تجربه من از زایمان طبیعی (۳)
اینو بگم که من آستانه تحملم متوسطه ولی خیلی بالا نیست
دوباره فشار رو بیشتر کرد و من از درد هر چی از صبح خورده بودم بالا آوردم و دیگه نمیتونستم لب به هیچی بزنم
اینکه هم درد داشته باشی هم حالت تهوع واقعا بدترین چیزه بنابراین توصیه میکنم قبلش اصلا اصلا پرخوری نکنید منم البته پرخوری نکرده بودم برای صبحانه دو سه لقمه نون پنیر خوردم و تو بیمارستانم دو سه تا خرما و یه لیوان آب آناناس ولی خب معدم نتونست تحمل کنه
فشار که بیشتر شد و شدت انقباضا بیشتر و فاصله اش کم شد ماما بهم گفت به حالت سجده بخواب روی تخت و هروقت انقباض شروع شد باسنتو بچرخون
اینجا دیگه حدودا پنج سانت بودم و دیگه تکنیک تنفس جواب نمی‌داد و وسط نفسام به ناله کردن هم افتاده بودم
من از قبل تصمیم به اپیدورال داشتم اصلا واسه همون رفتم طبیعی گفتم تا ۵.۶ سانت تحمل میکنم و بعد اپیدورال میکنم
بعد سجده وقتی ماما معاینه کرد گفت ۵ سانتی گفتم لطفا اپیدورال بزنید دیگه نمیتونم
گفت ما زیر ۶ سانت اپیدورال نمی‌کنیم اونم باید دکتر تایید بده
گفت داری خوب پیش میری اگه اینجوری پیش بری تا بعد از ظهر زایمان کردی
چند دقیقه بعد دکتر اومد و کیسه آبمو پاره کرد و گفتم دکتر لطفا اپیدورال بزنید گفت فعلا صبر کن تا ۶ سانت بشی بعد یه فکری میکنیم
بعد از پاره شدن کیسه آب به دوستم گفتن منو ببره دستشویی رو توالت فرنگی برعکس بشینم و با دوش آب داغ کمرمو ماساژ بده

