۴ پاسخ

منم همین بودم تا زمانی ک جاری دار شدم هی هرروز دیدم تیپ جدید لباس جدید آرایش جدید و ازونجایی ک خانواده همسر یکسره در حال مقایسه کردن شدن به خودم اومدم هر جور شده وقت خالی می‌کنم برای اینکارت حالا نکه همیشه ولی وقتی اونجا میرم سعی مبکنم بهترین ورژن خودم باشم و واقعا حال و هوام عوض شده

ن عزیزم فقط تو نیستی
منم میشینم گریه میکنم
اینقدر اعصابم ضعیف شده
حوصله شوهرم رو ک اصلا ندارم
باز این ویروس رو هم گرفت دخترم بعدش من
از پا در اومدم
میخوام از شیر بگیرمش
حوصله خونه داری و جایی رفتن و هیچی رو ندارم . بدنم خالی کرده اصلا

دقیقا حال امشب من
من جوری شدم ک عاشق توخونه موندن شدم حتی خونه مادرم سختمه برم ولی دوست دارم بچه اذیتم نکنه، شام داشته باشم، خونم نمیز باشه بشینم تخمه بخورم، بخدا به همه اینامیرسم ولی خودم نابودم باید شب ها ببداربمونم تا تایم برای خودم داشته باشم

حتی همین الان ک این تاپیک میزارم دارم مثل خر اشک میریزم🫏😐🥲

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🫀🐣🌙 مامان ماهلین🫀🐣🌙 ۱ سالگی
امشب ی غم عجیبی تو دلم هم خوشحالم از بزرگ شدنت مامان 🥺🐣🌙از اینکه صدام می‌کنی از اینکه جارو میزنم میخوای جارو بزنی ا. هرکاری میکنم میخوای اون کارو انجام بدی.ازاینکه میگم بوسم کن بوسم می‌کنی وهزارتا چیز دیگ .......چه زود گذشت وقتی ی وجب بودی تو بغلم اولین بار که دادنت بغلم با دهن کوچولوت دنبال شیرمیگشتی حتی قدرت مک زدن نداشتی همون موقع که زردی داشتی و آزمایش گرفتن ازت و جگرم خون شد😭😭رفلاکس و کولیک و بی خوابی های شبونه .تنهایی من وتو بودیم تاخود صبح بازم صبح تاشب ....🥺😭🐣.همیشه میگفتم دلم تنگ نمیشه واسه نوازدیت اینقد که سخت گذشت بهم 🫠ولی امشب بدجور دلتنگ نوزادیت شدم ....مابین افسردگی زایمانم که هنوزم خوب نشدم بخاطر تنهایی و بی کسی ....🥺منو ببخش دختر قشنگم اگه سرت دادزدم اگه کم گذاشتم و مادربدی بودم 🥲 هیچ تجربه ای نداشتم و تنها همه چیز رو باتو تجربه کردم امشب رو هیچ وقت یادم نمیره ....😭🫠🥲🐣🌙انگار کل نوزادیت تا الان ازجلو چشمم رد شد مثل ی فیلم .....🥹من مادر بودن رو با آزمون و خطا یاد گرفتم بدون کسی .....
مامان ✨ܥ‌‌ܠߊ‌ܝ̇ߺߊ✨🐣 مامان ✨ܥ‌‌ܠߊ‌ܝ̇ߺߊ✨🐣 ۱ سالگی
روزای آخر بارداری ام
دو روز دیگه 38 هفته ام تموم میشه
خیلی داره سخت میگذره واقعا نمیتونم به یاد بیارم سر دلانا هم انقدر اذیت بودم یا نه!؟
شماها یادتون نیست؟
حس میکنم پام میخواد از لگن در بیاد انقدر ک فاصله ی استخون مثانه و ران پام درد داره پامو با جیغ رو زمین میزارم
از رو زمین بلند شدن برام محاااالههه
دلم برای انجام دادن کارای شخصیم بدون آخ و اوخ تنگ شده حتی یه اتو زدن هم آرزومه غذا درست کردن ک ب زووور دو سه روز در میون درست میکنممم یه جایی میرم نمیتونم دلانا رو بگیرم شیطنت نکنهه مجبورم تا شیطنت میکنه داد بزنم نکننن🥴🥴
بقیه با تعجبببب نگا میکنن چون نمیخوام و نمیتونم از این مادرای بیخیالی باشم ک بچشون خونه ی مردمو بهم میزنه یا خرابکاری میکنه هرچند خیلی دلم میخواد بیخیال باشم🫠
انقدر این روزااا سختههه ک نگممم اگه ی چیزی رو ک نباید دلانا برداره و یهویی مجبور باشم بلند شم و خم شم بردارم یا بگیرم ازش بعدش درد میپیچه تو کمرم و زیر دلمم
وااای از لگد های بچه هم نگمم انگار باهام پدر کشتگی داره یادم نمیاد دلانا لگد هاش انقدر پر زور بوده باشه فقط میچرخید این لگد میزنه دادم میره هواا پوست شکمم خیلی نازک شده دیگه رمق ندارم همه ی کارا رو سرمههه دلم میخواد غر بزنممم😂🥴
و میخوام این تاپیک باشه ب یادگار ک یه زمانی دوباره دلم برای دوران نوزادی بچهام تنگ شد بخونم دوتا گنده بزنم تو گوشم😵‍💫
دلم میخواد فقط زودتر چهارشنبه برسه ب نظرم ادم بعد زایمان هنوز بهتر از پس کاراش بر میاد تا تو بارداری مخصوصا منی ک پشت هم بودن و کلا بی جون شدمم😑
نظر شما چیه بهتره بعد زایمان یا قبلش