تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
پرستارای خیلی خوبی داشت بیمارستانم و محیط بسیار تمییز و پرسنل خوش اخلاق هرچی میگفتم با مهربونی جواب میدادن و یک پرستار مسئول نعاینه بود که کلا ۳ بار معاینه شدم ولی اصلا درد نداشت
درد وحشتناک فقط مال انقباض های ۳ تا ۵ سانتی بود که با سرم فشار و پاره کردن کیسه اب داشتم و اصلا ب مخیلم خطور نمیکرد که همچین دردی وجود خارجی داشته باشه😩😁
درخواست اپیدورال که کردم پرستار معاینه کرد گف ۳سانتی از ۵ سانت به بعد گفتم نمیتونم تحمل کنم و دارم از درد میمیرم گفت اگر قبل از ۴ سانت برات اپیدورال بزنیم روند زایمان کند میشه وممکنه اصلا نتونی زایمان طبیعی بکنی
منم که چاره ای نداشتم درخواست ماما خصوصی کردم و گفتن اونم از ۴ سانت به بعد میگیم بیاد
۴سانت لعنتی😂
هیچی دیگ چشمتون روز بد نبینه ما از ۲ تا ۵ دردا میکشیدیم که دیگه میخاسم زمینو گاز بزنم پرستار اومد گف خوبه ۴ سانت ب بالایی سریعا دکتری که اپیدورال میزد رو خبر کردن

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی (۳)
اینو بگم که من آستانه تحملم متوسطه ولی خیلی بالا نیست
دوباره فشار رو بیشتر کرد و من از درد هر چی از صبح خورده بودم بالا آوردم و دیگه نمیتونستم لب به هیچی بزنم
اینکه هم درد داشته باشی هم حالت تهوع واقعا بدترین چیزه بنابراین توصیه میکنم قبلش اصلا اصلا پرخوری نکنید منم البته پرخوری نکرده بودم برای صبحانه دو سه لقمه نون پنیر خوردم و تو بیمارستانم دو سه تا خرما و یه لیوان آب آناناس ولی خب معدم نتونست تحمل کنه
فشار که بیشتر شد و شدت انقباضا بیشتر و فاصله اش کم شد ماما بهم گفت به حالت سجده بخواب روی تخت و هروقت انقباض شروع شد باسنتو بچرخون
اینجا دیگه حدودا پنج سانت بودم و دیگه تکنیک تنفس جواب نمی‌داد و وسط نفسام به ناله کردن هم افتاده بودم
من از قبل تصمیم به اپیدورال داشتم اصلا واسه همون رفتم طبیعی گفتم تا ۵.۶ سانت تحمل میکنم و بعد اپیدورال میکنم
بعد سجده وقتی ماما معاینه کرد گفت ۵ سانتی گفتم لطفا اپیدورال بزنید دیگه نمیتونم
گفت ما زیر ۶ سانت اپیدورال نمی‌کنیم اونم باید دکتر تایید بده
گفت داری خوب پیش میری اگه اینجوری پیش بری تا بعد از ظهر زایمان کردی
چند دقیقه بعد دکتر اومد و کیسه آبمو پاره کرد و گفتم دکتر لطفا اپیدورال بزنید گفت فعلا صبر کن تا ۶ سانت بشی بعد یه فکری میکنیم
بعد از پاره شدن کیسه آب به دوستم گفتن منو ببره دستشویی رو توالت فرنگی برعکس بشینم و با دوش آب داغ کمرمو ماساژ بده
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
تجربه زایمان بدون درد 😭😭😭😭😭
بدون هیچ دردی ساعت ۴/۵ بعدازظهر رفتم بیمارستان خیلی بد بود تا ۵ بعدازظهر فرداش به زور به ۲ رسیدم و کیسه آب پاره شد و شدم ۳ سانت، دردش برای من زیاد بود….