۶ پاسخ

بدون درد بستری شدین؟

فک کنم منم مجبورم برم بستری شم
طبق آن تی داره ۴۰ هفته تمام میشه

بقیه شو هم بگید رفتیم برا پیام های بازرگانی

بعضیامون میخونیم ولی واکنش یاکامنت یادمون میره بزارین😑🤦🏻‍♀️

خوب ادامش

هم طبیعی تجربه کردی هم سزارین کدوم بهتر بود ؟

سوال های مرتبط

مامان رضاکوچولو مامان رضاکوچولو قصد بارداری
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
پرستارای خیلی خوبی داشت بیمارستانم و محیط بسیار تمییز و پرسنل خوش اخلاق هرچی میگفتم با مهربونی جواب میدادن و یک پرستار مسئول نعاینه بود که کلا ۳ بار معاینه شدم ولی اصلا درد نداشت
درد وحشتناک فقط مال انقباض های ۳ تا ۵ سانتی بود که با سرم فشار و پاره کردن کیسه اب داشتم و اصلا ب مخیلم خطور نمیکرد که همچین دردی وجود خارجی داشته باشه😩😁
درخواست اپیدورال که کردم پرستار معاینه کرد گف ۳سانتی از ۵ سانت به بعد گفتم نمیتونم تحمل کنم و دارم از درد میمیرم گفت اگر قبل از ۴ سانت برات اپیدورال بزنیم روند زایمان کند میشه وممکنه اصلا نتونی زایمان طبیعی بکنی
منم که چاره ای نداشتم درخواست ماما خصوصی کردم و گفتن اونم از ۴ سانت به بعد میگیم بیاد
۴سانت لعنتی😂
هیچی دیگ چشمتون روز بد نبینه ما از ۲ تا ۵ دردا میکشیدیم که دیگه میخاسم زمینو گاز بزنم پرستار اومد گف خوبه ۴ سانت ب بالایی سریعا دکتری که اپیدورال میزد رو خبر کردن
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی (۴)
از دستشویی که اومدم بیرون دیگه دردام داشت غیرقابل تحمل میشد و من یکی درمیون نفس عمیق میکشیدم و ناله میکردم
برام توپ آوردن گفتن هر وقت انقباض داشتی روش بالا پایین کن
دردام به حدی زیاد شد که نزدیک بود گریم بگیره دوستم رفت ماما رو صدا کرد وقتی اومد التماسش کردم که اپیدورال برام بزنن گفت دکتر رفته سر عمل اورژانسی برام یه دستگاه گاز آورد گفت درد داشتی اینو بذار تو دهنت و پنج ثانیه توش دم بگیر
من انقباضم که شروع شد اینکارو کرد پنج ثانیه ام حتی بیشتر هیچ تاثیری برام نکرد
دستگاه رو پرت کردم اونطرف به دوستم گفتم زنگ بزنه همسرم بیاد اینارو مجاب کنه هر جوری هست بهم اپیدورال بزنن
همسرم اومد و پشت بندش دکتر از اتاق عمل اومد معاینه ام کرد گفت ۷ سانتی واقعا اپیدورال میخوای ؟ اگه اپیدورال کنی روند زایمانت کند میشه الان داری خوب پیش میری
گفتم من این دردو نمیتونم دیگه تحمل کنم فقط میخوام آروم شم
همسرم هم تایید کرد که لطفا اپیدورال بزنید دکتر دستور داد دکتر بیهوشی اومد و تزریق رو روی کمرم انجام دادن
پاهام گرم و بی حس شد و دردم کلا از بین رفت
دکتر گفت نفس عمیق بکش مدام تا بچه به مشکل نخوره و هر وقت حس دفع داشتی بگو
من مدام نفس عمیق میکشیدم چند دقیقه بعد دکتر اومد چک کرد دستگاه هارو گفت به پهلو چپ بخواب و نفس عمیق بکش
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۳
بعد باز شدن بخیه میخواستن باز معاینه کنن ولی انقد درد داشتم گفتم تروخدا یکم صبر کنید..گفتن باشه نیم ساعت دیگه میایم
ساعت نزدیکای ۱۲ شب بود یه ماما اومد معاینه کرد ۳ سانت شده بودم..گفت اگه همینجوری پیش بری آمپول فشار نمیزنیم برات
ولی دکتر شیفت اومد گفت نه بزنید براش ولی یه دونه کامل نه..یه کم بزنید کمکی باشه براش
دیگه یک سوم آمپول رو خالی کردن تو سرم یه جوری هم سرعتش رو تنظیم کرد که تو یه ساعت ۱۶ قطره سرم وارد بدنم شد
بعد این ۱۶ قطره ۵ سانت شدم..مامایی که زایمانم رو گرفته بود خیلی راضی بود گفت خیلی خوب داری پیش میری
دیگه از همون ۵ سانت من دردام شروع شد.. اولش هر ۱۰ دقیقه بود بعد یواش یواش شد هر ۵ دقیقه..آخراش شد بود هر دو دیقه که دیگه تحملش وحشتناک بود..اصن هرچی درد تا الان داشتین تو دوران بارداری و یا حتی درد پریود همه رو فراموش کنید
درد زایمان خیلی بیشتر و سخت تر از اوناس..موقع درد و انقباض حس میکردم تمام استخونای بدنم داره از هم سوا میشه
انقد بی حال و بی جون بودم که وقتی دردا آروم میشد همون یکی دو دقیقه رو خوابم میبرد بعد دوباره با درد بیدار میشدم
متاسفانه بیمارستان های شهر ما اپیدورال نداره..ب ماما گفتم کاش اپیدورال داشتین گفت نداریم ولی گاز انتونوکس داریم به نوع گاز بی حس کننده س بیارم برات؟؟گفتم خدا خیرت بده تروخدا بیارش🫩🫩
مامان قلبم مامان قلبم ۹ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان تیام مامان تیام ۶ ماهگی
گذشت تا بستری شدم و بعد یه ساعت بهم گفتن دیگه از الان شلوار نپوش
گفتم خب براچی گفت میخایم معاینه تحریکی شروع کنیم به زایمانت کمک‌میکنه
گفتم زایمان ؟!!!!گفت اره دیگه فردا شب بچت بغلتع
منو میگی یخ کردم حالم بد شد
🤣خیلی یهویی گفتن باید بزای
دیگه شروع شد بدون آمپول فشار فقط با معاینه رسوندنم به ۳ سانت ولی هیچ دردی نداشتم حتی در حد گرفتگی

فرداش ساعت ۴ بعد ظهر کیسه آب رو پاره کردن و مرتب ضربان قلبش چک میکردن
آمپول فشار رو ساعت ۵ زدن...
دیگه کم کم شروع شد زنگ زدم ماما همراه بیاد که فوق العاده تصمیم خوبی برای خودم گرفتم
😍خیلی خوب بود میگم چرا....
وقتی اومد ورزشا رو شروع کردیم و با یه پوزیشن سجده ۲۰ دقیقه ای و تنفس تکنیکی منو از ۴ سانت یهو رسوند به ۸ سانت
جوری که داد میزدم میگفتم احساس مدفوع دارم بزار برم سرویس
ولی نیمزاشت
بعد ازینکع معاینه کرد خودش تو شوک بود گفت چیکار کردی بچه یهو ۲۰ دقیقه ای
دیگه سریع اپیدورال رو زدن
اناقو آماده کردن و تقریبا بیست نفر بالا سرم جمع شددن
مامان جوجه. مامان جوجه. ۳ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه