توی نور میخوابونیش؟؟؟

زنده باشید گلم

شیر خودت میدی؟؟
کتاب چی میخونی منم عشق کتابم

دورتون بگردم عشقای من

سوال های مرتبط

مامان ایوا مامان ایوا ۱۷ ماهگی
صدای من رو از یک سالگی میشنوی!
فراموش نمیکنم که چقدر روزهای اول سخت بود…
زایمان زودرس، NICU، زردی, کولیک، کمبود وزن، بی خوابی، درد جسم،درد روح، درد، درد و درد…
همشون چیزهایی بودن که من هیچوقت باهاشون روبه رو نشده بودم.
چرا هیچکس به من نگفته بود که چقدر قرار سخت باشه؟! چقدر بی خوابی کشیدن داره، چه استرس هایی رو باید پشت سرگذاشت! چرا هیچکس نفهمید وقتی گرم گرم وزن میگیره برای من یه دنیا ارزش پیدا میکنه…
چرا وقتی از سختیش میگفتم، از بی خوابی میگفتم همه حمله میکردن بهم که «اِاِاِ نگوووو ناشکریه… خودت خواستی…دیگه همینه مادری…» چرا واقعا؟!
مگه همدلی کردن با یه آدمی که تازه تو شرایط جدید قرار گرفته چقدر سخت بود؟!!! چرا بلد نبودن فقط گوش باشن، فقط آغوش باشن…؟!
با همه ی سختیهاش گذشت و من الان توی یکسالگی وایسادم و قراره شرایط کم کم مثل قبل بشه…
خوابها تنظیم میشه، خستگیها کمتر میشه، روتین قبلی برمیگرده و من قویتر ادامه میدم، با این تفاوت که یه عشق کوچولو همراهمه🫠