زنگ زدن ماماهمراهم و اپیدورال رو برام زذن( لازم به ذکره که من میگفتم اصلا اپیدورال نمیخام ولی دیگه تحمل درد نداشتم)
بعد از زدن اپیدورال ماماهمراهم اومد، واااای فوق العاده بود فوق العاده 😍😍
خانم دیده بر دل اکر خواستید شماره اشون رو هم میدم
از ساعت ۴/۵ بعدازظهر که ایشون اومدن و بهم ورزش دادن و خیلی کمکم بودن نهایتا ساعت ۸:۱۵ شب من زایمان کردم.
از ۳ سانت تا ۹ سانت هم بی حسی درد رو داشتم اما انقباضات رو متوجه میشدم اما امان از زور زدن آخر…. 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️ دیوونه میکنه آدم رو
الانم دارم از توی بیمارستان براتون خاطره مینویسم و توی این ۲ روز مجموعا ۳۰ دقیقه خابیدم.
هیچوقت بدون درد دیگه نمیرم زایشگاه چون پدرت درمیاد تا شروع بشه …
اینم تجربه ی من که یک ملت اسکول اومدناقا شده بودن 😅
مامان هلنا مامان هلنا ۷ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان آنیتا و نیکراد مامان آنیتا و نیکراد ۱ ماهگی
سلام سلام🥰
قرار بود بیام از تجربیات زایمانم بگم
اول از همه بگم که از نظر من زایمان و روند و راحتی و سختیش یه چیز کاملا شخصیه و ممکن برای هر بدن متفاوت باشه
نوع زایمان من طبیعی القایی(آمپول فشار)همراه با بی حسی اپیدورال بود.
ظهر ساعت ۱۲ معاینه شدم و ۳ سانت بودم وارد لیبر شدم آمپول فشار رو شروع کردن و حدودا ساعت ۴ عصر ۶ سانت شده بودم.البته بگم که مامای همراه داشتم و توی اون ۴ ساعت خیلی خیلی به زودتر شدن روند زایمان کمک کرد مثلا یکسری آمپول تو سرم زد پنبه ی آغشته به سولفات برای نرم شدن دهانه رحم استفاده کرد و از اینجور چیزا که بنظرم اگر نبود شاید خیلی بیشتر طول می‌کشید زایمانم.
خلاصه ساعت ۴ حدودا ۶سانت شدم همون موقع با دکتر بیهوشی تماس گرفتن ۴وربع دکتر اومد برام اپیدورال رو تزریق کرد و یک ربع بعدش دردام کلاااا از بین رفت در حدی که ماما با معاینه متوجه میشد درد دارم اما من میگفتم نه درد ندارم😁
ادامه رو تاپیک بعدی میذارم
#اپیدورال
مامان تیام مامان تیام ۶ ماهگی
گذشت تا بستری شدم و بعد یه ساعت بهم گفتن دیگه از الان شلوار نپوش
گفتم خب براچی گفت میخایم معاینه تحریکی شروع کنیم به زایمانت کمک‌میکنه
گفتم زایمان ؟!!!!گفت اره دیگه فردا شب بچت بغلتع
منو میگی یخ کردم حالم بد شد
🤣خیلی یهویی گفتن باید بزای
دیگه شروع شد بدون آمپول فشار فقط با معاینه رسوندنم به ۳ سانت ولی هیچ دردی نداشتم حتی در حد گرفتگی

فرداش ساعت ۴ بعد ظهر کیسه آب رو پاره کردن و مرتب ضربان قلبش چک میکردن
آمپول فشار رو ساعت ۵ زدن...
دیگه کم کم شروع شد زنگ زدم ماما همراه بیاد که فوق العاده تصمیم خوبی برای خودم گرفتم
😍خیلی خوب بود میگم چرا....
وقتی اومد ورزشا رو شروع کردیم و با یه پوزیشن سجده ۲۰ دقیقه ای و تنفس تکنیکی منو از ۴ سانت یهو رسوند به ۸ سانت
جوری که داد میزدم میگفتم احساس مدفوع دارم بزار برم سرویس
ولی نیمزاشت
بعد ازینکع معاینه کرد خودش تو شوک بود گفت چیکار کردی بچه یهو ۲۰ دقیقه ای
دیگه سریع اپیدورال رو زدن
اناقو آماده کردن و تقریبا بیست نفر بالا سرم جمع شددن
مامان آیلین🌛🌝 مامان آیلین🌛🌝 ۹ ماهگی
پارت دوم
من هیچ درد قابل توجه ای تا ۴ و ۵ سانت نداشتم
هی همه میگفتن چرا درد نداری
هر کی جای توی بود الان اینجارو گذاشته بود رو سرش😂
بهم گفتن اپیدورال میخوای
منم گفتم اره
چون کلا به خاطر اپیدورال رفتم سمت زایمان طبیعی
امپول اپیدورال یه حالت برق گرفتگی کوچیک داره
یه حالت نشاط اور
و کلا دردی حس
نمیکنی
من بعد از دریافت اپیدورال یه نیم ساعتی هم خوابیدم
رسیدم به ۶ سانت که دکترم اومد بالاسرم ساعت ۱۲ بود حدودا
معاینه کرد یه چندباری و گفت بچه ۴ حفره رو نمیتونه رد کنه و اگه همین منوال باشه میبریم سزارین سر بچه بالاست و حرکت نمیکنه
در صورتیکه چند روز قبل خودش گفت بعد از معاینه ،سر بچه کلا پایینه و از این حرفها و تو برای زایمان طبیعی خیلی مناسبی
دو روز قبلش هم ماما کفت سر بچه کلا داخل لگنه و چه لگن خوبی و از ایک حرفا
دکتر یکساعت و نیم یا دوساعت بالاسرم موند و هی معاینه کرد و آمپول فشار رو امتحان کرد که در نهایت گفت بچه همکاری نمیکنه و ببرید سزارین
مامان تیدا مامان تیدا ۱۲ ماهگی
تو بیمارستان هرکی میومد میگفت تو‌طبیعی زایمان نمیکنی تازه ۱ سانت و نیم بازه ولی ماما بهم گفت من تا جایی که بشه بهت زمان میدم که طبیعی زایمان کنی بلکه شرایط دیگه برای خودتو بچه خطرناک بشه …بعد از ۴ ساعت یه بار دیگه قرص دادن و من به ۲ سانت و نیم ۳ سانت رسیدم
دردی نداشتم فقط یه سری انقباض های خیلی کم داشتم که اصلا نمیشه گفت درد بود
بعد از ۴ ساعت دوم سرم فشار بهم وصل کردن که خداروشکر بهم جواب داد
و من تا ۶ سانت تمام دردام قابل تحمل بود و خیلی راحت کنار میومدم مامام بهم ورزش میداد و منم انجام میدادم
اما وقتی شدم نزدیک ۷ سانت درد شدیدی رو تجربه کردم که شاید فقط ۱۵ ثانیه بود اما انقد شدید بود حس میکردی الان متلاشی میشی
اما نمی‌دونم خیلی عجیب بود با وجود همچین حسی انگار یه قدرتی هم داشتی که هی میگفتی نه اینم تحمل‌میکنم میتونم ولی در کنارش هم میگی دیگه بسه میخوام برم سزارین اما انگار از ته دلت نیست از روی درد زیاد و ناچاریه
منم تو ۷ سانت میگفتم توروخدا منو ببر سزارین ولی از اونجایی که واقعا مامای کار بلد و با وجدان و درستی داشتم قبول‌نمیکزد و سعی می‌کرد بهم آرامش بده
خیلی نگذشته بود که ماما گفت کیسه آب رو الان پاره میکنم و نهایتا تا یه کم دیگه زایمان میکنی
کیسه آب رو پاره کرد و اصلا پاره کردن کیسه آب درد نداره اصلا نمیفهمی
و من یه ربع بعدش کمتر احساس دفع داشتم و این یعنی داشتم زایمان میکردم
و سریعا همه چی آماده شد برای زایمانم
از اون لحظه تا موقعی که بچه بدنیا بیاد کلا ۱۰ دقیقه زمان برد و اگر بلد باشین درست زور بزنین نه بخیه میخورین نه اذیت میشین
من اصولی زور میزدم و بچه بدنیا اومد با وزن ۳۵۰۰ بدون بخیه و برش
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم